زوج فرهنگی مشهدی از جمله معلمان تأثیرگذار بودند، آذردخت خانم را اهالی روستای سهقلعه بهعنوان اولین معلم زن زادگاهش میشناسند، عبدالله شریفزاده همسرش نیز در شیوه تدریس در کارودانش اثرگذار بوده است.
سعید زمانی، کاسب محله فاطمیه بیشاز ۳ هزار جلد کتاب خوانده است. او که تحصیلکرده رشته مرمت آثار تاریخی است تا کنون برای مرمت به شهرهای مختلفی سفر کرده اما در مشهد ماندگار شد تا در کنار مغازهداری بتواند بیشتر کتاب بخواند.
عبدالعلی حاجیاننژاد تأسیساتی اهل نوغان میگوید: وقتی تصمیم گرفتم بهتنهایی کار کنم، دستم خالی بود. دو پیچگوشتی و چند آچار بیشتر نداشتم، با این وجود روی پای خودم ایستادم و مغازهای در ابتدای خیابان طبرسی اجاره کردم،
علیاصغر معلم، کاسب افغانستانی محله پایینخیابان، بیشتر از ۴۵ سال است شغل پدریاش را از هرات جمع کرده و آورده است به ایران و در کنار بارگاه امامرضا (ع) پارچه میفروشد و از برکت همین همسایگی و روزی حلال، چهار فرزندش را بزرگ کرده است.
حاجحسین، پس از ۵۳سال کار، درِ دکانش را تخته نکرده تا مبادا نان حلالش در بازار مکاره روزگار، حرام شود. مردی که ۴۰ سال است به کوچه وحدت ۲۱ آمده و عمر چکش سماورسازیاش لااقل ۱۰برابر همه برج و باروهای تازهبهدورانرسیده این کوچه است.
سیدجواد عطارحسنی، معلميکه روزنامهنگار هم هست میگوید: من نان کلماتم را میخورم. همه معلمهای دنیا و آموزگاران زمانی موفق هستند که بتوانند از کلماتشان بهترین استفاده را بکنند.
«سیدحسن حسینی» و «محمد اصغرنژاد» آخرین بازماندگان نسل پنبهزنهای دورهگرد مشهدند. اگر روزی، به هر دلیل، کمان پنبهزنی آنها بر زمین بماند، یکی دیگر از مشاغل سنتی ما برای همیشه بر زمین خواهد ماند.
محمدرضا نبیزاده که از ۱۲ سالگی در بازار وزیرنظام به انگشترفروشی مشغولبوده میگوید: چون استادم علاقه زیادی به من داشت در چند سال تمام فوت و فن شناخت سنگهای قیمتی و ساخت انگشتری را به من آموخت.
طباخ قدیمی محله شیرودی، پخت این غذای خوشمزه را در کودکی از کلهپزی در چهارراه لشکر آموخته است. اسحاق رستمنژاد میگوید: مغازهمان محل تردد رانندههای قدیمی بود و به همین دلیل کارمان رونق زیادی پیدا کرد.