وقتی موکبدار عراقی از حضور شهید رئیسی شگفتزده شد
سیام اردیبهشت سال۱۴۰۳، روزی بود که در آسمان ایران، اتفاق تلخ و ناگواری رقم خورد و خبر سقوط بالگرد حامل رئیسجمهور مردمی، آیتا... سیدابراهیم رئیسی، یک روز بعد، بهطور رسمی در رسانه ملی صداوسیما اعلام شد و داغی بزرگ بر دلهای ایرانیان برجا گذاشت. کوههای شمال غرب ایران شاهد پرکشیدن مردی شدند که همه عمرش را وقف خدمت به مردم کرد؛ کسی که از میان مردم برخاست، با آنان زندگی کرد و سرانجام در راه خدمت مردم به آرزویش رسید، آرزویی که قبل از آن بارها در جمع دوستانش گفته بود.
این گزارش، روایت خاطرات اهالی مناطق۹ و ۱۰ شهرداری مشهد با آیتالله رئیسی است.
اولینهایی که آیتالله رئیسی رقم زد
عباس طاهریان، مداح اهل بیت(ع) و خادم حرم رضوی، ساکن محله فرهنگیان
شهیدرئیسی با آنکه تولیت آستان بود، عادت به پشت میزنشینی نداشت. خودش هرشب وقت میگذاشت و اطراف و داخل حرم را بازدید میکرد تا خیالش آسوده باشد که زائران حرم، مشکل و کم وکسری ندارند.
اوایل کار شهیدرئیسی در حرم هنوز زائرسراهای کنونی راه نیفتاده بود و بسیاری از زائران که توان اسکان در هتلها و مسافرخانهها را نداشتند، در سرما و گرما در خودروهای خود یا معابر اطراف حرم، اتراق و استراحت میکردند و به سرویس بهداشتی یا حمام دسترسی نداشتند. حاجآقا رئیسی با دیدن این شرایط، بلافاصله دست به کار شد و به دستور ایشان، در طبقه منفی یک رواقهای حرم، استراحتگاههای موقت برای زائران آماده شد تا بتوانند در آنجا استراحتی کوتاه داشته باشند. من مدتی در همین استراحتگاهها خدمت میکردم و میدیدم که این مکان، یک خدابیامرزی بزرگ برای حاجآقا رئیسی بود.
ایشان همیشه به خادمان سفارش میکرد که هر زائری که وارد مشهدالرضا (ع) میشود، باید اولین وعده غذایش را بر سر سفره ثامنالحجج (ع) صرف کند. آن زمان هرروز دهها هزار زائر، اولین وعده غذایی خود را میهمان امام مهربانیها بودند.
موکبدار عراقی شگفتزده شد
معمولا در ایام اربعین، مهمان امامحسین (ع) هستم. در یکی از این سفرها، در موکبی برای استراحت توقف کردم و دیدم یکمرتبه اطراف موکب غلغله شد. متوجه شدم آیتالله رئیسی همراه اطرافیانش برای استراحت به این موکب آمدهاست. افراد زیادی برای احوالپرسی نزد ایشان آمدهبودند و شهید هم با صبر و حوصله حرف همه را میشنید و با آنها خوشوبش میکرد.
همراهی شهیدرئیسی با مردم باعث تعجب موکبداران عراقی شدهبود. یکی از آنان رک و پوستکنده به آیتالله رئیسی گفت که آرزوی زیارت امامرضا (ع) را دارد. شهیدرئیسی هم گفت که او و خانوادهاش، بدون پرداخت هیچ هزینهای، مهمان امامرضا (ع) خواهند بود. آن مرد از خوشحالی سر از پا نمیشناخت و همانجا رفت که این خوشخبری را به خانوادهاش هم بدهد.
