ابوثائر و یک گروه چندنفره از همان روزهای اول هجمه دشمن به ایران، تصمیمشان را گرفتند. کمکهای مردمی را جمع کردند، با هزار زحمت از مرزها عبور کردند و خودشان را به مشهد رساندند و حالا عربها در موکبشان در سنگر خیابان هستند.
لباس نظامیها به رایگان در این خیاطی دوخته و تعمیر میشود؛ این بنر را خیاط کهنهکار محله گاز بالای سر مغازهاش نصب کرده، میگوید: خیلیها شوخی و جدی آمدند گفتند نکند پای جاسوسبازی در میان است؟ میگفتم من فکرم تا همینجا قد میداد!
سیدجعفر ستاری، یکیدو شب بعداز شهادت رهبری نذر کرد با هزینه شخصی، به مردمی که حوالی پنجتن۵۰ جمع میشوند، چای بدهد. او با گذشت بیشاز چهل شب، پای نذرش ایستاده است و میگوید: تا هروقت که مردم در میدان باشند، نذرم را ادامه میدهم.
کروژدهی، مدیرعامل بنیاد نیکوکاری نوید ایرانیان میگوید: فعالیتهای بنیاد بیشتر در حوزه آسیبهای اجتماعی و توانبخشی است. هدف آن شناسایی و تحت پوشش قراردادن افراد نیازمند در زمینههای مادی و معنوی، اشتغالزایی و ایجاد انگیزه است.
خدیجه خسروی فعال فرهنگی و خیّر محله جانبازان میگوید: مادرم در زمان جنگ با بسیاری از بانوان دیگر آن دوران، بهمنظور کمک به پشت جبهه، در پایگاه بسیج مسجد جمع میشدند. با آنکه پنج سال داشتم، همراه مادرم به مسجد میرفتم.
کمتر پسربچهای است که مانند محمدیاسین آخوندی در نهسالگی درختها را بشناسد و هرسال خودش را مقید کند تا در روز درختکاری، چند نهال بکارد. او امسال نیز در روز چهلم رهبر شهید انقلاب؛ ۴۰ درخت کاشت.
محمدرضانیکرو پدر شهید است و خانهاش را برای برگزاری مراسم عروسی و روضه در اختیار بسیاری از همسایگانش قرار میدهد. به قول خودش چراغ خانهاش از رفتوآمد و حضور مهمانها همیشه روشن است.
در محله کمترکسی هست که زهرا ظهری را نشناسد. او بخشی از خانهاش را به فعالیتهای خیریهای اختصاص داده است؛ فضایی که قبلا آرایشگاه او بوده و خانمهای محله به آن مراجعه میکردند، اما حالا همان خانمها، بستههای معیشتی را آماده میکنند.