در دوره رضاشاه، بهزور چادر از سر زنان کشیده میشد. روزهایی که یا خیلی از زنان را خانهنشین کرد یا آنان را هنگام حضور در محافل عمومی با ترسی همیشگی همراه نمود.
محمد علی خدادادپور، میگوید: یک روز از سمت خانه به سمت ابتدای مهرآباد میرفتم که کتفم به کتف آدم دیگری خورد. او هم ناراحت شد و گفت: آقا مگر کوری؟ یک لحظه دستم را گذاشتم روی چشم چپم و دیدم چشم راستم هیچی نمیبیند.
بیشتر رانندگان پایانه مسافربری امامرضا (ع) مشهد عشق جاده و اتوبوسهایشان هستند. مثل مجتبی تقوی که با وجود داشتن دکترا هنوز هم اتوبوس دارد. یا همچون محمد ماهرو که سرمایهاش برای شروع کاری دیگر کم نیست، اما علاقهمند رانندگی است.
محمدعلی قنبری، پیرغلام هیئت حسینی گلشهر، سالهاست زیر پرچم امام حسین(ع) زندگی کرده است. قصه زندگی او، پیش از آنکه به علمداری در هیئت حسینی گلشهر برسد، از کوچههای کابل آغاز میشود.
سیدعلی میرمرتضوی در آستانۀ نودودوسالگی عضو هیئتمدیرۀ «ابوالفضلیهای سراب» و عضو هیئتمدیرۀ هیئت «جاننثاران حضرت زهرا (س)» هفدهشهریور و یکی از مؤسسان خیریۀشان است.
امیراحمد عطامنش متولد محله احمدآباد است و دوران کودکیاش را در دهه ۵۰ در کوچههای بولوار رضا گذرانده. هرچند او این روزها دیگر ساکن این محله نیست، هنوز دل درگرو خاطرات گذشته و بازیهای کودکانهای که با همسنوسالانش داشته، دارد.
زهرا زارعی از گذشته محلهای میگوید که امروز خیلی تغییر کرده است. قدمزدن همراه با او در محله سیدرضی، به ما صفهای طولانی دهه۶۰ و ۷۰ و صمیمیت اهالی برای پیشرفت محله را بهخوبی یادآوری میکند.
در محله آبشار سر که بچرخانی، همهجا برج و مجتمع مسکونی است که روی هم سوار شده! در یکی از همین آپارتمانها در کوچه نماز ۲۷ همسایههایی زندگی میکنند که پایه رفاقتی چندساله هستند. آنها هرکدامشان بهتنهایی رفاقت را در محل سکونتشان گسترش میدهند.
در محل نوده بین شافعی ۹ و ۱۱ باغی دوهکتاری با دیوارهای بلند به نام «باغ نو» بود؛ مردهای محله، عصر روزهای گرم سال، در این باغ «توپوچوب» بازی میکردند.