عکاس محله کارخانه قند از عشق به کار میگوید
نجمه آخرتی|عکاسی هنر ثبت لحظات زندگی است. عکاس از آن زاویهای که خودش میخواهد دنیا را میبیند و آن را به دیگران نشان میدهد. عکاس هنرمندی است که متفاوت و دقیق به اطرافش نگاه میکند. در منطقه ما جوانی هنرمند زندگی میکند، عکاسی که نگاه زیبایی به زندگی دارد. اینجا محله کارخانه قند، محل زندگی حمید سبحانی است. روی دیوار خانهاش قاب عکس روستایی با دیوارهای کاهگلی که شاخه درخت زردآلو از بالای آن آویزان شده توجهم را بهخود جلب میکند.
نقطه آغاز
هرچند این عکس بهخوبی مهارت او را در عکاسی نشان میدهد، اما مشتاقتر میشوم تا حمید سبحانی را از زبان خودش بشناسم. با تواضعی که خاص هنرمندان ایرانی است سخن میگوید: متولد۱۳۵۷ و فارغالتحصیل کارشناسی برنامهریزی شهری هستم، در ابتدا هنر را با خوشنویسی تجربه کردم و توانستم در این رشته موفقیتهای زیادی کسب کنم، سپس نقاشی و موسیقی را همراه با خطاطی دنبال کردم، اما حس لطیفی که در عکاسی وجود داشت مرا به سمت این هنر کشاند.
سبحانی صحبتش را اینطور ادامه میدهد: عکاسی را از سال۸۸ و با کلاسهای جهاددانشگاهی زیر نظر حمیدرضا گیلانیفر آغاز کردم، پس از اتمام کلاسها به تحقیق و آموختن از استادهای مختلف مشغول شدم و از جمله فعالیتهایم میتوانم به شرکت در ۴۰جشنواره داخلی و خارجی اشاره کنم که نتیجه آن در خارج از کشور کسب روبان قرمز جشنواره شهر خوشمنظر آمریکا و در داخل کشور لوحتقدیر جشنواره هرمزگان، مقام اول بوم و برکت شیراز در بخش مستند و کسب رتبه عالی مسابقه عکس ایرانشناسی در زمینه معماری بود.
رسالت آدمها
وقتی پای صحبت یک هنرمند مینشینی ناخودآگاه میخواهی بیشتر از انگیزههایی که او را به سمت این هنر کشانده است بدانی و این دلیل خوبی است برای پرسیدن این سوال که چرا عکاسی؟ یا اصلا چرا هنر؟ او اینگونه سکوت کوتاهش را میشکند: من معتقدم هر انسانی که به دنیا میآید دارای رسالت است و برای رسیدن به آن ابتدا باید استعدادهای درونی خودش را کشف کند و سپس آن رسالت را به خوبی بشناسد مانند عکاسها که میتوانند چیزهایی را ببینند که شاید دیگران آن چیزها را آنگونه نبینند یا اصلا توجهشان را جلب نکند و در واقع رسالت عکاس نشان دادن این جنس نگاه به مردم است. رشته صحبت به این نقطه که میرسد کمی در خودم فرو میروم و بیشتر متوجه تلخی این واقعیت میشوم که چقدر ساده و با چشمانی باز، از دنیای اطرافمان عبور میکنیم، بیآنکه ببینیم.
از عکاسی تا عکسگرفتن
دیدگاه سبحانی در زمینه تفاوت عکاسی و عکسگرفتن قابل توجه است. عکس گرفتن یک فرآیند معمولی است، اما عکاسی از کجا آمدن، به کجا رفتن و چرا رفتن است. در عکاسی ما به دنبال دلیل برای هر اتفاق میگردیم بنابراین گرفتن عکسهای معمولی با هنرعکاسی بسیار متفاوت است.
کار من عکاسی از مستندهای اجتماعی است
عکاسی از مستندهای اجتماعی
او صحبتهایش را در زمینه عکسهایی که خاصترند دنبال میکند: کار من عکسگرفتن از مستندهای اجتماعی است و دنبال سوژههایی هستم که زندگی در آنها جریان دارد. در این زمینه دو فریم عکس دارم که برایم خاصترند، یکی مربوط به اوایل دوران عکاسیام است؛ عکسی که مربوط به یک فضای زمستانی است و دومی دروازهای پر از مه با کودکی پشت آن، که کفشهایش را در دست گرفته و عروسکش روی زمین افتاده است و چشمانش نقطه نامعلومی را دنبال میکند.
