24 مهر 1400
دمای مشهد: 22
ورود | ثبت نام

بیم پاک‌شدن صداها از صفحه تاریخ

تهیه کننده کهنه کار رادیو از سرنوشت برنامه‌های «دیار اندیشه» و «مشاهیر خراسان» می‌گوید
مریم بهروان

«مریم بهروان»، یکی از تهیه کننده های ارشد صدای خراسان، است که بیست و چند سال در عرصه رادیو با این امکانات تلاش کرده و سال 76 تهیه کننده نمونه کشور شده است. او در نویسندگی، پژوهش، گویندگی، تهیه کنندگی، نمایش و اجرا در رادیو و تلویزیون کارنامه موفقی ارائه داده است. آنچه ما را پای صحبت او می نشاند، 2 برنامه محبوب رادیو است. برنامه «دیار اندیشه و هنر» و بعد از آن «مشاهیر خراسان» که به مدت 10سال روی آنتن می رفتند و هر ظهر جمعه طرفداران خود را پای رادیو می نشاندند.

 اکنون گوشی ها و دوربین ها فرایند ضبط و ثبت صدا و تصویر را راحت کرده است، اما دو دهه قبل کار به همین راحتی نبود. همه امکانات یک گروه صدابرداری رادیو یک دستگاه «ناگرا» بود که صدا را ضبط و روی نوارهای ریل پخش می کرد تا آوایی را به گوش مردم برساند.
«مریم بهروان»، یکی از تهیه کننده های ارشد صدای خراسان، است که بیست و چند سال در عرصه رادیو با این امکانات تلاش کرده و سال 76 تهیه کننده نمونه کشور شده است. او در نویسندگی، پژوهش، گویندگی، تهیه کنندگی، نمایش و اجرا در رادیو و تلویزیون کارنامه موفقی ارائه داده است.

 آنچه ما را پای صحبت او می نشاند، 2 برنامه محبوب رادیو است که مانند رودخانه ای جاری و خروشان افراد زیادی را در طول مسیر با خود همراه کرده بود. برنامه «دیار اندیشه و هنر» و «مشاهیر خراسان» که به مدت 10سال روی آنتن می رفتند و هر ظهر جمعه طرف داران خود را پای رادیو می نشاند. 

اطلاع از سرنوشت آن آواها و نواهایی که در طول 10سال از خراسان به یادگار مانده، برای ما جای سؤال است. گنجینه ارزشمندی که از مصاحبه و مصاحبت با بزرگان و فرهیختگان خراسان گرد آمده است و حالا هر کدامش می تواند گنج پنهان و دیرینه روایت زندگی یک استاد باشد. استادی که دیگر نیست و قصه ماندگارش در آرشیو صدا خاک می خورد و نیازمند توجه مسئولان و خراسان دوستان است. بهروان ابتدا از خودش می گوید و سپس از خاطرات و دغدغه های فرهنگی اش.


از نویسندگی شروع کردم

مریم بهروان متولد 1337 است و سال 56 در رشته تاریخ دانشکده ادبیات مشهد پذیرفته می شود. انقلاب فرهنگی او را برای مدتی از دانشگاه دور می کند، ولی او از پا نمی نشیند. فراخوان نویسندگی رادیو و تلویزیون مسیر تازه ای رو به دنیایی دیگر برای او می گشاید. یک سال آزمایشی برای رادیو می نویسد و خیلی زود راه خودش را پیدا می کند و می فهمد اینجا همان نقطه دنیا است که باید در آن بایستد. گویندگی، گزارش، مصاحبه را هم می آموزد تا بتواند آنچه را می بیند به زبان قلم بیان و اجرا کند. 

آزمون تهیه کنندگی را نیز با نمره خوب استاد پشت سر می گذارد. او ابتدا در برنامه کودک دستیار تهیه کننده می شود و سپس به سراغ تهیه کنندگی می رود. بهروان تهیه کنندگی برنامه های مختلفی مانند «جوان»، «خانواده»، «گنجینه زندگی» را همراه با نمایش نامه نویسی و اجرا در تلویزیون توأمان دارد. در کنار برنامه های روزانه و معمول به سراغ ساخت یک برنامه سخت می رود که 10سال به طول می انجامد. 

