شهید علیاکبر شافعی یک روز تمام دوستان نزدیکش را به مسجد دعوت میکند و همگی سوگند میخورند که تا لحظه سرنگونی حکومت پهلوی یا هر ظالم دیگری در کنار هم باشند. با این سوگند آنها فعالیتهای انقلابی خود را آغاز کردند.
مسجد صاحبالزمان (عج) در شهرک حجتآباد، هنوز رنگوبوی روزهای انقلاب را در سینه دارد؛ زیرا سالها مقر اصلی و کانون تمرکز اهالی برای فعالیتهای انقلابیشان بود.
همه همرزمان شهید علیمردانی بر این نکته تاکید ویژهای داشتند که به هنگام فرارسیدن شب، آرام نمیگرفت و با اسلحه کالیبر ۵۰ به تنهایی مشغول گشت زنی و نگهبانی میشد.
حجتالاسلاموالمسلمین محمدعلی ملکی از زندانیهای زمان شاه بوده است. او میگوید: آیتالله خامنهای همیشه به ما امید میدادند که بالاخره رژیم باطل طاغوت رفتنی است.
حسن بهرامفر جانباز محله سرافرازان میگوید: روزی که رفتم جبهه فکر میکردم یا اسیر میشوم یا شهید؛ هیچوقت فکر نمیکردم که گزینه سومی به نام «جانباز قطع نخاعی ۷۰ درصدی» هم وجود دارد.
سال ۱۳۸۲ که رهبری در بازدیدی غیرمنتظره به دیدار خانواده برادران شهید دشت حائری رفتند به همه فرزندان و نوهها یک سکه هدیه دادند و به مادر شهیدان دو سکه. شهید محمدمهدی دشت حائری پیشنماز بود و محمدحسین مخترع و تخریبچی.
محمد وفایی و حاجآقا اربابی دو روحانی محله چهنو هستند که در گذشته هم حجرهای بودند، با هم فعالیت انقلابی کردند، با هم فرار کردند و با هم دستگیر و زندانی شدند.
سید علیرضا مهرداد، جانباز و مدرس محله ایثارگران در مدت ۵۲ ماه حضور در جبهه دو بار مجروح شده است. او اینروزها فعالیتهای فرهنگی مانند داوری جشنواره کتاب و کارشناسی تألیف بنیاد حفظ آثار را بر عهده دارد.
روزی داوطلب خواستند تا کیسه مهماتی را که در تیررس دشمنان مانده بود به سلامت بیاورد. عباسعلی غفوریان سیستانی داوطلب شد و در هنگام انجام اینکار با ترکش خمپاره ۶۰ مجروح شد و در همان روز به شهادت رسید.