کد خبر: ۷۷۵۴
۲۲ اسفند ۱۴۰۴ - ۱۰:۰۰
حاج‌احمد مصطفوی‌تهرانی پایه‌گذار یک خانواده اسلامی بود

حاج‌احمد مصطفوی‌تهرانی پایه‌گذار یک خانواده اسلامی بود

خانواده حاج‌احمد مصطفوی‌تهرانی که به مشهد آمدند، تنها ۷ نفر بودند، اما رفته رفته تعدادشان به ۷۰ نفر رسید، حاج احمد پایه‌گذار یک خانواده اسلامی و آسمانی بوده که بیشتر آن‌ها در علوم قرآنی پیشتاز هستند.

 ۱۳۲ سال قبل در تهران از سادات حسینی، مولودی فرخنده پای به عرصه وجود نهاد که احمد نام گرفت. او گرچه در نوجوانی از نعمت پدر محروم شد، در‌های رحمت و حکمت الهی بر وی گشوده شد. جوانی مومن، متقی، غیور، صالح و صادق بود و همه همتش، دمیدن روح ایمان، توحید، ولایت و تعظیم شعائر اسلامی در جامعه بود. در تهران به امر تجارت مشغول بود. در نوجوانی ازدواج کرد که حاصل آن ۱۸ فرزند و اولاد ذکور و اناث بود و در چهل‌سالگی به مشهد هجرت کرد.

خانواده حاج‌احمد زمانی که به مشهد آمدند، تنها ۷ نفر بودند، اما رفته رفته تعدادشان به ۷۰ نفر رسیده. او با آموزه‌های دینی تربیت شده بود و تمام وجودش وقف ترویج مذهب و تربیت دینی فرزندان و اصلاح امور زندگی مردم بود. سخاوت، دیانت و غیرت سه شاخصه اصلی این ذریه زهرا (س) بود.

با روحانیان و علما ارتباطی عمیق و اصولی داشت و ارتباطات گسترده او با علمایی نظیر آیات عظام حاج‌آقا حسین و حسن طباطبایی‌قمی، شیخ‌عباس قمی، شیخ علی‌اکبر و فرید نهاوندی، سیدجواد خامنه‌ای، عبدخدایی، سیدابوالحسن حافظیان و... و علمای تهران، قم و نجف محسوس و ملموس بود.    

 

همسایه آقا امام‌رضا(ع)

سیدکاظم مصطفوی، یکی از نوادگان حاج‌احمد که در خیابان رضاشهر ساکن است، در بیان ویژگی‌های جد بزرگوارش می‌گوید: پدربزرگم تمام مراسم مذهبی ازجمله ایام محرم و صفر را با نیکی گرامی می‌داشت و بی‌نهایت به این ایام احترام می‌گذاشت.

جلسات تفسیر قرآن و احکام، اقامه نمازجماعت، تشکیل صندوق‌های قرض‌الحسنه، تحکیم پیوند خویشاوندی و صله‌رحم و همچنین محرومیت‌زدایی، از فعالیت‌های اصلی و روزانه آن مرحوم بود.

بی‌شک سیداحمد مصطفوی‌تهرانی، موسس و بنیان‌گذار خاندان مصطفوی‌تهرانی (هاشمی) و نوه‌های دختری از خاندان بزرگی هستند که استوانه یک خانواده تراز اول محسوب می‌شوند. سیداحمد به‌دلیل شرایط نامساعد اجتماعی و اعتقادی آن دوران و به‌منظور تحکیم بنیان اعتقادی خانواده، از تهران به مشهد مهاجرت می‌کند و همسایه آقا علی‌بن‌موسی‌الرضا (ع) می‌شود و با تاسی به ائمه (ع)، درصدد تشکیل یک خانواده به سبک اسلامی برمی‌آید.

