بانو مریم کارگر عزیزی پنج شهید به انقلاب تقدیم کرده است. او مادر شهید علی غفاریدوست، همسر شهید محمدعلی غفاریدوست، دختر شهید محمد کارگر عزیزی و خواهر شهیدان حسن و مهدی کارگر عزیزی است.
سید تقی شکری که خودش در جبهه حضور داشته با همراهی بچههای اطلاعات، ۲۰ دانشجو و ۶ کارشناس ارشد ادبیات فارسی، تاکنون ۴ هزار و ۵۰۰ دقیقه مصاحبه، ۱۸ هزار قطعه عکس و مقداری اسناد دفاع مقدس را جمع آوری کرده است.
محمد خلیلنژاد جانباز ۷۰ درصد جنگ تحمیلی میگوید: سال ۶۱ در عملیات رمضان مسئول گروه تخریب در محور امام رضا (ع) شهر خرمشهر بودم و همان جا پاهایم را از دست دادم.
رزمندگان دیروز هشتسال دفاع مقدس با حضور فعال در تجمعات شبانه و راهاندازی موکب میخواهند نشان دهند جنگ همان جنگ است، فقط شکل و شمایل خاکریزها عوض شده است.
نمایشگاه خانگی حاج آقا دهنوی علی رغم کوچکی ظاهریاش پر از عکسها، کتابها، نشریات و حرفهای ارزشمند است. جایی که سه شهید و دو جانباز را تقدیم کشورمان کرده است.
صاحبجان صولتی، همسرشهید میگوید: دغدغه کمک به مردم در وجود محمدعلی پررنگ بود و همین روحیه بارها پای او را به ماجراهای مختلف باز کرده بود، از وساطت برای وصلت جوانها گرفته تا کمک به کمبضاعتترها در محله.
شهید خادم آرمون در زمانی که راهی جبهه جنگ شد ۱۴ سال داشت. او رزمنده قابلی بود و با آنکه سنی نداشت وصف رزمش در جبهه به گوش اهالی محل رسیده بود. مادرش میگوید در آرمانهای آرمون شهادت خواسته اصلی او بود.
مادر شهیدان رضوی میگوید: همیشه با خودم میگفتم: آخر این باران سر ما هم خواهد بارید و یکی از بچهها ممکن شهید شود، بهخاطر همین آمادگی که از قبل داشتم، وقتی که خبر شهادت بچهها را دادند، گریه نکردم و هیچکداممان هم لباس سیاه بر تن نکردیم.
حسن شریعت آخرین بار که جبهه رفت، به مادرش گفت این دفعه شهید میشود. سه ماه بعد، پیکر بیسرش را آوردند. مادرش میگوید: حسن بلند میشد و مینشست؛ میگفت: «یاحسین (ع)» و آخر سر هم مثل امامش بیسر به شهادت رسید.
ابراهیم کار حرفهای هنریاش را با بازی در فیلم «مهاجر» که ساخته آقای حاتمیکیا بود، ادامه داد و سپس به عنوان کارگردان، منشی صحنه، دستیار، برنامهریز و ... در چند فیلم سینمایی به ایفای نقش پرداخت.