کد خبر: ۱۵۴۳۰
۲۵ شهريور ۱۴۰۵ - ۱۰:۰۰
همسر شهید علی موسوی

خواب مرضیه خانم با ازدواج با شهید موسوی تعبیر شد

عمر زندگی مشترک مرضیه و علی موسوی گرچه به یک سال هم نرسید، معنایی برایشان پیدا کرد که هنوز هم جای صحبت دارد. مرضیه‌خانم عکس و یادگاری زیادی هم از آن سال‌ها ندارد، جز یک قاب عکس از علی‌آقای شهید که او را همیشه به یاد خوابی که زمان مجردی دید، می‌اندازد.

عمر زندگی مشترک مرضیه و علی گرچه به یک سال هم نرسید، معنایی برایشان پیدا کرد که هنوز هم جای صحبت دارد. مرضیه‌خانم در سال ۱۳۶۶، وقتی ازدواج کرد، سن و سال زیادی نداشت. عکس و یادگاری زیادی هم از آن سال‌ها ندارد، جز یک قاب عکس از علی‌آقای شهید که او را همیشه به یاد خوابش می‌اندازد.

شانزدهم مهر، سالگرد شهادت علی موسوی کردیانی در منطقه سومار است و همسر شهید با بیان خاطره‌ای، یاد او را گرامی می‌دارد.

 

همسرت، سادات است

مرضیه عظیمی، متولد سال‌۱۳۴۸ است. به گفته خودش، در شرایطی که رسم و سبک زندگی نسل‌های گذشته متفاوت بود، در پانزده‌سالگی به عقد علی‌آقا درمی‌آید و سه سال بعد که ازدواج می‌کنند، همسرش شهید علی موسوی راهی سربازی می‌شود، اما هفت‌هشت روز بعد از پایان دوره آموزشی علی‌آقا، عنوان «همسر شهید» کنار اسم مرضیه کم‌سن‌وسال می‌نشیند و زندگی مشترکشان خیلی زود به پایان می‌رسد.

با این‌حال، یک خواب، همیشه مرضیه خانم را به‌یاد شهید می‌اندازد. مرضیه خانم عظیمی تعریف می‌کند: مدت زندگی ما خیلی کوتاه بود، شاید پنج یا شش‌ماه، اما در زمان مجردی، یک شب خواب دیدم یک آقای سید آمده و جلوی در خانه ما ایستاده است. شالش را مثل همان شکل و شمایلی که از سید‌ها در ذهن داشتم، روی سرش انداخته و دو طرف شال هم آویزان بود. صبح که بیدار شدم، خواب را برای پدرم تعریف کردم.

مرضیه کم‌سن‌وسال، وقتی از خواب بیدار می‌شود، بدون توجه به غریبه‌هایی که در خانه‌شان حضور داشتند، این خواب را برای پدرش تعریف می‌کند. او می‌گوید: پدرم خیلی مقید و مذهبی بود. آن روز که خواب دیدم، در خانه‌مان مراسم دعای ندبه داشتیم.

خاطرم هست خانم نابینایی بود که خیلی به خانه‌مان رفت‌وآمد داشت و با اینکه دعا تمام شده بود، هنوز نشسته بود. در حضور همان خانم، خوابم را برای پدرم تعریف کردم. گفتم امروز صبح بعد از اینکه نماز صبحم را خواندم، خواب یک آقای سید را دیدم. هنوز پدرم جوابی نداده بود که خانم نابینا گفت: تو قسمت سید هستی.

 

شهید علی موسوی

 

واکنش شهید به خواب مرضیه خانم

خانواده‌ام خواب را این‌طور تعبیر کرده بودند که شاید قسمت من ازدواج با یک سید باشد

عظیمی، شهروند ساکن محله سرافرازان با بیان اینکه آن زمان مجرد بودم و اصلا نمی‌دانستم قرار است چه اتفاقی بیفتد، اضافه می‌کند:، چون پدرم احترام زیادی برای سادات قائل بود، نمی‌توانستم از این خواب ساده بگذرم. مخصوصا آن زمان این مسائل برای خانواده‌ها اهمیت زیادی داشت و پدرم هم خیلی به این موضوع اعتقاد داشت.

روز‌ها می‌گذرد و مرضیه خانم ازدواج می‌کند و روزی می‌رسد که خواب را برای همسرش تعریف می‌کند: بعد از ازدواجم یک روز آن خواب را برای شهید تعریف کردم. گفتم قبل از اینکه ازدواج کنیم، چنین خوابی دیده بودم و خانواده‌ام هم آن را این‌طور تعبیر کرده بودند که شاید قسمت من ازدواج با یک سید باشد. یادم می‌آید خوشحال شد که من چنین رویایی دیدم.

مرضیه عظیمی حالا در حالی که نزدیک به چهل‌سال از شهادت علی‌آقا می‌گذرد و به‌تنهایی از نوه‌شان مراقبت می‌کند، این خواب را به‌عنوان یکی از خاطرات متفاوت ازدواجش با شهید موسوی در ذهن نگه داشته است؛ خوابی که شاید در همان روز‌ها تنها یک اتفاق ساده به نظر می‌رسید، اما بعد‌ها برای او رنگ دیگری گرفت.

 

* این گزارش چهارشنبه ۲۵ شهریورماه ۱۴۰۵ در شماره ۶۷۶ شهرآرامحله منطقه ۹ و ۱۰ چاپ شده است.

آوا و نمــــــای شهر
03:04
03:44
اینستاگرام