غذای حضرت، بالاشهر و پایینشهر ندارد
فاطمه نورپور، خادم حرم رضوی ساکن محله خاتمالانبیا(ص)
چهارسال در مهمانسرای حضرت مشغول فعالیت بودم و اکنون حدود پنجسال است که در کفشداری خدمت میکنم. از شهیدرئیسی یک اخلاق ویژه در خاطرم مانده است و آن اینکه برایش زائران امامرضا (ع) در بالا و پایین شهر فرقی نمیکرد. برای مثال در مناسبتهایی مانند ماه رمضان همیشه غذای حضرت در مناطق محروم شهر توزیع میشد، اما شهیدرئیسی، تعدادی از خادمیاران را که من هم جزو آنها بودم، به مناطق برخوردار میفرستاد تا فیش غذای حضرت را بین اهالی توزیع کنند.
بعضی وقتها بعداز نماز صبح، خودش را به صحن آزادی میرساند تا پاسخگوی درخواستهای مردم باشد
ایشان یک بار در تالار آیینه و در جمع تعدادی از خادمان گفت: «زائران زیادی را دیدهام که با وجود تمکن مالی در آرزوی خوردن لقمهای از غذای حضرت هستند. آنها را نباید از این فیض محروم کنیم.»
جلوهای از انیسالنفوس
رضا رحمتی، خادم حرم، ساکن محله خاتمالانبیا (ص)
در سالهایی که در حرم حضور داشتم، بیریابودن و بیغلوغشبودن شهیدرئیسی بیشتر از همه خصوصیات ایشان، من را جذب کرد. چندینبار ایشان را در صحنهای مختلف حرم رضوی دیدم که باید خود را به جلسهای میرساند. در مسیر، با دیدن زائر یا مجاوری که درخواستی داشت، میایستاد و با حوصله به حرفها و درددلهای زائران و مجاوران گوش میکرد و به محافظانش هم اجازه نمیداد مانع صحبت آنها شوند. تاجاییکه از دستش برمیآمد، سعی داشت گره از مشکلات مردم باز کند.
بعضی وقتها هم بعداز نماز صبح، خودش را به صحن آزادی میرساند تا پاسخگوی درخواستهای مردم باشد. یکبار به ایشان گفتم که من این اخلاق شما را خیلی دوست دارم. ایشان پاسخ داد: «زیباترین لقب حضرترضا (ع) انیسالنفوس است و ما هم وظیفه داریم با جان و دل به حرف مردم گوش دهیم و مشکلات آنان را حل کنیم.»
همیشه این جمله ایشان یادم بود، به خصوص آن پنجشنبه دلگیر سوم خرداد سال۱۴۰۳ که به من و چندنفر دیگر از خادمان مأموریت دادند خانه ابدی شهیدرئیسی را در صحن آزادی و رواق دارالسلام آماده کنیم. او بهمعنای واقعی «خادم کوی رضا (ع)» بود.
دستهای پرمحبت حاجآقا
محمود اسماعیلیان، جانباز ۷۰ درصد، ساکن محله لادن
زمانیکه شهیدآیتالله رئیسی در سمت تولیت آستان قدس بود، یک روز با جانبازان دیداری داشت. ما همه ایستاده بودیم تا ایشان را ملاقات کنیم. وقتی حاجآقا آمد، با صبر و حوصله یکییکی به ما دست داد و احوالپرسی کرد. شهیدرئیسی اسم ما را پرسید و اینکه کی و کجا جانباز شدهایم. برای من، متانت ایشان خیلی زیبا بود.
در پایان جلسه، خدمت ایشان رفتم و گفتم: حاجآقا زندگی جانبازان را دریابید؛ مشکلات زیادی دارند، بهخصوص درزمینه دارو و درمان. شهیدرئیسی در جواب من گفت: «شما عزیزان در روزگار تهاجم دشمن، زندگی و جوانی و سلامتی خودتان را وسط گذاشتید و از این آب و خاک دفاع کردید. حالا نوبت ماست که هوای شما را داشته باشیم.» این حرف ایشان برای من و دوستانم قوت قلب بود.
* این گزارش چهارشنبه ۳۰اردیبهشتماه ۱۴۰۵ در شماره ۶۶۳ شهرآرامحله منطقه ۹ و ۱۰ چاپ شده است.