اهــــــالی شهر - مدافعان

img-profile-author
حاج حسن خباز سنگر ساخت تا حسرت جبهه بر دلش نماند
حاج حسن خباز عشق جبهه بود، دو سال از حضور‌ش در جبهه می‌گذشت، اما به خاطر سن بالایش، دیگر نمی‌گذاشتند اسلحه به دست گیرد، برای همین کارش ساخت سنگرهای امن برای رزمندگان بود.
img-profile-author
پدر شهیدان احمدی خباز: ما نیاز داریم یاد شهدا را زنده نگه داریم
غلامحسین احمدی خباز پدر دو شهید است. پسر بزرگتر محمدمهدی که در ۱۸ سالگی به جبهه رفت و سال ۶۴ شهید شد. محمد تقی هم شیمیایی شد و بعد از سال‌ها رنج بیماری، به یاران شهیدش پیوست.
img-profile-author
خواب مرضیه خانم با ازدواج با شهید موسوی تعبیر شد
عمر زندگی مشترک مرضیه و علی موسوی گرچه به یک سال هم نرسید، معنایی برایشان پیدا کرد که هنوز هم جای صحبت دارد. مرضیه‌خانم عکس و یادگاری زیادی هم از آن سال‌ها ندارد، جز یک قاب عکس از علی‌آقای شهید که او را همیشه به یاد خوابی که زمان مجردی دید، می‌اندازد.
img-profile-author
روایت‌های اسیر شماره یک دفاع مقدس از روزهای اسارت
وقتی صلیب سرخ شروع به ثبت اسامی اسرا کرد، براتعلی عباس‌زاده شد اسیر شماره یک و اولین کارت اسارت به نامش زده شد. او اوج دوران جوانی یعنی از نوزده تا بیست‌ونه‌سالگی را در اسارت گذراند.
img-profile-author
روح‌الله قلی‌زاده با رفتن به جنوب جا پای پدر شهیدش گذاشت
روح‌الله قلی‌زاده سال گذشته از سازمان آتش‌نشانی مشهد بازنشسته شد. او حالا در شرایطی که جنوب کشور نیاز به دفاع دارد مانند پدر شهیدش، جانش را کف دستش گرفته و به دفاع از میهن مشغول است.
img-profile-author
منفاقان محله از خبر شهادت عباس معافیان خوشحال شدند
ثریا معافیان مادر شهید عباس معافیان است که در سال ۱۳۶۰ به شهادت رسید هنوز دلش سوز آن روزی را دارد که خبر شهادت عباس در محله پیچیده بود و برخی از منافقانی که آنجا بودند از خبر شهادت پسرش خوشحال شدند.
img-profile-author
شهید سیدجواد عبدی با فرمان امام(ره) به جبهه رفت
سیدجواد عبدی اولین پسر خانواده بود که بعداز هفده‌سال در عملیات والفجر ۸، جان خود را تقدیم اسلام و دفاع از وطن کرد. پدر شهید می‌گوید: سیدجواد می‌گفت «امام دستور داده است و باید برویم. من به خاطر ناموس و این خاک می‌روم.»
img-profile-author
وصیت شهید بر روی دیوار محله خلج
آن‌ها می‌خواهند که مردم شهیدشان را بشناسند، بدانند که شهید منوچهر فدائی‌مقدم چطور از پشت نیمکت‌های مدرسه خودش را به جبهه رساند، چه مرامی داشت و وقتی پدرش با جبهه‌رفتنش مخالفت کرد چگونه با گفتن از حضرت علی‌اکبر دل پدر را راضی به رفتن کرد.
img-profile-author
خاطره نجات یک رزمنده هنوز در ذهن غلامی مانده است
از زمانی که محمدرضا غلامی برای رسیدن به جبهه تلاش می‌کرد، سال‌های زیادی گذشته است، اما بعضی خاطرات هنوز برایش تازه‌اند، مانند خاطره‌ نجات یک سرباز که هنوز هم در ذهنش مانده است.
img-profile-author
شهیدمحسن صادقی در ۱۶ سالگی تخریبچی شده بود!
مادرشهید محسن صادقی می‌گوید: وقتی شنیدم محسن تخریبچی شده و شب‌ها برای خنثی‌کردن مین می‌رفته، خیلی تعجب کردم چون از تاریکی می‌ترسید. چطور می‌توانست شب برود وسط بیابان؟ چقدر در جبهه تغییر کرده بود.
بعدی 1 2 3 4 5