کد خبر: ۱۵۴۱۸
۲۴ شهريور ۱۴۰۵ - ۱۳:۰۰
حاج حسین آقا قمی از قدیمی ترین فروشنده های محله بالاخیابان است.

حکایت کاسب بالاخیابان از جولان اسب‌های روسی در میدان شهدا

سجلی حاج آقا قمی آن طور که خودش می‌گوید، در سال ۱۳۱۴ مُهر خورده پس خوب روز‌هایی که روس‌های متفق در خیابان‌های شهر جولان می‌داده‌اند را به خاطر دارد.

پشت پیشخوان مغازه نشسته و از پشت شیشه به بیرون نگاه می‌کند. آدم‌ها یک لحظه نمی‌ایستند و پشت سر هم از خیابان عبور می‌کنند. آن طرف‌تر صف ماشین‌ها در خیابان مثل کشی هستند که هرازگاهی در هم جمع می‌شوند و باز کش می‌آیند. حاج حسین قمی نگاهش را را از خیابان می‌گیرد، دستی به موهایش که برف زمانه آن را یکسره سفید کرده می‌کشد و از زمانی می‌گوید که توی خانه پدری‌اش در محله پایین خیابان زندگی می‌کرده؛ ازکوچه و پس کوچه‌هایی که توی برو و بیای هر روزه مردم بخشی از تاریخ پایین خیابان را شکل می‌داده‌اند. 

این پیرمرد و کاسب قدیمی محله بالا خیابان مشهد را پشت پیشخوان مغازه اش پیدا می‌کنیم تا از تاریخ یک شهر برایمان بگوید. سجلی حاج آقا قمی آن طور که خودش می‌گوید، در سال ۱۳۱۴ مُهر خورده پس خوب روز‌هایی که روس‌های متفق در خیابان‌های شهر جولان می‌داده‌اند را به خاطر دارد. چند خط پیش رو رونوشتی از چند صفحه خاطرات شفاهی این همسایه قدیمی است:

 

اسب‌های روسی در میدان شهدا

«به سن و سال شما قد نمی‌دهد، اما اگر از پدر و مادرهایتان بپرسید، برایتان می‌گویند که این میدان شهدای امروز، زمانی به خاطر قرار گرفتن مجسمه شاه در آن میدان مجسمه خوانده می‌شد.» این آغاز خاطرات قمی است. او این طور ادامه می‌دهد:زیر آن مجسمه فضایی بود که دورش حصار کشیده بودند. من که آن روز‌ها کودکی بیش نبودم، پشت حصار‌ها پنهان می‌شدم و روس‌ها و اسب هایشان را که در میدان شهر جولان می‌دادند را ساعت‌ها تماشا می‌کردم.

 

پدرم برای شهربانی پوتین می‌دوخت

حاج‌حسین می‌گوید: پدرم کفاش بود و برای کارکنان شهرداری کفش می‌دوخت. آن زمان ادارت مختلف، چون شهربانی، آستان قدس و ... به کارکنان خود کفش و لباس می‌دادند و پدرم جزو افرادی بود که در دوختن کفش‌های چرمی آوازه‌ای داشت. او برای آستانه کفش‌های معمولی شبیه به کفش‌های امروزی می‌دوخت، اما شهربانی چی‌ها می‌باید پوتین می‌پوشیدند.

پدرم کفاش بود و برای کارکنان شهرداری، شهربانی و آستان قدس کفش‌های چرمی می‌دوخت

او به خاطر دارد که برای تحویل همان کفش‌ها همراه پدرش به ساختمان فعلی شهرداری می‌آمده‌اند. ساختمانی که می‌گفته‌اند، هنر دست مهندسان آلمانی بوده است. اما ورق سرنوشت برمی گردد و کاسبی پدر وی از رونق می‌افتد. اینجاست که حاج حسین خودش آستین بالا می‌زند تا چرخ زندگی شان آسان‌تر بچرخد.

او که عاشق فرمان و دنده بوده، به کار رانندگی مشغول می‌شود؛ «آن روز‌ها تعداد ماشین‌های موجود در مشهد اندک بود و از ترافیک امروز خبری نبود. خاطرم هست با آن بنز قدیمی همین کوچه‌های خاکی پایین خیابان را بالا و پایین می‌رفتم.» او بعد‌ها بنز را می‌فروشد تا فرمان دار اتوبوسی شود که مسیرش جاده مشهد- تهران است.

تعریف می‌کند: آن زمان جاده مشهد-تهران خاکی بود در میان راه قهوه خانه‌هایی بود که محل استراحت راننده‌ها بود، اما فساد در این قهوه خانه‌ها زیاد بود. اغلب مشتری‌ها یا معتاد بودند یا الکلی. به همین خاطر هیچ خاطره خوشی از جاده ندارم جز تنهایی و ساعت‌هایی که به یک نقطه بی پایان خاکی رنگ خیره می‌شدم.

 

اعلامیه توزیع می‌کردم

قمی که اصالتا اهل قم است، آنجا دوستانی دارد که یکی از آن‌ها حاج حسین معین بود. می‌گوید: زمان انقلاب حاج حسین پیام‌های امام (ره) را تکثیر کرده و به شهر‌های مختلف برای توزیع می‌فرستاد. او بعضی از این پیام‌ها را هم برای من می‌فرستاد و من تاجایی که برایم امکان داشت آن را تکثیر و در شهر توزیع می‌کردم.

مغازه‌ام را با ۲۰۰ تومان خریدم

قصه حاج حسین به اینجا می‌رسد که او صاحب زن و فرزند می‌شود و، چون می‌خواست که چرخ زندگی برای عیال و بچه‌ها راحت‌تر از قبل بچرخد، رو به گنبد طلای حضرت می‌کند و از حضرت می‌خواهد تا کمک کند کسب و کاری راه بیندازد. خودش تاکید دارد که حجاجتش تنها رنگ مادی نداشته و کسب و کار را در چهاردیواری می‌خواسته تا فرزندانش به دور از فساد آن روزها، به کار سالمی مشغول شوند و دنبال راه‌های غیرمشروع برای کسب درآمد نروند؛ «وقتی از ته دل چیزی از حضرت بخواهی، رویت را زمین نمی‌اندازد.»

و همین طور هم می‌شود. مقدماتی فراهم می‌شود تا پدر حاج حسین با استفاده از اعتبار خود ۲۰۰ تا یک تومانی قرض نماید و قمی نیز با آن پول می‌تواند مغازه کوچکی برای خود دست و پا کند. حالا از آن روزگار بیش از ۴۰ سال می‌گذرد. ۴۰ سال است قمی در مغازه کوچک خوار و بارفروشی اش واقع در چهارراه شهدا به کسب و کار خدمت به زائران امام رضا (ع) مشغول است.

اما حاج حسین یک شعار مهم هم دارد و آن خدمت به زائر حضرت است؛ «ما کسبه که به نوعی همسایه دیوار به دیوار امام رضا (ع) هستیم، باید بیش از بقیه حواسمان را جمع کنیم. کم نفروشیم و زیاد بگیریم تا فردایش که می‌خواهیم کرکره مغازه را بالا بزنیم، شرم مان بیاید رو به حرم و گنبد طلا سلام بدهیم.»

 

*این گزارش بهمن سال ۹۰ در شماره شش شهرآرامحله منطقه ثامن چاپ شده است.

آوا و نمــــــای شهر
03:04
03:44
اینستاگرام