نوه مرحوم مصطفوی اظهار می‌دارد: در یک کلام، او هم دیانت داشت و هم سیاست. نوع برخورد با همسایگان از مصادیق روشن حدیث نبوی (ص) است که او از ابتدای ورود به مشهد که در کوچه علی‌پناه بازار بزرگ ساکن شد تا کوچه مستوفی محله سرشور، کوچه میرعلم‌خان و راسته حمام شاه و محله چهارباغ، همچون مشعلی فروزان فراراه همسایه‌ها بود، به‌نحوی‌که در شناسایی و کمک مالی به افراد ضعیف و حل مشکلات آنان، پیشتاز و پیش‌گام بود و اختلافات خانوادگی و اجتماعی مردم را به‌صورت کدخدامنشی حل‌وفصل می‌کرد.    

 

مردم‌داری؛ شرط اول زندگی اسلامی

سبک و روش زندگی پدربزرگم خاص بود، به‌طوری‌که او از تمام تجار و مغازه‌داران بازار خرید می‌کرد تا از یک مکان و شخص خاص خرید دائمی نکند و همه بازاریان را بهره‌مند و منتفع سازد.

همسایه‌های پدربزرگم همیشه از او تعریف می‌کنند؛ مثلا یک روز که پدربزرگم برای خرید به قصابی می‌روند، پشتشان را به قصاب محله که نامش حاج‌حسین عظیمی بوده، می‌کنند تا هرچه می‌خواهد همراه گوشت بدهد و زمانی که قصاب می‌گوید همه مردم چهارچشمی مرا کنترل می‌کنند که مبادا چربی و دنبه به‌جای گوشت اضافه کنم، پدربزرگم در جواب می‌گوید: نمی‌خواهم برای من که تاجر بازار هستم، ماخوذ به حیا شوید و حق دیگران را به من بدهید.   

 

به علما و سادات توجه ویژه داشت

یکی از تجار بازار نقل می‌کرد که ایشان دعوت‌نامه‌های ارسالی برای مجالس شادی و عزا ازطرف افراد را چنانچه به هر دلیلی قصد شرکت نداشتند، به‌محض رویت، با عذرخواهی و پشت‌نویسی، بازمی‌گرداندند که میزبان با آمادگی لازم، از اسراف و تبذیر پرهیز یا مهمان دیگری را جایگزین کند.

پدربزرگم به عیدغدیر، عیدالزهرا (س) و... توجه ویژه‌ای داشتند و عیدغدیر را با اهدای عیدی و اطعام خویشاوندان و ارحام و تهیه کتاب و جزوات مناسب در موضوع غدیر و ولایت حضرت علی (ع)، به‌صورت ویژه‌ای ارج می‌نهادند.
ایشان به علما و سادات توجه ویژه‌ای داشت؛ تهیه منزل برای یکی از علمای تراز اول مشهد، ازجمله اقدامات ایشان در این راستا بود.   

 

برای نماز خواندن جوانان، جایزه نقدی می‌داد

یکی از توفیقات حاج‌سیداحمد، اهتمام به تهجد و شب‌زنده‌داری بود، به‌نحوی‌که به هنگام وصیت گفت که از دوران بلوغ تا زمان حال نماز‌های واجب و مستحبی‌ام ترک نشده است.

او توجه ویژه‌ای به حفظ اوقات نماز داشت، به‌نحوی‌که همیشه جزو اولین کسانی بود که به مسجد ترک‌ها (صدیقی‌ها) وارد و آخرین نفری بود که خارج می‌شد. بعضی اوقات که امام‌جماعت، مرحوم آیت‌ا... حاج سیدجواد خامنه‌ای (ره)، به هر دلیلی با تاخیر وارد می‌شد، ایشان ابتدا نماز را فرادی و سپس به‌جماعت اقامه می‌کردند. ایشان درزمینه نماز با توجه به آیه شریفه قوانفسکم و اهلیکم نارا به فرزندان و نوه‌های خود و سایر جوانان سفارش اکید می‌کردند و برای هر نماز یا قرائت قرآن، شرکت در مراسم دعای کمیل یا تشرف به حرم مطهر و جلسات مذهبی، جوایز نقدی و جنسی تخصیص می‌دادند.

منزل او ملجا و ماوای بیچارگان و درماندگان بود و مکان حل اختلافات خانوادگی و شغلی و با سعه صدر و حوصله به حل‌وفصل اختلافات اهتمام می‌ورزید.

به پرداخت سهم سادات و تخصیص مال، توجه ویژه‌ای داشت، به‌نحوی‌که حتی‌المقدور روزانه محاسبات خمسی را انجام می‌داد و به صاحبان حق می‌رساند.    

حتی‌المقدور روزانه محاسبات خمسی را انجام می‌داد و به صاحبان حق می‌رساند

 

شال سبز جایگزین کراوات شد

حاج‌سیداحمد به حجاب و پوشش اهل‌بیت و خانواده خود تاکید فراوان داشت و فرزندان را از پوشیدن کفش‌های صدادار و پاشنه‌دار منع می‌کرد. یکی از نزدیکان و منسوبان ایشان نقل می‌کند: «در جلسه‌ای مذهبی که مرحوم شیخ غلام‌حسین تبریزی در منزل ایشان مشغول تعلیم احکام امربه‌معروف بودند، ایشان روی خود را به من کرد و گفت: فلانی! این شکل‌وشمایل است؟ چرا این‌ها را می‌پوشی؟

ایشان می‌گوید: از همان زمان کراوات و کلاه فرنگی را کنار گذاشتم و شال سبزی را جایگزین آن کردم و نصیحت خیرخواهانه ایشان در تمامی وجودم نشست. نظیر همین برخورد را با یکی از نزدیکان خود درباره تراشیدن ریش داشتند».

به هنگام غسل وی در غسال‌خانه، نوشته‌ای در بازوبندش پیدا شد که مضمون آن چنین بود: «بعد از حمد خداوند به هیچ‌کس مدیون و بدهکار نیستم، فقط از جهت غیبت و لغزش زبان، از فرزندان خودم طلب بخشش دارم.» این اقدام نشانگر اهتمام ویژه به تربیت فرزندان و کانون خانواده است و تاثیر شگرف و عمیقی بر تمامی همراهان گذاشت.

از ویژگی‌های ایشان پرداختن زودتر از موعد بدهی‌ها بود، به‌نحوی‌که نه‌تن‌ها اصل وجه را زودتر می‌دادند، بلکه گاهی اوقات مبلغی هم به اصل مبلغ اضافه می‌کردند، در‌حالی‌که طبق عرف و رسم بازار، حواله‌های مشابه با محاسبه مدت، حدود ۲۰ درصد زیر قیمت اصلی خریدوفروش می‌شد.  

 

جبران وقفه نماز با خواندن یک صفحه قرآن

روزی حاج‌سیداحمد را مشغول تلاوت قرآن خارج از برنامه روزانه می‌بینند و وقتی از او سوال می‌کنند که چه شده، می‌گوید: با خدای خود عهد کرده‌ام که اگر در نمازجماعتم به هر علتی وقفه ایجاد شود، همان روز یک جزء قرآن بخوانم و اکنون به عهد خود وفا می‌کنم.

پدربزرگ ما کم‌خرج بود و پرخرج! برای زندگی شخصی و خانواده‌اش، کم‌خرج و برای کمک به همنوعان خود پرخرج بود و دست دهنده داشت و در عین تمکن مالی، زندگی ساده و بی‌غل‌وغشی داشت و اهل ریخت‌وپاش و اسراف نبود.

در رژیم گذشته یک روز که مردم در مهدیه عابدزاده، در دعای ندبه و کمیل شرکت کرده بودند، عکس شاه را پایین آوردند و از این مکان نورانی و عبادی بیرون انداختند و به همین دلیل ماموران رژیم، مهدیه را بستند و نگذاشتند مردم در دعای ندبه و کمیل حضور یابند تا اینکه مردم به آیت‌ا... حاج‌شیخ غلامحسین‌تبریزی که یکی از علمای آن زمان بود، مراجعه کردند و خواهان کمک و بازگشایی مهدیه شدند که ایشان از استاندار و رئیس وقت شهربانی، وقت خواستند که به منزل ایشان بیایند و از مرحوم پدربزرگم نیز خواسته شد که در آن جلسه حضور داشته باشند.

در این جلسه، ماموران دولتی اعلام کردند که ما مهدیه را بسته نگه‌می‌داریم و در این میان مرحوم حاج‌سیداحمد رو کردند به آقای حاج‌شیخ غلامحسین و گفتند: بگذارید مهدیه را ببندند و ما هم از فردا بازار را می‌بندیم. در این موقع ماموران تغییر موضع دادند و گفتند مهدیه را باز می‌کنیم و شما هم بازار را نبندید.

در خاندان ما همیشه کمک‌رسانی به دیگران مرسوم بود یا در خیریه رفت‌وآمد می‌کردیم؛ از خود مرحوم حاج‌سیداحمد گرفته که سرآمد کمک به محرومان بود و برای علما خانه می‌خرید و به باربر‌ها و کارگر‌ها و فقرای کوچه و بازار کمک می‌کرد تا فرزندان ایشان.

خورشید عمر او در هشتادویک‌سالگی غروب کرد و در جوار بارگاه مطهر امام‌هشتم (ع) مدفون شد.    

به نصیحت حاج احمد شال و کلاه فرهنگی را کنار گذاشتم و به جایش شال سبز را جایگزینش کردم

 

خانواده آسمانی

سیدعلی، سیدمحمدرضا و سیدعلیرضا مصطفوی‌تهرانی (هاشمی)، سه تن از نوادگان خاندان حاج‌سید‌احمد هستند که شربت شیرین شهادت را نوشیده‌اند. شهید سیدعلی نیز یکی از شهیدان محله رضاشهر است که توانسته بر تارک نام شهیدان این محله بدرخشد. او در سال‌۱۳۳۸ هجری‌شمسی در مشهد متولد می‌شود و می‌تواند یک زندگی حسینی‌وار برای خود رقم بزند.

پدر سیدعلی، مرحوم سید‌جلال، از تجار و افراد معروف شهر و از مومنان پاکدل و ولایتمدار بود که به تربیت و توجه به امور فرهنگی و مذهبی خانواده و محیط خود اهتمام ویژه داشت. شهید سیدعلی، دوران دبستان را در مدرسه نوین و دبیرستان را در دبیرستان دانش‌وهنر طی کرد و از سال ۵۶ وارد فعالیت‌های تبلیغی و فرهنگی شد و با شرکت در جلسات مذهبی و تهیه کتب، پخش اعلامیه و نوار و ... در راه روشنگری و احیای تفکر دینی، مجاهدت کرد. وی در سال‌۱۳۵۸ به خدمت سربازی رفت و در لشکر ۹۲ زرهی اهواز مشغول خدمت شد و مرتب اوضاع‌واحوال خوزستان و لشکر را به نماینده امام در شورای عالی دفاع (آیت‌ا... خامنه‌ای) گزارش می‌کرد.

پس از اتمام خدمت به تلاش‌ها و مجاهدت‌های خود ادامه داد و در بخش فرهنگی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی مشهد، در تعاون سپاه به ایفای وظیفه پرداخت. پس از خیانت‌های مدنی، استاندار وقت خوزستان و فعالیت‌های ضد‌انقلابی جبهه به‌اصطلاح خلق‌عرب، در انفجار لوله‌های نفت، با احساس تکلیف، داوطلبانه به خوزستان رفت و پس از تلاش‌های فراوان اطلاعاتی و عملیاتی در ۱۱ شهریور ۶۰ در منطقه شحیطیه بستان به شهادت رسید.

پیکر مطهرش پس از چندماه به مشهد منتقل و در صحن آزادی حرم مطهر رضوی به خاک سپرده شد و یاد و نام و سیره و روش زندگی‌اش، سرمشق بسیاری از شهدا و انقلابیان شد.


* این گزارش چهارشنبه، ۵ اسفند ۹۴ در شماره ۱۸۶ شهرآرامحله منطقه ۹ چاپ شده است.

آوا و نمــــــای شهر
03:04
03:44
اینستاگرام