بهروان در این برنامه پژوهشگر، نویسنده، مصاحبه گر و دستیار تهیه کننده است و گاهی تهیه کنندگی را نیز بر عهده می گیرد

برنامه ای که دلیل مصاحبه ما با او است: «دیار اندیشه و هنر» و «مشاهیر خراسان». در برنامه دیار اندیشه و هنر تجربه ای متفاوت و جذاب رقم می خورد. بهروان در این برنامه پژوهشگر، نویسنده، مصاحبه گر و دستیار تهیه کننده است و گاهی تهیه کنندگی را نیز بر عهده می گیرد. این برنامه 8 سال به طول می انجامد. پس از آن مشاهیر خراسان روی آنتن رادیو می رود. برنامه ای 2 ساله که تهیه کنندگی آن بر عهده بهروان است.


10 سال برنامه از یک جلسه شروع شد

چند تن از تهیه کننده های قدیمی دور هم جمع هستند. هر کدام از آن ها درباره یکی از بزرگان مهجور خراسان سخنی می گوید. بی اعتنایی به بزرگان ادب و فرهنگ خراسان او را وامی دارد تا از خودش بپرسد: «چرا ما در رادیو به دنبال شناساندن این ظرفیت پنهان نباشیم؟» طرح برنامه را می نویسند که با استقبال مدیران روبه رو می شود تا یک گروه جمع و جور در رادیو در کنار کارهای روزانه شان این برنامه را هم بسازند.

کار دشواری است پیدا کردن فرصت فراغت برای ساخت این برنامه. با خودشان می گویند ما کار را شروع می کنیم تا ببینیم چه می شود، اما اقبالِ مردم آن ها را در این برنامه مقیم می کند تا این فعالیت10 سال ادامه پیدا کند. از نخستین برنامه مردم استقبال می کنند و نامه ها به رادیو سرازیر می شود تا شوق سازندگان بیشتر شود.

 بهروان نیز همراه گروه همه جا حضور دارد و حتی فرزندش را هم با خود به شهرستان ها می برد. می گوید: «حضور من در شهرها بر قلمم مؤثر بود و باعث می شد توصیفات دقیق تر و زیباتری به کار ببرم که بر جان و دل مردم بنشیند. هر یک هفته در میان 2روز را به یکی از شهرستان ها می رفتیم. همه مقدمات را از پیش تلفنی هماهنگ کرده بودیم تا در آن 2روز فقط ضبط کنیم. صبح تا شب برنامه های مختلف اجرا می شد و ما صدایشان را ثبت می کردیم.»

این برنامه جلوه هایی از زندگی مردم خراسان در دل صدا جا می دهد و به خانه مردم می برد. برنامه ای که با سفر به شهرهای خراسان از شمال تا جنوب خراسان بزرگ تهیه می شود و از آداب و رسوم؛ موسیقی، آئین، فولکلور، تاریخچه و بزرگان گذشته و معاصر هر شهر سخن می گوید. هر برنامه ای که پخش می شود مردم یک شهر را با خود همراه می کند تا سیل نامه ها، طومارها و تقاضاها به رادیو، از استقبال مردم از آن برنامه خبر بدهد. بهروان در شروع برنامه خودش باور چنین جوششی را ندارد، اما هرچه می گذرد انگیزه و اشتیاق بیشتری برای ساخت آن پیدا می کند.


مدیران و مردم با ما همراه بودند

بهروان می گوید: «مدیران ما مانند جناب دکتر قنبری، جناب مسگری، جناب چوپانکاره و مهندس ارژمند در این جنبش فرهنگی همراه ما بودند. نام آوران فرهنگ و ادب هر شهر و دیار هم یاریگرمان بودند تا این برنامه ساخته شود.» در نیشابور که یکی از قدیمی ترین شهرهای خراسان است، شادروان گرایلی و زنده یاد گنجی منزل خود را در اختیار گروه برنامه ساز قرار می دهند تا محل ضبط برنامه شود. 

