شهید

رواق دارالذکر این روز‌ها حال‌وهوایی متفاوت از گذشته پیدا کرده است. رواقی که سال‌ها یکی از گذرگاه‌های آرام حرم رضوی بوده، اکنون به یکی از بخش‌های پررفت‌وآمد این آستان مقدس بدل شده است؛ محلی برای قرار و دیدار عاشقان آقای شهید با ایشان و خانواده‌شان.
مادر شهیدان بختی می‌گوید: بچه‌ها از‌طریق نیرو‌های ایرانی موفق به رفتن نشدند؛ برای همین تصمیم گرفتند از راهی دیگر به فاطمیون بپیوندند. دوبار خود را افغانستانی جا زدند، اما هر بار لو رفتند، اما آخرین بار بالاخره موفق شدند و آرزوی شهادتشان برآورده شد.
وقتی حسین جلال‌آبادی ۱۷۰۰ متر زمینش را به نام فرزند شهیدش وقف مدرسه کرد، روز‌های کودکی حسن را به خاطر می‌آورد که کوچه‌های نیکروز را یکی پس از دیگری برای رفتن به تنها مدرسه در «نیزه» طی می‌کرد.
فاطمه قمری مادر شهید محمد خسروی می‌گوید: محمد، همسر و ۴ فرزند داشت و در نیشابور زندگی می‌کرد با این وجود همیشه یک پایش در جبهه بود، هر وقت هم مرخصی می‌گرفت پیش من می‌آمد.
مسجد زینبیه از مساجد قدیمی خیابان حرعاملی است که فعالیت‌های خود را همیشه به روز کرده است. این مسجد با داشتن ۴۰ شهید از مساجد فعال انقلاب و جنگ در مشهد به شمار می‌رود.
رمضان ۱۳۶۱ بود که مرتضی خادم الخمسه در عملیات رمضان در شلمچه بر اثر برخورد گلوله خمپاره شهید شد. رضا هم در ۱۶ سالگی و در حین غواصی در عملیات کربلای ۴ به‌دلیل لو رفتن عملیات در سال ۱۳۶۵ شهید شد.
حضور سرزده و بدون تکلف رهبرشهید به خانه شهدا یکی از جذابیت‌های این دیدارهاست که وجه مشترک روایت‌هایی است که در خاطرات این خانواده‌ها ثبت شده و در کلام همه آنها به این حقیقت اشاره شده است که «گفتیم حتما از بنیادشهید می‌آیند!»
مادرشهید ابوالفضل حسینایی می‌گوید: ۱۰ سال پیش خودش خواب شهادتش را دیده‌بود. می‌گفت مامان، دیدم که تابوتم را توی خانه آوردند و تو و بابا کنار آن گریه می‌کردید. من تعبیر کردم عمرت طولانی شده! خندید و گفت: نه، من قبل از سی‌سالگی شهید می‌شوم.
خیمه‌العزا، یک مراسم عزاداری ساده نیست؛ روایت سیزده‌سال همراهی نسلی از نوجوانان و جوانان محلات مشهد است که در دهه اول محرم، با چند چادر مشکی خیمه عزاداری برپا کردند و امروز یکی از بزرگ‌ترین مجالس مردمی را برپا می‌کنند.
شهید محمود اشرفی دوره آموزشی را در «رینه» گذراند و بعد از آن به ارومیه اعزام شد و تنها ۴ ماه در آنجا بود که در ناحیه «سِرو» در عملیات تامین جاده به شهادت رسید.
رضا جمشیدی ۲۶ خرداد ۱۴۰۴ در جریان جنگ دوازده‌روزه در کرمانشاه به شهادت رسید. دوستانش بعدها تعریف کردند که رضا هیچ‌وقت پلاکش را گردنش نمی‌انداخت، اما آخرین بار خواست که پلاکش را بدهند و گفته بود «این‌بار برنمی‌گردم.»
ستوان‌یار دوم سیدموسی فرزین‌فر با شروع جنگ تحمیلی عراق با وجود اینکه چهار فرزند داشت باز هم به جبهه رفت و به مدت هفت ماه در جبهه‌‏ها خدمت کرد تا اینکه در چهارمین اعزام خود در عملیات طریق‌القدس به شهادت رسید.
در مسجد امام سجاد(ع)؛ نوجوانان و جوانان به صف هستند تا پیراهن مشکی بر تن کنند. آیینی که یک دهه است به‌عنوان یکی از سنت‌های معنوی این مسجد برگزار می‌شود و پیوند نسل جوان با فرهنگ عاشورا را زنده نگه می‌دارد.
بعد از عملیات خیبر تا سال ۱۳۸۶ هیچ نشانی از شهید محمد‌هادی سروی‌ها نبود و نامش در لیست مفقود‌الاثر‌ها قرار داشت. شهید قبل از رفتنش گفته بود: دوست دارم جایی شهید شوم که هیچ نشانی از من نماند.
معصومه‌ قادری کشیکی می‌گوید: هربار یکی از پسر‌ها می‌خواست جبهه برود، از زیر قرآن ردشان می‌کردم و از روز بعد به لنگه در چشم می‌دوختم تا شاهد برگشتنشان باشم. این داستان زندگی من از آغاز تا پایان جنگ بود.
از وقتی برادران سیدمحمد و سیدمرتضی حسینی شهید شده‌اند مادرشان هر سال سفره‌ای سر مزار آنها پهن می‌کرد و در آن شیرینی و سکه می‌گذاشت تا عید غدیر را با دو فرزند شهید سیدش باشد.
خواهر شهید می‌گوید: شهید امرالله فیضی با وجود اینکه کار ثابتی پیدا کرده بود و به‌عنوان نیروی شهرداری مشغول به کار شده بود به محض شنیدن زمزمه‌های دفاع مقدس همه چیز را رها کرد و به جبهه رفت. برادرم اولین شهید شهرداری شد.
سن رجب‌علی حبیبی زیاد نبود، اما بار‌ها گفته بود آن قدر می‌جنگد تا یا شهید شود یا پیروز میدان. برای همین هم بود که پدر و مادرش با اینکه پسر بزرگترشان هم همان زمان در جبهه بود گذاشتند، او هم برود.
نام شهیدان محمدمهدی و محمدحسین رضاییان امروز بخشی از هویت محله طرق مشهد است. هویتی که هرچند در گمنامی و ناشناخته بودن آن‏ها شکل گرفت، اما امروز همه طرقی‏‌ها از یادآوری نام دو قهرمان بسیجی خود به خود می‌بالند.
همه همرزمان شهید علیمردانی بر این نکته تاکید ویژه‌ای داشتند که به هنگام فرارسیدن شب، آرام نمی‌گرفت و با اسلحه کالیبر ۵۰ به تنهایی مشغول گشت زنی و نگهبانی می‌شد.