17 بهمن 1401
دمای مشهد: 03
ورود | ثبت نام

70 سال طلایی با استاد حمید توکل

اولین مدال‌آور جهانی کشتی خراسان امروز وارد نودمین سال زندگی‌اش شد
پهلوان احمد توکل

سالن خانه کشتی شهر به‌نام استاد حمید توکل است؛ مردی که چند ساعتی، خانه‌اش میزبان گفت‌وگویی صمیمی با شهرآراورزشی بود و حرف‌های زیادی برای گفتن داشت. از خاطرات کسب اولین مدال تاریخ کشتی خراسان در عرصه جهانی بگیرید تا درددل‌هایی که او را به این کلام انداخته است که اگر به گذشته برگردد، هرگز در مسیر ورزش پا نمی‌گذارد!

در خانه که باز می‌شود، با صلابت دو دست را روی عصا گذاشته است و لبخندی به چهره دارد. او حالا شمع هشتادونهمین سال تولدش را فوت می‌کند و بهار نودمین سال زندگی‌اش را جشن می‌گیرد. مردی که تاریخ‌ساز کشتی یک شهر است و ورزشکارانش او را الگوی زندگی حرفه‌ای ورزش خود می‌دانند.

 سالن خانه کشتی شهر به‌نام استاد حمید توکل است؛ مردی که چند ساعتی، خانه‌اش میزبان گفت‌وگویی صمیمی با شهرآراورزشی بود و حرف‌های زیادی برای گفتن داشت. از خاطرات کسب اولین مدال تاریخ کشتی خراسان در عرصه جهانی بگیرید تا درددل‌هایی که او را به این کلام انداخته است که اگر به گذشته برگردد، هرگز در مسیر ورزش پا نمی‌گذارد!

 

«شیخ ابراهیم»، امام جماعت مسجد روستای لطف‌آباد

بیست‌وپنجمین روز از زمستان سرد سال1312 خورشیدی بود که در کوچه پشتی حسینیه روستای لطف‌آباد درگز چشم به جهان گشود. سه خواهر و دو برادر داشت و  پدرش، شیخ ابراهیم، امام جماعت مسجد روستا بود. آن روزها درگز هنوز به‌نام محمدآباد شناخته می‌‌شد و لطف‌آباد هم یکی از روستاهای اطراف شهر بود. 

پدرش،‌ شیخ ابراهیم توکل زنجانی، اصالتی زنجانی داشت و به همین واسطه خودش هم تا حدودی زبان آذری را بلد بود. هنوز کودکی بیش نبود که پدرش به دعوت درگز برای امام جماعتی به این شهر رفت و او و خانواده هم به‌همراه پدر به شهر کوچ کردند. حمید توکل دوره دبستان و سه سال اول دبیرستان را در درگز سپری کرد، اما به‌گفته خودش بعد از آن به‌واسطه اینکه مدرسه دوره دوم دبیرستان در درگز نبود، مجبور شد به‌تنهایی راهی مشهد شود تا در این شهر ادامه تحصیل بدهد.


ورود به کشتی و هم‌رزمی با پهلوانان

استاد توکل دراین‌باره می‌‎گوید: «در مشهد به دبیرستان فردوسی رفتم، اما همه فکر و ذکرم ورزش بود. این بود که از دانشسرای مقدماتی تربیت‌بدنی سر در آوردم و دو سال آنجا درس خواندم. دو سال شبانه‌روزی آنجا بودم که همان ایام به باشگاه خیام رفتم و در این باشگاه که تنها باشگاه کشتی مشهد بود، تمرین کردم.» 

او از علاقه‌اش به ورزش پیش از این‌ها اظهار می‌کند: «البته از همان نوجوانی به ورزش علاقه‌مند بودم و ورزش باستانی و کشتی چوخه کار می‌کردم.» وی اضافه می‌کند: «در باشگاه خیام مشهد زیر نظر حاج‌کریم محمدیان تمرین کردم و پهلوان وفادار، پهلوان عباس گلمکانی، محمد خادم، احدیان، ثباتی و... نیز هم‌دوره‌ای‌هایم در تیم کشتی بودند.» حمید توکل در وزن 62کیلو کشتی می‌گرفت.


