لیلا محمدنژاد میگوید: سالها بود آرزو داشتم در خانه خودم روضه برپا کنم اما هربار مشغلههای کاری مانعم میشد تا اینکه پساز شهادت رهبر عزیزمان، دیگر نتوانستم این تصمیم را به تعویق بیندازم.
لباس نظامیها به رایگان در این خیاطی دوخته و تعمیر میشود؛ این بنر را خیاط کهنهکار محله گاز بالای سر مغازهاش نصب کرده، میگوید: خیلیها شوخی و جدی آمدند گفتند نکند پای جاسوسبازی در میان است؟ میگفتم من فکرم تا همینجا قد میداد!
این معلم خوشفکر با خرید هدایا و توزیعشان بین دانشآموزان حاضر در تجمعات شبانه، نذر فرهنگی خودش را ادا میکند. میگوید: یکی از دانشآموزان و یکی از همکارانش در خرید وسایل و ایدهپردازی مشارکت داشتهاند.
این شبها، اعضای کتابخانه زندهیاد امیرحسین فردی مبدع و میزبان رویدادی هستند که در روزهای جنگ به نوعی ستاد پشتیبانی محسوب میشود و در جریان تجمعات مردمی شبانه، درصدد فعالسازی تشکلها و رونق دادن اجتماعات مردمی بوده است.
تصمیم ساده زهرا شعبانی برای آوردن سرسره بادی به خیابان دل مادرها را قرصتر کرده است. او میگوید: دلم میخواست کاری کنم که هیچ مادری به بهانه بچهاش، این شبها خانهنشین نشود.
اگر گذرتان به خیابان شهیدمفتح ۲۷ بیفتد و از مقابل مرکز فرهنگی حضرت زینب (س) رد شوید، دختران نوجوان را خواهید دید که تنهایی یا بهصورت خانوادگی پای کار خدمت آمدهاند و مشغول پخت و آمادهسازی غذا برای حافظان امنیت هستند.
مسلم میخوش از محفل صمیمی با رهبر معظم انقلاب اسلامی میگویدکه بعد از آن، مسابقات مختلف قرآنی را با هدف شناسایی استعدادها در محله برگزار کرده است و در این مدت به اهدافش نزدیک شده است.
خاطره جوان محله طبرسیشمالی به اول رمضان سال گذشته برمیگردد که در حضور آیتالله خامنهای قرآن تلاوت کرد و با تشویق این رهبرشهید، امید و انگیزهاش تقویت و مصمم شد همه توانش را در راه پیشبرد اهداف قرآنی صرف کند.
شهربانو علیزاده؛ خانم معلم مهربان کلاسهای نقاشی در مسجد چهاردهمعصوم (ع) محله شهیدقربانی است که بهجز آموزش و تدریس، راه و رسم زندگی را به بچهها آموخته و بهقول خودش صبر و آرامش و تلاش را از آنها یاد گرفته است.