دستمزدم شادی کودکان است
«مددکار اجتماعی بودن تنها به این معنا نیست که باید به مددجو درراستای رفع نیازهای مالیاش کمک کنی. بخشی از فعالیت مددکاران بهنظرم باید در راستای رفع مشکلات روحی و تربیتی مددجویان باشد.گاهی برطرف شدن آشفتگیهای فکری و روانی فرد به او کمک میکند تا راه درست زندگیاش را انتخاب کند.» این بخشی از صحبتهای مهناز داورزنی چهلودوساله است که بیشتر وقتش را صرف امور فرهنگی کرده است.
او کارشناس حسابداری، عضو شورای اجتماعی محله ابوطالب، عضو مجمع خیرین مدرسهساز و عضو مجمع خیرین مدرسهیار، عکاس، مددکار اجتماعی و کوهنورد است. آنچه سبب شد با او به گفتگو بپردازیم، کمکهای تحصیلیاش به دانشآموزان در منصب مشاور و کمک به آنها برای پیدا کردن راه زندگیشان است.
بزرگترین شانس زندگیام
متولد مشهد هستم، اما کودکیام تا ششسالگی بهخاطر شغل پدرم که نظامی بود، در تهران گذشت. پدرم بسیار تمایل داشت که کارهای فنی را یاد بگیریم، زیرا خودش هم در این کارها مهارت داشت، ولی مادرم بهدلیل اینکه خودش نتوانسته بود در حوزههای فرهنگی و اجتماعی فعالیت کند، تمایل داشت ما در اجتماع فعال باشیم.
او همواره افسوس میخورد که چرا هرگز شرایط برای حضورش در اجتماع پیش نیامد؛ به همین علت ما را تشویق میکرد تا در اجتماع حضور داشته باشیم.
بزرگترین شانس زندگیام که مرا وارد کارهای فرهنگی کرد، کانون پرورش فکری کودکانونوجوانان بود که در پارک نزدیک خانهمان افتتاح شد. کانون، کلاسهای مختلفی داشت؛ ازجمله موسیقی، سرود، ورزش و... که در آنها شرکت میکردم.
بیشتر وقتم را در همین کلاسها میگذراندم و هر گاه خانوادهام میخواستند بهدنبالم بگردند، میدانستند که جز کانون جای دیگری نیستم. کتابخانهای در نزدیکی خانهمان بود که من با آنکه هنوز به مدرسه نمیرفتم، عضوش شده بودم و کتاب میگرفتم تا بزرگترها آن را برایم بخوانند.
انجام کارهای گروهی در مدرسه
هنگامی که به مدرسه رفتم، بهدلیل همان فعالیتهایی که در کانون انجام داده بودم، از سایر دانشآموزان همسن خودم اجتماعیتر و فعالتر بودم. در تمام جشنها اولین نفری بودم که برای برگزاریاش اعلام آمادگی میکردم. کار گروهی بسیار با روحیهام سازگار بود و قدرت رهبری خوبی داشتم.
هنگامی که به مشهد آمدیم، هنوز کانون پرورش فکری کودکان وجود نداشت؛ به همین دلیل فعالیتم دیگر در مدرسه محدود شد. بزرگتر که شدم، ورزش کردنم که از دوران کودکی آغاز شده بود، هدفمند شد و به سمت والیبال گرایش پیدا کردم، اما در مسابقهای شرکت نکردم. با توجه به علاقهای که به ادامه تحصیل داشتم، نتوانستم به دانشگاه راه پیدا کنم؛ به همین دلیل همیشه افسوس میخوردم.
بعد از مدتی با دورههای فنیوحرفهای آشنا شدم و دوره ماشیننویسی را گذراندم و بهعنوان منشی در یک شرکت خصوصی مشغول کار شدم. بعد از چند سال، یادگیری زبان انگلیسی را شروع کردم.
دورههای حسابداری را نیز گذراندم. دهه ۷۰ که رایانه به ایران آمد، جزو اولین نفرهایی بودم که رایانه را آموزش دیدم، اما هیچکدام از این کارها نمیتوانست روحم را اغنا کند، زیرا همواره با خودم میگفتم این جایگاه فعلی من نیست و باید ارتقا پیدا کنم.
دو شیفت کار میکردم، شفیت سوم محصل بودم
کارمند بودم و نمیتوانستم سر کلاسهای دانشگاه آزاد یا سراسری حاضر شوم، زیرا دو شیفت کار میکردم و این دانشگاهها بیشتر کلاسهایشان حضوری است.