قصه آن مدال تاریخی

از او می‌پرسیم چه شد که در میان پهلوان‌ها و ستاره‌هایی که با آن‌ها هم‌دوره بودید، شما اولین مدال تاریخ خراسان را در رقابت‌های جهانی به‌دست آوردید و او قصه یک مدال تاریخی را می‌گوید: «در مسابقات انتخابی 1341 در تهران همه حریفان را بردم و در فینال هم توانستم عبدالله موحد را شکست دهم. 

من امتیازاتم طوری بود که طلا را می‌گرفتم، اما به هر تقدیر ژاپنی چهارم، حریف ترکی دوم، حریف روس اول و من هم سوم شدم

عبدالله موحد در آن سال‌ها رقیب جدی من بود. سال1339 و 1340 هم ایشان را بردم و آمده بود تا در انتخابی سال1341 انتقام بگیرد و من را ببرد. اما این اتفاق نیفتاد و من ‌همراه با تیم‌ملی راهی رقابت‌های جهانی ژاپن شدم. در مسابقات ژاپن هم مبارزه جانانه‌ای با روویاشویلی از روسیه داشتم که مساوی شدیم و بعد با یک هل‌دادن مرا از تشک خارج کرد و این حریف نامدار روسی که قهرمان جهان و المپیک بود، توانست من را شکست بدهد. 

در مبارزه بعدی با یک فتح پا، حریف ژاپنی را روی پل بردم، اما داور با وجود اینکه پشت ژاپنی به زمین خورد، سوت نزد! اگر سوت را می‌زد، من امتیازاتم طوری بود که طلا را می‌گرفتم، اما به هر تقدیر ژاپنی چهارم، حریف ترکی دوم، حریف روس اول و من هم سوم شدم.» او اضافه می‌کند: «اولین مدال جهانی با مشقت به‌دست آمد.»


استقبال از قهرمان جهان با «پتو»

پیشکسوت کشتی خراسان بعد از بیان خاطره برنز جهانی‌اش روی تشک دایره طلایی، لبخندی می‌زند و از استقبال بعد از مسابقات می‌گوید. حمید توکل اظهار می‌کند: «در بازگشتم به کشور مراسم پیشواز برای ما گرفتند، اما تقدیر خاصی صورت نگرفت و به ما فقط دو پتو دادند! آن‌موقع از این خبرها نبود که مثل الان سکه و جایزه ویژه بدهند.» او اضافه کرد: «آن‌موقع جعفریان رئیس تربیت‌بدنی بود و با بالابالاها ارتباط داشت، اما قدردانی ویژه‌ای از ما نکرد و فقط دوستان در بازگشت برای ما گوسفند کشتند.»


دل‌سردی و پایان بعد از آغاز!

برنز جهانی حمید توکل، در تاریخ به کام خراسانی‌ها شیرین آمد، اما او خیلی زود و سال بعد از دنیای کشتی خداحافظی کرد. توکل دراین‌باره توضیح می‌دهد: «سال1342 قرار بود به مسابقات آسیایی جاکارتا اعزام شویم.

 دوباره من همه حریفان را در انتخابی بردم و قرار بود با تیم‌ملی به مسابقات آسیایی اعزام شوم که دکتر امینی، نخست‌وزیر شاه، اعلام کرد بودجه نداریم و تیم را به مسابقات نفرستادند. راستش را بخواهید این مسئله کمی من را دل‌سرد کرد و بعد از دوازده سال کشتی‌گرفتن، تصمیم گرفتم کشتی را کنار بگذارم.»


معلمی و پرورش شاگردان نامی

توکل درباره شغلش در کنار کشتی می‌گوید: «بعد از دانشسرای مقدماتی تربیت‎‌بدنی رسما به استخدام آموزش‌وپرورش درآمدم. معلم ورزش در درگز بودم. در مشهد هم در دبیرستان‌های مختلف از فیوضات گرفته تا فردوسی و... معلم بودم. در این دوران شاگردان زیادی هم پرورش دادم. تیم کشتی آموزشگاه‌های مشهد را تشکیل دادم که تیم بزرگ‌سالان را می‌برد.

 شاگردانی مثل چنگیز عامل، کاظم غلامی، محمود قشنگ، حسین و علی معرب، جواد هاشم‌زاده و... داشتم.» او درباره رابطه‌‎اش با شاگردانش بعد از این همه سال اظهار می‌کند: «هنوز هرازگاهی که دور هم جمع می‌شویم، شاگردانم را می‌بینم و احساس غرور می‌کنم. البته بعد از کرونا این دورهمی کمتر شده است.»


