دیرآموزبودن دانشآموزان و دغدغه زهرا گلینادری برای فهمشدن درسها، این معلم دلسوز را به برگزاری کلاس حضوری، واداشته است؛ اما نه در مدرسه، بلکه در گوشهای دنج و آرام در بوستان بهشت محله کویمهدی.
لیلا محمدنژاد میگوید: سالها بود آرزو داشتم در خانه خودم روضه برپا کنم اما هربار مشغلههای کاری مانعم میشد تا اینکه پساز شهادت رهبر عزیزمان، دیگر نتوانستم این تصمیم را به تعویق بیندازم.
در روزگاری که بار هزینههای زندگی بر دوش بسیاری از خانوادهها سنگینی میکند، گاهی یک ایده ساده، جرقهای میشود برای شعلهورشدن حرکتی جمعی. پویش نذر نان که شبهای جمعه در محله کوی دکترا اجرا میشود، از همین جنس است.
همهچیز از یک جلسه ساده قرائت قرآن در بولوار شهیدصادقی شروع شد. حالا ۲۷سال از آن روزها میگذرد که نرجسیه دیگر تنها یک مکتب آموزشی نیست؛ جریانی است از جنس عشق که به نیازمندان بسیاری حتی در روستاهای دورافتاده خیررسانی کرده است.
حسین علی قلیزاده معلم محله دروی میگوید: در روستا که خدمت میکردم تعداد دانشآموزان کم بود و از درآمد شخصیام میتوانستم نیازهایشان را برطرف کنم، اما با منتقل شدن به مشهد، کمکرسانی به دانشآموزان را با کمک عدهای خیر ادامه دادم.
همسر مرحوم زهرا افشاربابایخراسانی تعریف میکند: همهچیز از ۲۹سال قبل شروع شد و دیابت بارداری که در جسم و جان زهرا ریشه دواند. ۲۹سال انسولین، ۲۹سال آمپول، ۲۹سال دارو...، اما آخرش هم درد، او را از ما گرفت و چراغ خانهمان را خاموش کرد.
حاج اسماعیل اصلمند، مردی است که یادگیری قرآن را در یک خانه قدیمی کوچه چهنو آغاز کرده است. او با صدای تلاوت مادربزرگش، شیفته آیات کتاب خدا شد و بعدها با همان روشهای دلنشین مادربزرگش، آموزش قرآن را زنده نگه داشت.
روابط بسیار صمیمی و همدلانه همسایهها در کوچه شهیدیوسفزاده۶.۹ در محله مهرمادر، بهویژه میان خانمها را با ساعتی مهمانشدن در منزل بیبیراضیه رباطجزی میتوان فهمید.
این روزها بیشتر از غذا، درس و مشق روی میزهای رستوران حسین بیابانی جریان دارد. او میگوید وقتی متوجه تعطیلی مدارس شده، تصمیم گرفته فضای کارش را دراختیار بچهها بگذارد.
المیرا و همسرش، ۱۶ سال است که زندگی مشترک دارند، اما سه مرتبه بارداری او به سرانجام نرسیده است و جنینها در هفته ششم بارداری، سقط میشدند. آنها در جریان جنگ تحمیلی به فکر پذیرش فرزندخوانده نیازمند درمان افتادند!