خانواده شهید امیر علیزاده خبر شهادت فرزندشان را همزمان با اولین روز سال ۱۴۰۵ از زبان اولین میهمانان سال جدید شنیدند با بیان این جمله که: «قرار شده است اولین روز سال را به خانواده شهدا سر بزنیم.»
همایون نورافزا، شهید ناو دنا به همسر و پسرش گفته بود: انشاءالله این مأموریت هفتادروزه و دریای آخر را میروم و عید فطر کنار شما هستم و تمام نبودنهایم را در بازنشستگی جبران میکنم؛ فقط کمی صبور باشید.
نزدیک به یک ماه بینام و نشان، روی تخت بیمارستان مانده بود که پرستارش اسم همه گردانها را روی یک تکه کاغذ مینویسد و نشانش میدهد، انگشتش که روی لشکر ۷۷ میماند، تازه میفهمند مشهدی و همسایه امامرضا (ع) است.
علی جعفری، معلم محله الهیه مشهد بهعنوان مستندساز و تصویرگر به همراه گروه جهادی، سفر دو روزهای به میناب داشته و با چندتن از خانوادههای شهدای دانشآموز میناب به گفتوگو نشسته است.
مشهد تا سال۱۳۶۳ جایی به نام معراج شهدا نداشت. در این سال، سپاه در ابتدای شهرک امامهادی (ع)، دور میدان معراج، ملکی را اجاره کرد و این شهر مثل برخی شهرهای کشور صاحب معراج شد.
مادر شهید بشگزی میگوید: گفتند رضا با دو نفر دیگر پای پدافند تبریز بودند. یک موشک را رهگیری و منهدم کردند. بعد برای نماز ظهر و عصر رفتند. وقتی برگشتند، با موشک بعدی... هر ۳ نفر شهید شدند.
شهیدحسن علیمردانی، فرمانده قرارگاه کربلا، سرداری است که زیر باران آتش ایستاد و چتری بر سر نگرفت؛ او کسی است که امام با شنیدن وصف رشادتهایش فرمود: «تنگه چزابه را تنگه علیمردانی بگویید.»
شهید عباس دهقان مشغول سنگرسازی بود که حمله هوایی شد، یک ترکش به دستش خورد و دستش را قطع کرد. دستش همانجا در جبهههای سومار جا میماند و خودش را به بیمارستان میرسانند.
شهید عبدالصالح امینیان وصیت کرده بود عکسش به دست امام برسد و ایشان هم برایش دو رکعت نماز بخواند. این موضوع محقق نشد تا زمانی که رهبری به منزلمان تشریف آوردند. او ادامه میدهد: حضرت آیتالله خامنهای این خواسته شهید را برآورده کرد.
عبدالمجید کمالی تنها ۱۷ سال داشت که عازم جبهه شد و بعد از جریان آزادسازی خرمشهر در مسجد این شهر در سال ۱۳۶۱ به شهادت رسید. دو برادر دیگرش هم رزمنده بودند به طوری که یکی ترکش خورد و آن یکی شیمیایی شد.
روزی داوطلب خواستند تا کیسه مهماتی را که در تیررس دشمنان مانده بود به سلامت بیاورد. عباسعلی غفوریان سیستانی داوطلب شد و در هنگام انجام اینکار با ترکش خمپاره ۶۰ مجروح شد و در همان روز به شهادت رسید.
شهید محمدتقی رضوی با جمعآوری تعدادی لودر و بولدوزر و غلتک، بنای کار مهندسی–رزمی را میگذارد و برای اولین تجربه جاده نظامی اندیمشک– حمیدیه را احداث میکند.
بعضی خاطرهها همیشه در ذهنمان میمانند؛ آنقدر که میشود سالها با آنها زندگی کرد و لحظهلحظهاش را دائم بهیاد آورد. خاطره دیدار خانواده شهیدان دهنوی با رهبر شهید انقلاب هم از آن دست خاطرههاست.
حمید جهانگیرفیضآبادی از اولین دیدارش با شهیدبرونسی میگوید، دیداری که بعد از سالها هنوز در ذهنش رنگ نباخته و گویای سادهزیستی شهیدبرونسی است.
رهبر شهید انقلاب هربار که به مشهد میآمدند، دیدار با خانواده شهدا جایگاه ویژهای در برنامهشان داشت. خانواده شهید محمدحسن نظرنژاد یکی از آنها بودند که این دیدار هیچگاه برایشان فراموش نمیشود.
سال۹۰ بالاخره پیکر شهید ابراهیم قائمی پیدا شد، اما چون قابل شناسایی نبود، به عنوان شهیدگمنام در دانشگاه علامهطباطبایی تهران به خاک سپرده شد؛ همان روزها خیلی اتفاقی نمونهDNA والدین هم ثبت و مقدمهای شد برای شناسایی.
شهید ولیالله چراغچی همیشه میگفت: «دوست دارم ترکشی به سرم بخورد و قشنگ به شهادت برسم.» سرانجام همین هم شد. در عملیات بدر هنگامی که سرش را از بالای خاکریز بالا آورده بود، بر اثر اصابت ترکش خمپاره به سرش مجروح شد.
خدیجه خاتون فرید باغشاهی سه فرزندش را تقدیم این انقلاب کرده است. علی و حسن هر دو مفقودالاثر بودند و در ۱۹ سالگی آسمانی شدند. حسین، اما شهید دیگر این خانواده که جانباز ۷۰ درصد بود و بر اثر جراحات جنگ از پا درآمد.
سیدجعفر هاشمیمهنه در ایام کودکی کل قرآن را با اهتمام مادرش فرا گرفت و در حالیکه هنوز ۱۳ سال بیشتر نداشت، وارد مبارزات انقلابی شد و به پیروان امام خمینی (ره) پیوست؛ در ۱۵ سالگی وارد جبهههای جنگ شد.
پدر و مادر شهید کریمزادگان ۸ سال درانتظار پسرشان بودند و حالا به یادش پذیرای پاتوق دخترانه مسجد محله هستند.