به آینده کشتی خراسان امیدوارم

پیشکسوت کشتی خراسان در نودسالگی هم هنوز اخبار کشتی را به‌شکل جدی دنبال می‌کند. او دراین‌باره خاطرنشان می‌کند: «اخبار کشتی را هنوز دنبال می‌کنم و خیلی مشتاقم کشتی‌گیرانی مانند احمد جوان بتوانند دوباره پرچم خراسان را در سطح ملی و بین‌المللی بالا ببرند. 

درست است در سال‌های اخیر کشتی خراسان افت چشمگیری داشته است، اما واقعیت آن است که ظاهرا در سطح جوانان کارهای خوبی شده است و امروز امثال احمد جوان هستند که می‌توانند تنه به تنه بزرگان بزند. امیدوارم به این جوان‌ها توجه شود تا کشتی خراسان دوباره بدرخشد و ما هم که از خانه نظاره‌گر هستیم، دلمان شاد شود.»


حریف جدی، فن تخصصی

خیلی‌ها می‌گویند حمید توکل متخصص فن «لنگ» بود. او در پاسخ به اینکه کدام فن را بهتر از سایر فنون اجرا می‌کرده است، می‌گوید: «فکر می‌کنم لنگ مغربی یا یامباش می‌زدم. این فن را فن بنداز می‌گویند، یعنی اگر کسی این فن را می‌خورد، دیگر می‌افتاد و کارش تمام بود. این فن را به عبدالله موحد یکی‌دو بار زدم.»

 استاد توکل از رقبای جدی خود هم یاد می‌کند. او می‌گوید: «همه رقبایم فنی و مدعی قهرمانی بودند، اما شاید جدی‌ترین رقیبم محمد خادم بود. عبدالله موحدم برایم حریف سختی بود، چون همه تهرانی‌ها هوایش را داشتند.»


گاهی آهی می‌کشم...

پیرمرد عصابه‌دست بلند می‌شود و خودش را به ویترین افتخاراتش می‌رساند؛ ویترینی پر از مدال‌های رنگارنگ و الواح افتخار. به آن‌ها نگاهی حسرت‌بار می‌اندازد و آهی می‌کشد. زیر لب می‌گوید: «مرا بسود و فرو ریخت هرچه دندان بود/ نبود دندان، لا بل چراغ تابان بود.» 

شعری از رودکی که با تمام وجود به زبان می‌آورد. از حال‌وروز امروزش این‌چنین می‌گوید: «چند صباحی قبل به زورخانه می‌رفتم و تماشا می‌کردم. برایم زنگ می‌زدند و از حضور در میان ورزشکاران لذت می‌بردم. اما این روزها دیگر نمی‌توانم زیاد از خانه بیرون بروم و خانه‌نشین هستم. بیشتر مطالعه می‌کنم و خاطرات گذشته را با خودم مرور می‌کنم.»

 حمید توکل به ویترین افتخاراتش نگاه می‌کند و برای یک عمر فعالیت ورزشی و زندگی حرفه‌ای‌اش می‌گوید: «گاهی آهی می‌کشم و می‌گویم چه عمری تلف کردم! اما بعد باز فکر می‌کنم و با خودم می‌گویم همه‌اش کار عشق بوده و همین کمی تسکینم می‌دهد. خودم را دل‌گرم می‌کنم.» وقتی می‌گوییم اگر به گذشته برگردید، همین مسیر را انتخاب می‌کنید، قاطعانه می‌گوید: «هرگز. برای اینکه آدم از زندگی عقب می‌ماند. ورزش حرفه‌ای مرا از زندگی عقب انداخت و شاید اگر سراغ هر کار دیگری می‌رفتم، وضعیت مالی و زندگی‌ام بهتر بود، اما امثال من کلی از زندگی عقب افتادیم.»

 

 

کد مطلب: 5255 1401/10/25 - 10:58
  شما این مطلب را پسندیده‌اید   شما و نفر دیگر این مطلب را پسندیده‌اند

ارسال نظر

نظر شما همان چراغی است که به ما در ادامه دادن درست مسیر کمک می‌کند، پس لطفا ما را از این روشنایی بی‌نصیب نگذارید. تمام نظرها منتشر خواهد شد مگر اینکه حاوی کلمات نامناسب و غیرقابل انتشار باشد.

کد امنیتی
برای جستجو Enter بزنید
برچسب‌های مرتبط: