با تماشای فیلم مستند ۱۴ دقیقهای از شهدای محله خاتمالانبیا درمییابیم که مقاممعظمرهبری، در سال۸۹، بهصورت غیرمنتظره با سهخانواده شهیدان محمود وطنخواه، قربانعلی جلایر و موسی محمودی شمسآبادی دیدارکردهاند.
شهید پرویز بهشتی، نوجوان ۱۷ سالهای بود که از خاکهای شلمچه آسمانی شد و از او تنها چند قطعه عکس و یک پلاک باقی ماند. خواهرش ریحانه بهشتی نیز دونده مشهدی بود که با اهدای اعضای بدنش بهشتی شد.
ناصر بهلولی، جانباز و آزاده جنگ تحمیلی در اولین روز بازگشتش به مشهد با خوردن سهقلیه جگر روانه بیمارستان شد. خودش میگوید: «معدهام تعجب کرده بود، شاخ درآورده بود و هضم نمیکرد که این چه غذایی است؟»
بعد از عملیات خیبر تا سال ۱۳۸۶ هیچ نشانی از شهید محمدهادی سرویها نبود و نامش در لیست مفقودالاثرها قرار داشت. شهید قبل از رفتنش گفته بود: دوست دارم جایی شهید شوم که هیچ نشانی از من نماند.
علی اصغر محراب سال ۱۳۶۰ عازم جبهههاى نبرد شد و در کردستان با شهید محمود کاوه آشنا شد. نقش شهیدکاوه در سازندگى محراب انکارناپذیر است. دوستان محراب این جمله را از او زیاد شنیده بودند: «هرچه دارم، از کاوه دارم».
فاطمه معلم، مادر شهیدمحمدرضا رخی، بهتنهایی خانواده شهیدی است که به دیدارش رفتیم. شهادت محمدرضا برای مادر، تنها داغ فرزند نبوده است. اما داغ او انگار جور دیگری است که خواهران و برادران بیخواست خود رفتند و محمدرضا انتخاب کرد.
همه فکر میکردند که سیدابوالقاسم موسویبایگی شهید شده و خودشان را برای شنیدن این خبر آماده کرده بودند.اما در کمال ناباوری از منزل حضرت امام (ره) تلفن زدند. پشت خط صدای سیدابوالقاسم شنیده میشد که میگفت: من حالم خوب است، در منزل شخصی امام (ره) هستم.
شهید محمدقاسم موحدی محصل طوسی جانشین فرماندهتخریب لشکر ۵ نصر، به دو دلیل میتوانست از خدمت سربازی معاف شود، اما او عاشق خدمت بود و هیچ دلیلی نمیتوانست جلودارش باشد.
محمدعلی غفاریان در زیرزمین خانهاش، دو دستگاه تکثیر داشت که اعلامیهها را با آنها، چاپ و توسط پسرش محمدصادق و دوستانش بین مردم توزیع میکرد. خانواده غفاریان، یکی از ۲۰ خانوادهفعال انقلابی در مشهد بود.