عرفان امیریان دو سال پیش، بهعنوان یکی از نخبگان قرآنی راهی سفر کربلا شد؛ سفری یک خاطره شیرین برایش به همراه داشت.عرفان سالها بود مداحیهای پویانفر را گوش میکرد. بعضی از نوحههای او را حفظ و حتی در مراسم مختلف اجرا کرده بود.
حضور در اجتماعهای مردمی شبانه برای محمدحسن احمدیان و وجیهه خطیبی اتفاق تازهای نیست. حالا نهتنها حضورشان به ۱۱۵ شب در خیابان رسیده است، بلکه تلاش کردهاند خانواده و دوستان را نیز در این مسیر با خود همراه کنند.
محمدعرفان حسینی امسال برای چندمین تابستان متوالی، حرفهآموزی و اشتغال را برای داشتن آیندهای بهتر دنبال میکند، بااینحال میگوید پیگیری برنامههای مسجد برایش در اولویت است و در انجام مسئولیتی که برعهده گرفته است، کوتاهی نمیکند.
حنانه باوفا از روزی میگوید که برای خدمت به زائران در دهه آخر صفر سال ۱۴۰۲ رفته بود، اما در مترو درگیر حادثهای شد که او را به اتاق عمل کشاند و فکر میکرد فرصت رفتن به زیارت امامحسین(ع) را از دست داده است.
حسن دانشپور بیشتر سالهای زندگیاش را در محله اروند گذرانده و هنوز هم در همین خیابان زندگی میکند. با وجود ویلچرنشینی و محدودیتهایی که دارد، اهل یکجا نشستن نیست. میگوید: هفتسنگ یکی از بازیهای محبوبمان بود، اما من بیشتر از همه، تیلهبازی را دوست داشتم.
ماجرای بالا نگه داشتن پرچم از یک تصمیم ساده شروع شد؛ جوانانی که نه در خط مقدم بودند و نه قرار بود سلاحی در دست بگیرند، فکر کردند شاید بتوانند کاری نمادین انجام دهند تا سهمشان از این روزها را با ایستادن برای وطن نشان دهند.
ما در حاشیه میدان عسکریه یا همان فلکه شیرممد داخل خودرویی نشستهایم که چند مسافر ویژه در آن حضور دارند. مسافرانی که برای سالیانی طولانی، نام یکی از میادین قدیمی مشهد، به اسم یکی از آنها بوده.
احمد توانا میگوید: دومین خانه پدریام روبهروی خانه تاریخی اکبرزاده بود. حیاط ما یک درخت شاهتوت بزرگ داشت که معمولا از آن به همه همسایهها به ویژه حاج آقا اکبرزاده، نوبرانه میدادیم.
احمد ثقفی میگوید: دو سال پیش به ترمینال رفته بودیم تا عازم سفر شویم. در ترمینال آب جمع شده بود. همانجا تصمیم گرفتم موضوع آب گرفتگی فضای بیرونی ترمینال را با شهرداری درمیان بگذارم. مدتی بعد پیگیری هایم نتیجه داد.