کد خبر: ۱۴۳۴۵
۰۵ خرداد ۱۴۰۵ - ۱۱:۰۰
چاقوساز قدیمی محله عبادی به چلونگر معروف است

چاقوساز قدیمی محله عبادی به چلونگر معروف است

حاج محمد‌علی دهقان‌پور؛ نزدیک به ۴۰‌سال است که به حرفه چاقوسازی مشغول است، کاری که به قول خودش با عنوان چلونگر از آن یاد می‌شود، او می‌گوید: این شغل را "حداد"، "چاقو‌ساز"و "کاردساز" هم می‌گویند.

مغازه‌اش آن‌قدر کوچک و پر از چاقو و ادوات تیز است که به‌راحتی نمی‌توان در آن قدم برداشت. از پشت شیشه مغازه نگاهش می‌کنم، حسابی مشغول است. با دستگاهی که برق می‌زند، تیزی چاقو را به آن نزدیک و به دقتی خاص سعی در تیز‌کردن آن می‌کند، با نگاه‌کردن به چاقو و پس از اطمینان از تیز‌شدن آن به سراغ کار بعدی می‌رود و این کار را با صبر و حوصله فراوانی انجام می‌دهد.

 

حداد، چاقوساز، کاردساز

حاج محمد‌علی دهقان‌پور؛ کاسب محله عبادی، مغازه‌اش کمی پایین‌تر از پایانه شهدا به سمت خیابان آیت‌الله عبادی است، حدود ۴۰‌سال می‌شود که در مغازه‌ای کوچک و قدیمی به کار چاقو‌سازی مشغول شده، کاری که به قول خودش با عنوان چلونگر از آن یاد می‌شود، او می‌گوید: این شغل را "حداد"، "چاقو‌ساز"و "کاردساز" هم می‌گویند و زمان‌های قدیم‌تر نیز به چلونگر به معنی کسی که ۴۰ هنر دارد، معروف بود.

او به برخی از هنر‌های این حرفه اشاره می‌کندو می‌گوید: از جمله شاخه‌های مختلف این حرفه می‌توان به چاقوسازی (و تیزکردن آن و ساخت دسته چاقو)، ساخت ساطور، دسته تبر و تیز‌کردن آن، درست‌کردن سیخ کباب، نعل‌کردن اسب، تعمیر چرخ‌گوشت، چوب‌بری، ساخت اره، قیچی باغبانی، قیچی خیاطی و... اشاره داشت.

همه نوع ابزار ریز و درشت در مغازه‌اش به چشم می‌خورد. وسایل فروشی یک طرف و وسایلی که مردم برای تعمیر می‌آورند، طرف دیگر قرار دارد که باعث شلوغی مغازه‌اش شده است. هر چیزی او درست می‌کند، می‌شود یک هنر و هر هنرش تبدیل به یک وسیله و ابزار کار.

 

عمویم اوستایم بود

از گذشته می‌گوید، آن روز‌ها که جوان بود و ۱۷‌سال داشت و از یزد به مشهد آمده بود. شغلش در یزد همین بود. از خردسالی کنار دست عمویش در این کار بزرگ شده است، از گذشته این شغل چنین می‌گوید: سابق دم‌هایی بود که در آنها می‌دمیدیم، مانند کوره که در آن می‌دمند، می‌گوید: آن روزها، وقتی فولاد را داخل کوره می‌گذاشتیم قرمز می‌شد و عمویم (اوستایم) با چکش روی آن می‌زد و نازکش می‌کرد و به شکل چاقو در می‌آورد. بعد چرخش می‌کردیم و آب می‌دادیم. آن زمان با دسته‌های شاخ گوسفند کار می‌کردیم، اما حالا دسته پلاستیکی است و راحت‌تر می‌توان روی آن کار کرد.