تعادل؛ نقطه اشتراک هنرها
پرداختن حمید سبحانی به هنرهای مختلف برای دانستن ارتباط این هنرها از دیدگاه او کنجکاوم میکند. با لبخندی میگوید: نخستین نقطه مشترک بین هنرها تعادل است، مثلا در موسیقی با ریتم کار میکنیم، در نقاشی با رنگ مواجهیم و در هنر عکاسی تلفیق آواها و رنگها در انتخاب فضای عکس و اینکه چگونه و از چه زاویهای عکاسی کنی تا عکست زنده و پویا باشد بسیار موثر و محرک خواهد بود.
نقش محله
سبحانی نقش هم محلهایهایش را نیز در زمینه عکاسی از یاد نمیبرد: محله ما از قدیم هنرمندهای زیادی را در خود پرورش داده مانند استاد موسویحسینی در زمینه عکاسی، که همنشینی با آنها ذهن من را در زمینه فعالیتهای هنری پویاتر و خلاقتر کرد. البته ناگفته نماند خانوادهام همراه و مشوق همیشگی من در زمینه عکاسی بودند بهویژه وقتی نخستین عکسهایم را دیدند.
رهرو آن نیست که گه تند و گهی خسته رود
هنرمند محله کارخانه قند اعتقاد دارد که همه هنرمندها باید به خوبی از استعداد وجودی خودشان استفاده کنند و وظیفه هنریشان را در برابر مردم و هنر به زیباترین شکل ممکن ایفا کنند. میگوید: من نیز تاکنون سعی کردهام نه تند و نه آهسته در این راه قدم بردارم بلکه اصولی و پیوسته حرکت کنم. این حرف او من را یاد این بیت معروف میاندازد: «رهرو آن نیست که گه تند و گهی خسته رود، رهرو آن است که آهسته و پیوسته رود».
بهترین روزها
او در این بخش از صحبتهایش از نخستین استاد عکاسیاش به نیکی یاد میکند تا جاییکه بهترین روزهای عمرش را مربوط به زمانی میداند که در محضر ایشان آموزش میدید. با حسرتی که در صدایش حس میکنم صحبتش را دنبال میکند: ایشان پیش از اینکه استاد عکاسی باشند استاد اخلاق هستند.
عکسهای ماندگار
این هنرمند محله از حاشیههایی که گاهی در هنر به چشم میخورد با گلایه حرف میزند و میگوید: گاهی اوقات سوءبرداشتها باعث میشود که هنرمند به حاشیه کشیده شود و وقتی هنرمند به حاشیه رفت ناخواسته هنرش نیز به سمت ابتذال میرود. افکارش را کمی متمرکز میکند و میگوید: از نظر من هنری که به ابتذال نرود هنری ماندگار است، بهعنوان مثال در زمینه عکاسی، عکسی در خاطرهها ماندگارتر است که بتواند زیبایی خودش را به بهترین شکل به مردم انتقال دهد و در نگاه اول تماشاگر را به سمت خودش جذب کند و او را به فکر بیندازد.
عکاسی هنر محرومی نیست
گلایههای سبحانی به این نقطه ختم نمیشود، او میگوید: درست است که عکاسی هنر محرومی نیست و جایش را بیش از همه هنرها دربین مردم باز کرده است، اما متاسفانه یا خوشبختانه این هنر بهخاطر حضور دوربینهای دیجیتال کمی آسان به نظر میآید و این ذهنیت برای مردم ایجاد میشود که همه میتوانند به آن دست پیدا کنند، اما این نوع نگرش از نبود شناخت کافی و شاید کمی سطحی نگری سرچشمه میگیرد و باید با دید بازتری به آن نگاه کرد.
حرفهایش را کاملتر میکند: در عکاسی باید عاشق کارت باشی و آن را با علاقه دنبال کنی به عنوان مثال عکاسهای جنگ کارشان بسیار خطرناک، مهم است، هر چند شاید عکسهایشان بیش از خودشان به چشم بیاید. مانند عکسی که در جنگ ویتنام از اعدام یکی از ویت کنگها گرفته شد یا عکسی که از بمباران ناگهانی و فرار کودکان بیگناه با چشمانی خیس از این جنگ گرفته شد که یکی از مسائل تاثیرگذار در پایان جنگ ویتنام بود. از حمید سبحانی بابت صبر و حوصلهای که در گفتوگو به خرج داد تشکر میکنم و به خانه بازمیگردم.
این گزارش شنبه ۵ اسفند ۱۳۹۱ در شماره ۴۵ شهرآرامحله منطقه دو منتشر شده است.