مکانی که آستان قدس آنزمان در اختیار انجمن ادبی گذاشت، اتاق دلبازی بود در ضلع غربی صحن جمهوری؛ اتاق ۱۵۴. بیشتر از چهل سال انجمن شعر رضوی که با عنایت رهبرشهید شکل گرفت و رونق یافت، دوشنبهها از ساعت ۱۷ تا ۱۹ در همین جا برگزار شد.
هیچکس یادش نمیآید چطور، مغازههای اول خیابان دریا شد فروشگاههای کیف و کولهپشتی، اما چشم باز کردیم و دیدیم یک راستهبازار درست شده با فروشگاههای کوچک و بزرگی که همهجور برندی میشود در آن یافت.
پسوند نام مساجد، تکایا و حسینیههای تاریخی مشهد محکمترین سند تاریخی است که گواه آنست مشهد در همه تاریخ بلندش، شهر مهربانی و مدارا و شهر همزیستی و صلحطلبی بوده است.
یک بنای خشت و گلی ۲۸۰ متری در بیش از ۱۲۰ سال قبل، حالا به بنایی تبدیل شده است با ۱۴۰۰ متر وسعت اما آنچه به این تکیه صفا داده، عزاداریهای بیریای خاوریها است.
در محرم و صفر، مشهد شهر عزا و عزاداری بوده است و علم و علمکشی. هنوز هم در روزهای عزا، در تاسوعا و عاشورا، در اربعین و چهلوهشتم، علمهای مشهدی ردیف میشوند تا به حرمرضوی برسند.
این شبها حال «شهرک عربها» با حال «مسیر اربعین» مو نمیزند. چشم باز میکنی و خودت را در «بدایه شارع زینالعابدین (ع)» میبینی، با صدای نوحهخوانهایی که حروف را از ته حلقشان ادا میکنند.
محمد غیورمرادی میگوید: علمهای سنگینی را که علمکشهای دیگر چندمتری بیشتر نمیتوانستند حمل کنند، بابا حمل میکرده است؛ آنگونه که هیئتیها میگویند دیگر نگوییم «غلامحسین»؛ بگوییم «شاهحسین».
زنهای حصارسرخ، هرسال همین موقعها، بساط سمنوپزانشان بهراه است. همین موقعها هرسال، توی هر کوچه و محله، دیگی برپاست و چند خانم چادربهکمربسته، آن را هم میزنند تا سمنویش ته نگیرد.