 

چاقوساز محله عبادی

 

دلبسته مشهد شدم

از ابتدای یادگیری این حرفه در پنج یا شش سالگی‌اش می‌گوید، اینکه از دمیدن آغاز کرد و عمویش به او می‌گفت: بشین و بِدَم و اگر هم نمی‌خواهی بمیر و بِدَم، بخواب و بِدَم... می‌گوید: مواقعی می‌شد که هنگام کار خوابم می‌گرفت و عمویم انبر داغش را تا پشت دستم می‌گذاشت.

از زمانی می‌گوید که ۱۸‌سال داشت و با عمویش به مشهد سفر کردند و همین‌جا ماندگار شد، عمویش گفت: بیا برگردیم، اما او دلبسته این شهر شد و برنگشت و مغازه‌ای را اجاره کرد و به همان کاری که سال‌ها در کنار عمویش یاد گرفته بود، پرداخت.

 

مواقعی می‌شد که هنگام کار خوابم می‌گرفت و عمویم انبر داغش را تا پشت دستم می‌گذاشت

شب تا صبح کار می‌کردم

حاج محمدعلی از دوران سربازی‌اش می‌گوید، آن زمان که روز‌ها خدمت می‌رفت و شب‌ها نیز با کشیدن کرکره مغازه‌اش در نوری کم مشغول به کار می‌شد و تا صبح کار می‌کرد و صبح دوباره در پادگان حاضر می‌شد. آن روز‌ها خوابش کم بود و شاید روزی چهار، پنج ساعت بیشتر نمی‌خوابید. بعد از سربازی با کار شبانه‌ای که در ایام سربازی انجام داده بود هزار تومان پس‌انداز کرده بود و با همان خانه‌ای ساخت و زندگی مشترکش را آغاز کرد.

او از فرق بین دسته‌های چوبی کارد‌های آشپزخانه با دسته‌های پلاستیکی می‌گوید، اینکه دسته‌های پلاستیکی برای این کار مناسب‌تر است.

از یک روز کاری‌اش می‌گوید، صبح تا ظهر را کار می‌کند، برای نماز و یک ساعتی هم برای ناهار به استراحت می‌رود خانه و دوباره مشغول به کار می‌شود تا کار مردم را راه بیندازد. او می‌گوید: تا وقتی مشتری دارم کار می‌کنم. اما قدیم‌ترها، حتما سر شب تعطیل می‌کردم. گاه مشتری می‌آید در مغازه می‌نشیند و می‌گوید از راه دور آمده و مسیرش مثلا طلاب، آب‌و‌برق، پایین خیابان، محمدآباد و اطراف شهر است البته از شهر‌های دیگر نیز مشتری دارم. آن‌وقت باید هر‌جور که شده کار مردم را تحویل بدهم.

 

چاقوساز محله عبادی

 

دو پسرم چاقوسازند

از سختی زندگی در این زمانه گلایه نمی‌کند و همواره توکلش به خداست، هشت فرزند دارد؛ چهار دختر و چهار پسر، با دو پسرش در این مغازه مشغول به کار است و خدا را شکر می‌کند که این حرفه در خانواده و توسط دو پسرش حفظ می‌شود و ادامه دارد.

از گذشته می‌گوید، آن زمان که نزدیک عید قربان کاروان‌ها به مکه می‌رفتند و او برای آشپز‌های کاروان‌ها سیخ کباب و کارد قصابی درست می‌کرد تا با خود ببرند و در مراسم حج آن زمان معمولا حاجی‌ها، کارد‌های خود را به عرب‌ها هدیه می‌دادند.

در تمام مدتی که با من حرف می‌زند، سرگرم کار است و همه‌چیز را از بچگی تا به امروز در ذهنش ورق می‌زند و سعی می‌کند آنچه را به‌خاطر دارد برایم بازگو کند. ویترین مغازه‌اش نظر هر عابری را به خود جلب می‌کند، کارد‌هایی با دسته‌های رنگی که هر کدام برای کاری خاص ساخته شده‌اند.

 

این گزارش شنبه ۲۱ بهمن ۱۳۹۱ در شماره ۴۳ شهرآرامحله منطقه دو منتشر شده است.

کلمات کلیدی
آوا و نمــــــای شهر
03:04
03:44
اینستاگرام