اهــــــالی شهر
img-profile-author
نوجوانی مهدی مهمان‌نواز روی ریل قطار محله سجادیه گذشت
ریل راه‌آهن نزدیک خانه، خاطرات بسیاری برای ما ساخت. در نوجوانی یک‌بار متوجه شدم پیرزنی صدای سوت قطاری را که نزدیکش می‌شد، نمی‌شنود. با عجله رفتم و او را هل دادم. از روی ریل به آن سو پرت شد و خوشبختانه جان سالم به در برد.
img-profile-author
خاطره مرتضی عاقل از معبر ۲۴ متری که ورزشگاه محله جاهدشهر بود
سه‌دهه قبل همراه خانواده و پدری که از جهادگران جهاد سازندگی بود، در محدوده بی‌آب‌وعلفی که حالا جزو منطقه ۱۲ است، ساکن شدند. بعد‌ها به این دلیل که بیشتر ساکنان اولیه این محدوده، جهادگران جهاد سازندگی بودند، این محله به «جاهدشهر» معروف شد.
img-profile-author
«یاسین» زندگی زوج معلول مشهدی را شیرین‌تر کرد
محمدرضا و فائزه زوج معلولی هستند که خدا به آن‌ها فرزندی عطا کرده به نام «یاسین». خانم تئاتر کار می‌کند و آقا در بخش سمعی و بصری موسسه باران مشغول به کار است.
img-profile-author
«حاج موسی غفاری» از تخت داروغه خاطره دارد
«حاج موسی غفاری» که زندگی اش ۱۰۸ صفحه دارد، یک تاریخ تمام‌قد برای محله‌ایست که عمرش حتی از خود مشهد هم بیشتر است. «محله نوغان». او از سربازان احمدشاه تا شترهاي نفتكش روسي را یادش است.
img-profile-author
روزهای حماسی امیررضا کریمی در نوجوانی
امیررضا کریمی از روز بعد شهادت قائد امت اسلامی، بخش زیادی از اوقات فراغتش را در اجتماع مردمی گذرانده است. او تنها به تعداد انگشتان دست نتوانسته به اجتماع برود و بیش از نود شب در میدان بوده است.
img-profile-author
خواستگاری وسط بازی!
فاطمه‌جهان پروری که ۷۳ بهار را پشت‌سر گذاشته، داستان ازدواجش را روایت می‌کند وقتی در سیزده‌سالگی راهی خانه بخت شد و روز خواستگاری در حالی سور و سات قلیان کشیدن را فراهم کرده که مشغول بازی بوده است.
img-profile-author
قاضی‌زاده هاشمی هر روز با صداي نقاره حرم از خواب بيدار مي‌شد
سیدامیرحسین قاضی‌زاده هاشمی می‌گوید: «من بچه خیابان طبرسی هستم و در واقع نوغانی‌ام. پدربزرگ و مادر و پدرم هم نوغانی بودند. پس از مهاجرتم به اتفاق خانواده به فریمان، دوباره از ۹ سالگی ساکن نوغان شدیم.»
img-profile-author
چند روایت غدیری از طلبه جوان محله فرهنگیان
سیدمحمدمهدی اسدی می‌گوید: مردم نگاه خاصی به بچه سید‌ها دارند. هرجایی می‌رویم، به خاطر لباس روحانیت و عمامه سیاه که من بر سر دارم، دیگران احترام ویژه‌ای به من می‌گذارند؛ در نماز جماعت تا وارد مسجد یا نمازخانه‌ای می‌شوم، لطف دارندو من را جلو می‌فرستند.
img-profile-author
شلوغی خانواده را شیرین می‌کند
زهراخانم می‌گوید: ما در خانواده پدرم پنج‌فرزند بودیم و خانواده همسرم هم ۹ فرزند بوده‌اند. هر‌دو خاطرات خوبی از چند‌فرزندی داشتیم. برای همین دوست داشتیم این حس خوب را بچه‌هایمان هم داشته باشند.
img-profile-author
یک سوم یخی که از کارخانه می‌خریدیم تا خانه آب می‌شد
رامین شاهین‌فر بزرگ‌شده محله هفده‌شهریور مشهد است. همه زندگی او از سال ۱۳۵۶ تا به امروز، با کوچه‌های خیابان نسترن گره خورده و دوران کودکی‌اش با خرید یخ‌های قالبی بزرگ و ماندن در صف‌های دو‌ساعته نان عراقی سپری شده است.
بعدی 3 4 5 6 قبلی