بین سالهای ۱۲۹۴ تا ۱۲۹۷ در اوج جنگ جهانی انگلیسیها در ایران قحطی هدفمند و مصنوعی ایجاد کردند که در خلال آن، جمعیت ایران تقریبا نصف شد و ۸ میلیون ایرانی به کام مرگ فرستاده شدند.
بر اساس اسناد، مشهد از ابتدای ایجادش اقلیمی خشک داشته و امرا و حاکمان و تاجداران بسیاری در طول تاریخ تلاش کردهاند آب را به این سرزمین برسانند. نخستین این افراد، امیرعلیشیرنوایی بود که آب چشمهگیلاس را به مشهد کشاند.
سرشماری انجامشده در مشهد شامل شش محله اصلی بود: نوغان، سرشور، عیدگاه، سراب، پایینخیابان و بالاخیابان. براساس این سرشماری، جمعیت کل مشهد ۵۷هزارو۲۸۷ نفر و تعداد خانهها ۷هزارو۶۶۷ باب ثبت شده بود.
دارالشرع یک مَسنَد حقوقی بود؛ مسندی که یک مجتهد صاحبفتوا آن را در اختیار داشت. این مجتهدان معمولا دانشآموختگان حوزههای بزرگ علمیه در اصفهان، تهران، نجف و همچنین مشهد بودند و از مراجع اعلم و مشهور اجازه فتوا داشتند.
سفرنامه سیدحسن موسویاصفهانی از مشهد، مکه و عتبات مصادف با سفر او به این سرزمینهای مقدس به خط خودش نگاشته شده است. مهمترین امتیاز این سفرنامه آن است که نویسنده طی آن مرقد یازده امام را زیارت کرده است.
علیقلیخان در دوره سلطنتش قادر به تأمین امنیت نبود و همین موجب شد لاتها و گردنکشان شهر قدرتی در شهر بههم بزنند تا آنجاکه کار از دست علیقلیخان و نیروهایش در رفت. یکی از مهمترینِ این اوباش، حاجیمحمد باباقدرتی بود.
سالار در دوره نخست میکوشید تا شرایط مشهد را دستخوش تغییر نکند. شواهد میدانی نشان میدهند که بازسازی و توسعه حرمرضوی رونق خوبی داشت و مردم نیز، باوجود همه مشکلات، وضعیت عادی داشتند.
مصلای مشهد محلی بود برای برگزاری مراسم بزرگ مذهبی همچون عیدفطر یا بارانداز کاروانهایی که دیروقت به دروازههای مشهد میرسیدند.یک کاربری خاص هم داشت؛ اینکه از فضای مصلی و باغ پشت آن جهت آداب تشریفات و استقبال از مقامات استفاده میشد.
مزمان با اجرای طرح بزرگ توسعه فلکه حرم (۱۳۶۱تا۱۳۷۲)، «طرح شبکه جمعآوری و دفع فاضلاب حرم و اطراف حرم» نیز طی مراحلی به اجرا درآمد و در سال۱۳۶۷ به بهرهبرداری رسید.
با همه فراز و فرودها در نهایت سال۱۳۳۵ صدای سوت قطار در ایستگاه مشهد شنیده شد و رؤیایی که سالها زیر خاک سیاست مانده بود به حقیقت پیوست. این قطار باری ایستگاه به ایستگاه گذشت و در حالی به ایستگاه وارد شد که اهالی آن بیصبرانه منتظر بودند.