ازطرفی هر جا برای کار اقدام میکردم، مدرک دانشگاهی میخواستند. من هم که تجربه کار در این رشته را داشتم و با نرمافزارهای روز نیز آشنا بودم، گرفتن مدرک حسابداری بسیار برایم مهم بود.
تا اینکه سال ۷۸ با دانشگاه پیام نور آشنا شدم. این دانشگاه بهطور دقیق آن چیزی بود که میخواستم، زیرا کلاسهایش پنجشنبهها و جمعهها برگزار میشد و حضور دانشجو بر سر کلاس، الزامی نبود.
گاهی آنقدر سرم شلوغ میشد که فرصتی برای ناهار خوردن پیدا نمیکردم. از این شرکت بلافاصله خودم را به محل کار دیگرم میرساندم و ساعت ۶ تا ۱۰ شب، بر سر کلاسهای دانشگاه حاضر میشدم.
درکنار درس خواندن در کلاسهای بنیاد فردوسی نیز که در ارتباط با شعرخوانی بود، شرکت میکردم. همچنین کلاسهای طب سنتی را پشتسر گذاشتم.
شروع کوهپیمایی از یک آگهی تلویزیونی
شروع ورزش کوهنوردیام بسیار اتفاقی بود. از تلویزیون اعلام شد که بهمناسبت روز زن، یک برنامه کوهپیمایی برای بانوان در کوههای خلج برگزار میشود. وسوسه شدم و در این کوهپیمایی شرکت کردم. در کوه با عدهای از بانوان روبهرو شدم که لباسهای یکشکلی پوشیده بودند. با آنها همکلام شدم و درباره لباسهای یکشکلشان پرسیدم.
آنها گفتند عضو گروه کوهنوردی تربیتبدنی هستند. ازطریق آنها با هیئت کوهنوردی آشنا شدم. کوهپیمایی به من اعتمادبهنفس داد و تواناییهای جسمیام را افزایش داد. در حال حاضر هم به همه بانوان توصیه میکنم که این ورزش را انجام بدهند، زیرا کمهزینه است و وسایل زیادی نمیخواهد، اما تا دلتان بخواهد، میتوانید انرژی مثبت از کوه بگیرید و منظره بکر ببینید.
مددکاری را دوست دارم
از زمانی که خودم را شناختهام، کار با کودکان را دوست داشتهام. ارتباط خوبی با آنها دارم. همه میگویند تو صبر و حوصلهای زیادی در مقابل کودکان داری. ساعتها با آنها بازی میکردم. برایشان کتاب میخواندم و به حرفهایشان گوش میکردم، اما نصحیتشان نمیکردم و نمیکنم.
گاهی خودشان با صحبتهایی که میکنند، متوجه میشوند که راه اشتباهی را در پیش گرفتهاند. متاسفانه آن سالهایی که برای کار در آموزشوپرورش اقدام کردم، موفق نشدم، اما از هر فرصتی برای ارتباطگیری با کودکان استفاده میکردم.
به همین دلیل هر زمان که آنها مشکلی داشتند، برای برطرف کردنش اقدام میکردم. بیشتر کمکهایم، مشاوره و درس دادن است. این کار را ابتدا با دانشآموزان فامیل شروع کردم و سپس با موسسه «دارالکرام» آشنا شدم و بهعنوان مددکار افتخاری، کارم را آغاز کردم و در حال حاضر چهار سال است که از فعالیتم بهعنوان مددکار اجتماعی میگذرد.
همه تصور میکنند مددکار بیشتر جنبه مالی مددجو را تقویت میکند، اما من بیشتر در امور درسی و تربیتی فعال هستم. گاهی با دانشآموزان بسیار باهوش و زرنگی روبهرو میشوم که بهخاطر وضعیت بد خانواده، دچار آشفتگی فکری و روحی شدهاند و نمیخواهند ادامه تحصیل بدهند.
به آنها مشاوره میدهم و اگر ببینم از دست من کاری ساخته نیست، به مشاورانی معرفیشان میکنم که در این زمینه میتوانند به آن دانشآموز کمک کنند.
مجمع خیرین مدرسهساز
هنگامی که در مسیر کارهای فرهنگی قدم برمیداری، با ابعاد مختلفی که در این زمینه وجود دارد، آشنا میشوی. برای من هم چنین اتفاقی افتاد؛ یعنی بعد از اینکه با موسسه دارالکرام آشنا شدم، با مجمع خیرین مدرسهساز نیز ارتباط برقرار کردم.
