شهید - صفحه 2

رضا رک‌جان، شهید ناو دنا سال ۹۷ در نوزده‌سالگی، با جست‌و‌جو‌های فراوان، مادرش را پیدا کرد. فاطمه‌خانم سال‌ها بود ازدواج کرده و آن‌موقع چهارمین فرزندش را باردار بود.
بانو مریم کارگر عزیزی پنج شهید به انقلاب تقدیم کرده است. او مادر شهید علی غفاری‌دوست، همسر شهید محمدعلی غفاری‌دوست، دختر شهید محمد کارگر عزیزی و خواهر شهیدان حسن و مهدی کارگر عزیزی است.
شهید‌ آیت‌الله رئیسی با آنکه تولیت آستان بود، عادت به پشت میزنشینی نداشت. خودش هرشب وقت می‌گذاشت و اطراف و داخل حرم را بازدید می‌کرد تا خیالش آسوده باشد که زائران حرم، مشکل و کم وکسری ندارند.
احمد منصوب، هنرمند مشهدی با خلق پرتره‌های بزرگ از شهدای دفاع مقدس، تلاش کرده است تصویر قهرمانانی را که بخشی از هویت معاصر ایران هستند، در حافظه بصری شهر ماندگار کند.
صاحب‌جان صولتی، همسرشهید می‌گوید: دغدغه کمک به مردم در وجود محمدعلی پررنگ بود و همین روحیه بار‌ها پای او را به ماجرا‌های مختلف باز کرده بود، از وساطت برای وصلت جوان‌ها گرفته تا کمک به کم‌بضاعت‌ترها در محله.
بوستان آلاله‌ها همانجایی است که به خاطر وجود سه شهید ده دی محله  کنه‌بیست تبدیل به بوستان باصفایی شده است. اهالی محل هر روز در حال عبور، سری به بوستان آلاله‌ها زده ودقایقی را بر سر مزار شهدای محله شان می‌گذرانند.
شهید خادم آرمون در زمانی که راهی جبهه جنگ شد ۱۴ سال داشت. او رزمنده قابلی بود و با آنکه سنی نداشت وصف رزمش در جبهه به گوش اهالی محل رسیده بود. مادرش می‌‎گوید در آرمان‌های آرمون شهادت خواسته اصلی او بود.
حسن شریعت آخرین بار که جبهه رفت، به مادرش گفت این دفعه شهید می‌شود. سه ماه بعد، پیکر بی‌سرش را آوردند. مادرش می‌گوید: حسن بلند می‌شد و می‌نشست؛ می‌گفت: «یاحسین (ع)» و آخر سر هم مثل امامش بی‌سر به شهادت رسید.
مادر شهیدان رضوی می‌گوید: همیشه با خودم می‌گفتم: آخر این باران سر ما هم خواهد بارید و یکی از بچه‌ها ممکن شهید شود، به‌خاطر همین آمادگی که از قبل داشتم، وقتی که خبر شهادت بچه‌ها را دادند، گریه نکردم و هیچ‌کداممان هم لباس سیاه بر تن نکردیم.
دیوار حسینیه رهروان روح‌الله میعادگاه وعده عاشقان است. ۶۰۰ قطعه سنگ از تصاویر شهدای مشهد روی دیوار حسینیه رهروان روح‌ا‌لله در محله کارمندان اول، هر هفته وعده گاه خانواده‌هایی است که برای یاد شهیدانشان به حسینیه می‌آیند.
حاج محمد فهمیده از قدیمی های جنگ و جبهه در محله آبکوه است. بسیاری از رفقا او در جبهه شهید شدند. او می‌گوید: مساجد امام رضا (ع) و حضرت رسول (ص) و پایگاه مقاومت بسیج بعثت در خیابان ششصد‌دستگاه مکان‌هایی بودند که رزمندگان از آنجا به جبهه عازم می‌شدند.
نمایشگاه خانگی حاج آقا دهنوی علی رغم کوچکی ظاهری‌اش پر از عکس‌ها، کتاب‌ها، نشریات و حرف‌های ارزشمند است. جایی که سه شهید و دو جانباز را تقدیم کشورمان کرده است.
جواد، پسری دریادل بود که در ناوشکن دنا خدمت می‌کرد؛ جایی‌که برایش میدان غیرت و وظیفه بود. مرضیه‌خانم از آخرین خداحافظی می‌گوید: بار آخر تا دم در رفت، برگشت و از دخترمان خواست یک لیوان آب بیاورد. نوشید و گفت «این هم شربت شهادت.»
داستان زندگی حسین عشقی، از همان جنس روایت‌هایی است که آهسته آغاز می‌شود، اما ناگهان در نقطه‌ای دور از انتظار به اوج می‌رسد؛ او نه‌فقط یک پرستار جوان، بلکه تکیه‌گاهی برای خانواده، همسری همراه، پدری مهربان و دوستی قابل اعتماد بود.
علی‌اکبر ساکت، مردی بود که سرنوشت امروزش را دیروز انتخاب کرد، از نوجوانی، فعال مسجد محله و بسیجی بود. بزرگ‌تر که شد، لباس سبز سپاه را بر تن کرد و قصه زندگی‌اش در مسیری پیش رفت که در روز‌های جنگ تحمیلی سوم، توفیق شهادت نصیبش شد.
معصومه عصارزاده، مادر شهید محمدهادی جاودانی، از زندگی پسرش می‌گوید که چطور قسمتش بود با وجود بیماری سخت در کودکی، زنده بماند و از سفره‌ای که پهن شده بود، روزی‌اش را بردارد. او اجازه شهادت را از پدرش گرفت!
در آلبوم خاطرات حماسه و ایثار محله لشکر، نام شهیدمحمدعلی گوهری همیشه می‌درخشد. او در کوران عملیات خیبر در جزیره مجنون ناپدید شد و ۱۳ سال مهمان هور بود تا اینکه در روز عاشورای سال‌۷۵ پیکرش به خانه برگشت.
هشت‌ماه پیش در پایگاه بسیج مسجد حقیقی تصمیم گرفتند در محله پاتوقی برای دختر‌ها دست‌وپا کنند. بالاخره سر گرفت و پدر و مادر شهید کریم‌زادگان، بخشی از منزلشان را برای فعالیت‌های فرهنگی نوجوانان اختصاص دادند.
سوم دی۵۷، مردمی برای دفاع از خانه و بیت آیت‌الله شیرازی رفتند اما با گلوله ماموران رژیم شاه مواجه شدند. درآن حادثه ۸ نفر شهید شدند که یکی از آن‌ها سیدمحمد روحبخش بود.
کربلای۴ که تمام می‌شود، به خانواده‌های رزمنده‌ها یکی‌یکی زنگ می‌زنند برای رساندن خبر سلامتی، تلفن خانه حسن و مسعود عامری، اما زنگ نمی‌خورد. برادر‌ها، هیچ خبری از آن‌ها ندارند.