فاطمه احمدی فرخی یکی از نقاشان شهرمان است که در محله طرق زندگی می کند و تابلوهای زیبایش معمولا زینت بخش خانه هنر است. او از کودکی به نقاشی علاقهمند شده و با این هنر به آرامش میرسد.
استاد ناصر همتی، آینهکار اماکن متبرکه، که از نسل استادکاران این هنر اصیل ایرانی است در خانوادهای رشد کرده که هنر آینهکاری تاروپود زندگیشان بوده. او از همان کودکی، شیفته نقشهای هندسی و تقارنهای زیبایی شد که در کار پدر میدید.
بیشاز دوماه است که نرگس اکبرپور -سراینده شعر- و فرزندش سیدمحمدطاها اعتمادی، مداح دههنودی به عشق رهبر شهید و ایران عزیز، شبها در خیابان حضور مییابند و حالا با آغاز ماه محرم کار مضاعفی را آغاز کردهاند.
محمدجعفر پاکروان حدود دو دهه است که، به گفته خودش، ایستادن مقابل بوم و خلق کردن برایش جدیترین کار و کنش است و از این طریق روایت خودش را ارائه میکند. نگاه به مجموعه آثار او به ما میگوید که نقاشی تجربه گراست.
امیرعلی مظاهری از چهارسالگی در هیئتهای خانگی حضور داشته و میکروفون در دست برای اباعبدالله الحسین(ع) خوانده است. آخرین ضبطی که او در آن شرکت داشته، مربوط به سرودی درباره رهبر شهید بوده که قرار است در زمان تشییع ایشان اجرا شود.
چهار سالی میشود که زیر نظر اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی، هر هفته روبه روی آرامگاه خواجهربیع یک گروه تعزیه خوان با هنرشان به شرح یکی از حوادث عاشورا میپردازند.
محمدعلی دوستی ۶ سال بیشتر نداشت که دست در دست پدر راهی مکتبخانه شد تا قدمهای کوچکش را در بزرگ کردن نام طلاب بردارد. اهالی او را که امروز نامش با بزرگان قرائت قرآن پیوند خورده، هنوز جزوی از کوچه سیزدهم «خیابان شهید مفتح ۲۰» میدانند.
حفظ جزء۳۰ قرآن در یک سال، مکبری مسجد، قرائت در برنامههای صبحگاهی مدرسه و آموزش روخوانی قرآن به هم سن وسال ها، پوریا وظیفه چشمه در دو سال گذشته، بخش مهمی از وقت خود را صرف یادگیری و انس با قرآن کرده است.
سیدمحمد مهدوی الحسینی از ۳۵ سالگی شعر گفته و بیشتر سرودههایش در قالب غزل است و حالا مجموعه اشعارش به حدود ۷ هزار بیت رسیده است. با این حال، هر بار که او را شاعر میخوانند، پاسخ یکسانی میدهد: «من شاعر نیستم؛ دلی ابیاتی میسرایم.»
عباس پوریزدیان، گلدوز قدیمی محله بالاخیابان است. او میگوید: کریمآقا فوت و فن رفتار با ابریشم را یادم داد و از من یک «اوستا گلدوز» ساخت که خوب بلد است چطور با سوزن روی تن مخملکاشانی و ترمه یزدی، گلستانی از اشکهای اسلیمی بزند.