از این طریق هم به دانشآموزانی که احتیاج به کمک دارند، رسیدگی میکنیم. بخشی از مشکلات را خیران برطرف میکنند و بخشی دیگر را خود اعضا. از سال گذشته در مجمع، ستادی نوپا به نام «ستاد بانوان خیرین مدرسهیار» شکل گرفت که عضو آن هم هستم. هدف این ستاد، برطرف کردن مشکلات و موانع قانونیای است که مدارس با سایر سازمانها دارند.
برق شادیِ چشمهای کودکان، اجر کارم است
هنگامی که گرهی از کار کودک یا دانشآموزی باز میشود، برق خاصی در چشمهایش موج میزند. ذوق و شوقی که آن کودک دارد، بهترین اجر و مزدی است که میتوانم بگیرم. کودکان و بهخصوص نوجوانان امروزی بیشتر از هر چیز دیگر نیاز دارند که والدین آنها برایشان وقت بگذارند.
کنارشان باشند و مانند یک دوست به حرفهایشان گوش بدهند. هنگامی که درکنارشان هستم، سعی میکنم بازیهای گروهی و قدیمی مانند طناببازی، یکقلدوقل، کشبازی، هفتسنگ، نخبازی و... را به آنها آموزش بدهم. بچهها تعجب میکنند که با این وسایل ساده و ابتدایی هم میشود ساعتها سرگرم شد.
شاید این بازیها بهنظر ساده و کودکانه بیاید، اما در ورای آن، معنای بزرگی پنهان است؛ مانند کار گروهی، مهربانی و مهمتر اینکه همیشه در بازی برنده نمیشوی و باختن هم تجربهای است برای آینده و اینکه باید با گروه هماهنگ باشی و تکروی کردن سبب شکست میشود.
کتاب، صدقه جاریه است
بیشتر بانوان علاقه دارند که خانههایشان را با ظروف و تابلوهای زیبا تزیین کنند، اما ازآنجاییکه من علاقه زیادی به کتابخوانی دارم، دکور منزلم کتابخانه است و اگر آنها به ظرفهای گرانقیمتشان افتخار میکنند، من به کتابهایی میبالم که در کتابخانه دارم.
حداقل روزی نیمساعت، کتاب میخوانم که موضوع این کتابها بیشتر روانشناسی و جامعهشناسی است؛ البته همه کتابها را نگه نمیدارم، زیرا وقتی کتاب را خوانده و پیامی را که باید از آن گرفتهام، معتقدم که باید آن را به دیگری بدهم و تاکید میکنم که او هم بعد از خواندن کتاب، آن را به نفر بعدی بدهد. هر کاری را میتوان خیرات محسوب کرد. من هم تصور میکنم کتاب دادن، نوعی خیرات و صدقه جاریه است.
یکی دیگر از دکورهای خانهام، نقاشیها و کاردستیهایی است که بچهها برایم درست میکنند. آنها را به دیوار خانهام میزنم و برای همه توضیح میدهم که این کار متعلق به فلان دانشآموز است. برخیوقتها هم کارهایشان را داخل کیفم نگهمیدارم و به سایر دوستان و فامیل نشان میدهم.
پرسشی که هر شب از خودم میپرسم
هر شب قبل از اینکه بخوابم، یک پرسش از خودم میپرسم و آن اینکه امروز چه کار خوبی انجام دادی که حس خوبی داشته باشی؟ آیا امروز توانستی در فردی، حس خوبی ایجاد کنی؟ اگر جواب مثبت باشد، از خودم راضی و شاد هستم. حس خوب گاهی با دیدن یک فیلم، گوش دادن به یک موسیقی خوب، صحبت با یک دوست، خواندن یک کتاب و حتی کوهنوردی برایم ایجاد میشود.
اگر در طول روز یکی از این کارها را انجام نداده باشم، بیترید حس خوبی نخواهم داشت.
در تمام روز، دغدغهام این است که بتوانم مشکل یا گرهی از کار دیگران باز کنم. گاهی فقط یک حلقه ارتباطی بین افراد هستم و گاهی فقط در حد همراهی با آنها. تصور میکنم بسیاری از کارها با هماهنگی درست و مدیریت برنامهها انجام میشود.
*این گزارش شنبه ۲۱ اسفند ۹۵ در شماره ۲۳۷ در شهرآرا محله منطقه ۲ چاپ شده است.
