مادر شهیدان بختی میگوید: بچهها ازطریق نیروهای ایرانی موفق به رفتن نشدند؛ برای همین تصمیم گرفتند از راهی دیگر به فاطمیون بپیوندند. دوبار خود را افغانستانی جا زدند، اما هر بار لو رفتند، اما آخرین بار بالاخره موفق شدند و آرزوی شهادتشان برآورده شد.
فاطمه قمری مادر شهید محمد خسروی میگوید: محمد، همسر و ۴ فرزند داشت و در نیشابور زندگی میکرد با این وجود همیشه یک پایش در جبهه بود، هر وقت هم مرخصی میگرفت پیش من میآمد.
شهید احمد مظفر همیشه نامههایی با از آرزوی سلامتی برای مادر تا همکلاسیها و همولایتیهایش میفرستاد. از احمد سالها خبری نبود تا اینکه سال ۸۳ خبر پیداشدن ۳۸۰ شهیدمفقودالاثر آمد. یکی از تابوتها به نام احمد بود اما بدون پلاک و نشانی.
دامادی محمود غلامی در ۱۷ سالگی حربه پدر بود تا او را از رفتن باز دارد، محمود تک پسر بود و از طرفی شبکوریاش مانعی بود برای اعزام. اما او رفت، عاشقانه رفت و اسیر شد.
رمضان ۱۳۶۱ بود که مرتضی خادم الخمسه در عملیات رمضان در شلمچه بر اثر برخورد گلوله خمپاره شهید شد. رضا هم در ۱۶ سالگی و در حین غواصی در عملیات کربلای ۴ بهدلیل لو رفتن عملیات در سال ۱۳۶۵ شهید شد.
شمسی خسروی همسر شهید ساجدی میگوید: هرسال باهدف شناساندن شهید و پیامرسانی خون شهدا به دیگران و صلهرحم بین مومنان، در سالروز شهادتش با دعوت ميهماناني از دیگر کشورها بزرگداشتی برای ایشان برگزار ميكنيم.
شهید محمدرضا نوروزیان در ۱۸ سالگی در عملیات والفجر ۴ به درجه رفیع شهادت نائل شد و پساز ۱۲ سال گمنامی، پیکرش به آغوش خانواده برگشت و در بهشت امامرضا(ع) آرام گرفت.
غلامرضا قدسی نخستین شهید انقلاب محله آبکوه بود که ۲۶ آبان سال ۱۳۵۷ و در چهارراه شهدا به شهادت رسید. او همیشه در سخنرانیهای بزرگان انقلاب، ضبطی روی دوشش میگذاشت و سخنرانیها را ضبط میکرد.
«ابراهیم روحانینیا»، پزشکیار بهداری گردان ۲۱۴، سوار زرهی لشکر ۷۷، ۸۶ ماه در خط مقدم بوده و زیر رگبار گلوله و توپ و تانک بعثیها، مجروحان را مداوا میکرده است. او با دوربین عکاسی آنالوگش، بیش از ۲۰۰ عکس از زوایای پیدا و پنهان جنگ گرفته است.
حضور سرزده و بدون تکلف رهبرشهید به خانه شهدا یکی از جذابیتهای این دیدارهاست که وجه مشترک روایتهایی است که در خاطرات این خانوادهها ثبت شده و در کلام همه آنها به این حقیقت اشاره شده است که «گفتیم حتما از بنیادشهید میآیند!»