عزرا اخترنیاخراسانی مادر شهید سیداحمد درسازپناه است و امروز در خانهای کوچک در محله طبرسی شمالی که متعلق به دیگری است بهتنهایی روزگار سپری میکند.
رجبعلی بسکابادی، نوجوانی بود که با دستکاری شناسنامهاش خود را به خط مقدم و جبهههای دفاع مقدس رساند
اسمش محمد وطنی است. چهلوچهارسالهای از اهالی محله مهرآباد که پیش از جنگ سوریه، ساعتهایش را با هرم آتش نانوایی قسمت میکرده تا در لباس شاطری، لقمهنان حلالی بر سر سفره خانوادهاش ببرد.
پدران و مادارن کوچه امیرآباد ۳۶، در سالهای دفاع مقدس، ۷ شهید را که با هم دوست بودند تقدیم میهن کردند.
جانباز حمید جهانگیرفیضآبادی پای درددل خانواده شهدا مینشیند و خاطرات شهیدشان را ثبت و ضبط میکند. بعد هم با گفتن خاطرات باقی شهدا باعث آرامش قلب آنان میشود.
ذوالفقارِ ویرانههای شام و حلب که هیچگاه خودش را فرمانده تیپ فاطمیون مدافع حرم معرفی نکرد، در دفاع از حرم زینب کبری (س) فدایی شد؛ آن هم در روزهایی که همه خانواده چشمانتظار دیدارش بودند.
حاجاسحاق و دو پسرش علیرضا و هاشم مدام در جبههها بودند. علیرضا همان زمان شهید شد و حاج اسحاق هم بعد از تحمل سالها رنج شیمیایی سال ۱۳۹۳ از دنیا رفت. حالا خانم افضلی مانده و خاطرات گذشته.
سید محمدباقر مصباحزاده، پژوهشگر، مورخ تاریخ افغانستان و مدیر مرکز پژوهشهای پیام آفتاب است و به عنوان یک مهاجر نخبه در شهرمان شناخته میشود.
شهید محمدعلی خیامی سال ۶۵ در رشته پرستاری دانشگاه علوم پزشکی سبزوار قبول شد و همزمان به منطقه عملیاتی شلمچه اعزام شد و همانجا هم به شهادت رسید.
یکی از اولین واحدهای رزمی که با شروع جنگ ایران و عراق، خودش را به منطقه نبرد میرساند، لشکر خراسان است و به دلیل همین ایستادگی، ۵ هزارو ۲۴۵ شهید، ۲۸۰ مفقودالاثر، ۱۵ هزارو ۹۴۹ جانباز و ۲ هزارو۸۶۵ اسیر داشت.
احمد دهقان میگوید: وقتی گوشی مادرم زنگ میخورد، اما جوابی شنیده نمیشد، قلبم میخواست از حرکت بایستد. حتی توصیف آنهمه پریشانی و اضطراب هم به زبان نمیآید. نمیدانید آن شب چقدر به ما سخت گذشت.
در ابتدای محدوده گلشهر، بوستانی قرار دارد که نامش وامدار شهداست. در بوستان آلالهها مزار سه شهید انقلاب قرار دارد؛ شهدایی که در روز خونین مشهد یعنی دهم دیماه به شهادت رسیدند؛ اسماعیل صفری، محمد تدینچرمه و محمود قویدل.
بتول چراغچی از شهدای انقلاب در ۵۱ سالگی در مبارزه با نظام ستمشاهی در مشهد مقدس به شهادت رسید. او اولین شهید خانواده، عمه شهیدولیالله چراغچی و مادر شهیدامیرمحمد روشنروان است.
شهیدان محمدجواد و محمود شیری، دو برادر بودند که با اصرار خودشان راهی جبهه شدند و روزی که جنازهشان برگشت چیز زیادی از جسم آنها باقی نمانده بود، اما اسمشان روی همه زبانها بود.
سردار شهیدتقی رضوی از آنها بود که دوست نداشت در جبهه رئیس و مرئوس بازی دربیاورد و بارها کارهایی که رانندهاش باید انجام میداد را خودش انجام میداد و میگفت ما برادریم.
عصمت کریمویی، مادر شهید حسین مصلایی است. آخرین بار و لحظه خداحافظی وقتی به قد و بالای پسرش نگاه کرد، قلبش لرزید و احساس کرد در این رفتن برگشتی وجود ندارد.
کبری محمدی، مادر شهیدان غلامرضا و عبدالله صفدرینژاد، چهلسال است در کوچهای زندگی میکند که مزین به نام پسران شهیدش است. هنوز هم در حسرت آخرین خداحافظیاش با هر دو فرزندش مانده است.
مادر شهید علیاصغر مرتضوی میگوید: از او فقط یک ساک دستی بهجا ماند. مدتی پس از شهادت برادرش امیر، پیراهن علیاصغر را در قبری خالی کنار مزار برادرش دفن کردم تا دلم با زیارت قبور آنان آرام بگیرد.
شهید کاوه مهربان بود و حین بازی لبخند از لبش محو نمیشد. همه را با اسم کوچک صمیمانه صدا میکرد، انگار که سالهاست آنها را میشناسد. او مانند سایر بازیکنان، رفتار میکرد و نمیشد تشخیص داد که فرمانده است.
طلعتخانم مادر شهید حسن قائمی است؛ پاسداری که از نخستین روزهای تأسیس سپاه پاسداران به این نهاد مردمی پیوست و در سال۵۹ با شروع جنگ به جبهههای غرب کشور رفت.