یغما شاعر خشت مال تا نوشین گنجی شاعر پرآوازه محلی صدای شان را در این برنامه ماندگار کردند. در سبزوار دکتر علوی و مرحوم محمود بیهقی همسفر و همقدم گروه در هر شهر و آبادی می شوند. در مزینان خانواده دکتر علی شریعتی میزبان برنامه می شود. در فردوس استاد یاحقی آن ها را همراهی می کند و بسیاری از اهالی مهربان و قدرشناس با طوماری از امضاها و متن های خوشنویسی شده گروه را تشویق می کنند. 

در طبس استاد یعقوب دانش دوست و دیگر بزرگان شهر به کمک برنامه می آیند. در بیرجند یاریگرانی مانند شادروان فرزین شاعر و مهندس پریان و مهندس گلشنی دارند تا برنامه ضبط شود.

در تربت حیدریه محمد قهرمان و ذبیح ا... صاحب کار و دیگر بزرگان به کمک گروه می آیند و همسفر آن ها می شوند. در خواف عثمان محمد دوست دوتارنواز خوافی و در باخرز استاد شریف زاده و استاد سمندری میزبان تیم برنامه ساز می شوند و برای ضبط ترانه به استودیوی رادیو خراسان می آیند.

در فردوس استاد یاحقی آن ها را همراهی می کند و بسیاری از اهالی مهربان و قدرشناس با طوماری از امضاها و متن های خوشنویسی شده گروه را تشویق می کنند

 آن ها حتی به دیدن حاج قربان می روند که در مزرعه اش خلوت گزیده و دوتار را کنار گذاشته است و او را وامی دارند دوباره دست به ساز ببرد و تازه بعد از آن است که استاد در میان اهالی موسیقی شناخته و به جشنواره های داخلی و خارجی دعوت می شود. خاطره ای که در کتاب « آخرین‌خنیاگر» هوشنگ جاوید هم به چاپ می رسد. 

مرور آن روزها برای مریم بهروان به همین راحتی نیست. او هنوز هم با آن روزها زندگی می کند و خاطراتش را به خاطر می آورد و با آن ها همراه می شود. او آن میزبانی ها و مهربانی ها را فراموش نمی کند که مردم به شوق حضور آن ها فراهم می کردند.


بیم ها و امیدهای یک کار شاخص!

بهروان درباره بیم ها و امیدهای کارش در آن دوره، می گوید: «من آن زمان باید کار موظفی ام را هم انجام می دادم و وسواس عجیبی روی آن داشتم. فشار مضاعفی روی شانه های من بود تا همه آن ها به بهترین شکل اجرا شوند. تهیه کننده یک برنامه 4 ساعته بودم که روی ثانیه های برنامه فکر می کردم.

 اگر یکی از دستگاه ها مشکل پیدا می کرد و صدا را پخش نمی کرد باید در لحظه تصمیم می گرفتم تا فاصله به وجود آمده را چطور جایگزین کنم. گاهی بلافاصله چند جمله می نوشتم و به مجری می دادم تا بخواند و زمان بگذرد. استرسی که تحمل می کردم توصیف شدنی نیست.»

 اما او این زحمت را به دوش می کشد و در کنارش برای ماندگاری صداهای خراسانی برنامه می سازد، زیرا در پنهانِ ذهن بهروان «تنها صداست که می ماند» حک شده است و تلاش می کند تا هرچه می تواند صداهای بیشتری را در گنبد گیتی ماندگار کند.
او می گوید: «ما بسیاری از افراد را طرف دار رادیو کرده بودیم. کسانی که در میان ادیبان و شاعران جایگاهی برای خودشان داشتند، ولی علاقه شان را به برنامه ما ابراز می کردند.»

 در همان روزها استاد قهرمان به بهروان اظهار می دارد: «شما کاری کردید که ما هر ظهر جمعه همراه با آقای صاحبکار پای رادیو می نشینیم و برنامه را مانند یک فیلم سینمایی دنبال می کنیم. منتظر می شویم تا ببینیم که به کدام دیار رفته و با چه کسانی هم سخن شده اید. شما با کلام تصویر می سازید و با نثر شعر می سرایید.» 

