چند گروهند؛ عدهای که از همه پیرترند و سنشان به ۸۰ پهلو میزند گوشهای نشستهاند، تماشاگرند و به اصطلاح خودشان، بازنشسته تیله بازی. مهم ۶۰سالهها هستند که گرد و خاک میکنند.
ما رسم داریم وسایلمان را اینطوری بیرون بچینیم تا فامیل ببینند چه چیزهایی به خانه داماد میفرستیم. اگر اینها را در خانه بچینیم شاید خیلی به چشم نیاید یا فامیل همه چیز را نبینند.
حالا بالغبر چهلسال از آن زمان که کرمانجها پا به مشهد و محله شقایق گذاشتند، میگذرد. سادگی، صمیمیت و خونگرمیشان نمیگذاشت کسی آب در دلش تکان بخورد. هنوز هم همان سادگی و صمیمیت قدیم را دارند.
یک بنای خشت و گلی ۲۸۰ متری در بیش از ۱۲۰ سال قبل، حالا به بنایی تبدیل شده است با ۱۴۰۰ متر وسعت اما آنچه به این تکیه صفا داده، عزاداریهای بیریای خاوریها است.
در محرم و صفر، مشهد شهر عزا و عزاداری بوده است و علم و علمکشی. هنوز هم در روزهای عزا، در تاسوعا و عاشورا، در اربعین و چهلوهشتم، علمهای مشهدی ردیف میشوند تا به حرمرضوی برسند.
هیئت سرخسیهای مقیم مشهد یک روز مانده به اربعین راهی شهر خود میشوند تا در زادگاه خود به عزاداری برای سیدالشهدا (ع) بپردازند. این رسم بیش از ۵۰ سال قدمت دارد.
بهگفته علی قارونی، هیئت کرمانیها بزرگترین هیئت پایینخیابان بود. این حسینیه هرسال با آغاز ماه عزا خیمه سنتی در حیاط برپا میکند و مشتاقان بسیاری را گردهم میآورد.
این شبها حال «شهرک عربها» با حال «مسیر اربعین» مو نمیزند. چشم باز میکنی و خودت را در «بدایه شارع زینالعابدین (ع)» میبینی، با صدای نوحهخوانهایی که حروف را از ته حلقشان ادا میکنند.
از آن روز که کینه و دشمنی پانزدهساله که بر سر خونی ریخته شده بود، به حرمت علم کنار گذاشته شد، علم برای مردمان اکبرآباد علاوهبر نماد عشق و ارادت، نماد صلح شد.