استاد عبدالهادی حائری استاد تاریخ بهروان است که بر اثر ابتلا به سرطان به رحمت خدا می رود. بهروان راوی آخرین روزهای حیات استاد است. او بیان می کند: «روزهای آخر عمر ایشان برای ضبط برنامه به سراغشان رفتم. ایشان به همسرشان گفته بودند که ببین صدای من به دست شاگردم ماندگار می شود. همسر ایشان این نوار را گرفت و بارها به خاطرش از من تشکر کرد.»


از صدای مرحوم آشتیانی برای مستند استفاده شد

سید جلال آشتیانی از افراد صاحب نامی است که پای میز گفت وگو با بهروان می نشیند. او خاطره این استاد شهیر خراسانی را این گونه روایت می کند: «ایشان به سر من منت گذاشتند و خودشان با دو ماشین اسکورت از دانشکده الهیات به اداره ما آمدند. هیچ کس باور نمی کرد که ایشان با حرف یک کارمند و تهیه کننده معمولی راضی به مصاحبه شود. 

استاد می گفتند وقتی یک خانم همت می کند و برای حفظ فرهنگ خراسان تلاش می کند من چرا دریغ کنم؟ آن زمان با بزرگان بسیاری مصاحبه گرفته بودم، ولی وقتی پای صحبت استاد آشتیانی نشستم هول شدم. ایشان به من گفتند دخترم اصلا جای نگرانی نیست. نیاز نیست به دلیل آنچه از من گفته اند شما این طور دست و پایت را گم کنی.

این نوارهایی که در حال پاک شدن است مملو از زندگی مشاهیری مانند ایشان است

مرحوم آشتیانی آن قدر به من روحیه دادند تا من توانستم گفت وگویم را به پایان برسانم. برنامه ای از زندگی ایشان ساخته و پخش شد. بعدها تهران بارها آن برنامه را مطالبه کرد و پخش شد. زمانی که استاد به رحمت خدا رفتند من بازنشسته شده بودم. از تهران با من تماس گرفتند تا آن برنامه را پیدا کنند. من هم شماره برنامه و نوار را به آن ها دادم تا بتوانند از آن استفاده کنند. این نوارهایی که در حال پاک شدن است مملو از زندگی مشاهیری مانند ایشان است.»


لالایی هایی که جایزه گرفت

از مجموعه لالایی های که از جنوب تا شمال خراسان ضبط می کند برنامه «فریادها، پروازها» ساخته می شود که آوازه آن تا تهران هم می رسد و از آن بسیار تقدیر می شود. بهروان درباره خاطرات خوشی که از آن روزگار در ذهنش به یادگار مانده است، می گوید: «خاطرم هست زنی در شمال خراسان دستی به گهواره داشت و دستی به مشک و برای کودکش لالایی می خواند و من ضبط کردم. این لالایی در کتاب لالایی های دکتر شکورزاده هم نبود.

 مفهوم آن ترانه درباره به جنگ رفتن پدر و انتظار برای بازگشت او بود. این لالایی بخشی از تاریخ آن منطقه را روایت می کرد. همین لالایی را در جنوب خراسان از بانوی دیگری شنیدم که مفهومش بی آبی و تلاش پدر برای آوردن آب بود. من در برنامه ای این لالایی ها در شمال و جنوب خراسان را با هم مقایسه کردم. «فریادها و پروازها» جایزه گرفت و بارها پخش شد. ما از این برنامه ها بسیار داشتیم که نمی دانم کجاست و چطور می شود آن ها را احیا کرد.»


صداهایی که باید بماند

او هر چه بیشتر از گنجینه ارزشمند خراسانی اش می گوید بیشتر این سؤال برای ما پیش می آید که این مجموعه الان کجاست؟ بهروان در این باره می گوید: «چند وقت پیش با مدیر صداوسیمای خراسان نامه نگاری کردم و این اجازه داده شد که هر همکاری نیاز است برای حفظ این مجموعه با من اتفاق بیفتد.

 در آرشیو گویا چند وقت پیش تعدادی از آن ها به اشتباه پاک شده، اما هنوز بسیاری از آن صداها موجود است. دستگاه تبدیل برای این نوع نوار نیاز است. پیگیر هستم و دغدغه خراسان و کهن مرز و بوم را دارم زیرا این صداها دیگر تکرار نخواهد شد. بسیاری از افرادی که با آن ها مصاحبه شده است، فوت کرده اند و این آرشیو در معرض آسیب است.» 

ضرباهنگ کلام بهروان غم دارد. او مادر شیفته ای است که سال ها کودکش را زیر بال و پر گرفته است تا بالنده شود. کودکی که از سرنوشت آن بی اطلاع است: «میراث فرهنگی مگر چه هست؟ دریغ و حسرتم این است که میراث خراسان حفظ نشود. می دانم که این گنج بازگشت پذیر نیست. انگار آتشی در نیستان افتاده است که همه آنچه را جمع کرده ام می سوزاند.»

در مرور خاطرات بانوی تهیه کننده نام های بزرگی مانند پروفسور فاطمی و پروفسور شاملو و دیگر شخصیت های خراسانی بارها و بارها تکرار می شود و این سؤال را برای ما به وجود می آورد: «چرا نباید این مجموعه صدا به عنوان گنجینه در موزه صدا استفاده شود؟»

مجموعه ای از این مستندهای رادیویی ساختیم و حالا در آستانه نابودی است. این مجموعه تاریخ شفاهی و صوتی خراسان است که دیگر بازیابی نمی شود

غصه بهروان اندوه ما هم می شود تا نگران فرزند کهن بوم باشیم: «گاهی می بینم که یک مستند از بزرگان ساخته شده است و چقدر به چشم می آید در حالی که ما مجموعه ای از این مستندهای رادیویی ساختیم و حالا در آستانه نابودی است. این مجموعه تاریخ شفاهی و صوتی خراسان است که دیگر بازیابی نمی شود.»

این بانوی خراسانی چیز زیادی نمی خواهد. خواسته او مطلوب ما و همه خراسان دوستان نیز هست. او درخواست پای کار آمدن سازمان های متولی را دارد تا به حفظ این مجموعه ارزشمند کمک کنند.

 

دیدار با حاج قربان

مریم بهران در بخشی از خاطراتش که در کتاب «آخرین خنیاگر» چاپ شده درباره ماجرای اولین دیدار با حاج قربان سلیمانی می‌نویسد:
تابستان سال 68 اولین باری بود که سراغش رفتیم و او را در علی‌آباد قوچان یافتیم. گفتیم حاج قربان برنامه شهر خودتان است، دوتار را بردار و با ما صحبت کن. لبخند مهربانی روی صورتش نشست، با احترام دوتارش را که در قاب یک پارچه زیبا پنهان شده بود برداشت، خاکش را تکاند و پارچه را به آرامی کنار زد، دلش تنگ شده بود.

 انگار با ساز حرف می‌زد. دوتار را که کوک می‌کرد با سیم‌ها درد دل‌ها داشت. چهره‌اش هرلحظه برافروخته‎‌تر می‌شد. سرانجام آهنگی را نواخت که چه زیبا آغاز کرد. کدام زخمه از زخم‌‌های انگشتان پینه بسته‌اش بهتر می‌توانست سیم‌های دوتار را بلرزاند و دیگر کار ما آغاز شد.

کد مطلب: 2257 1400/05/20 - 11:25
  شما این مطلب را پسندیده‌اید   شما و نفر دیگر این مطلب را پسندیده‌اند

ارسال نظر

نظر شما همان چراغی است که به ما در ادامه دادن درست مسیر کمک می‌کند، پس لطفا ما را از این روشنایی بی‌نصیب نگذارید. تمام نظرها منتشر خواهد شد مگر اینکه حاوی کلمات نامناسب و غیرقابل انتشار باشد.

کد امنیتی