حفظ قرآن در یک سال هنر راضیه سادات موسوی است
۳۰ جزء قرآن را در عرض یک سال، بیاستاد، بیمشوق و بیخبر از همه در خلوت و پنهانی، حفظ کرده است؛ آن هم در هفدهسالگی.
آن زمان ماه رجب سال۸۴ بوده، تابستان و فصل گرما. اتاقی اختصاصی برای تمرکز کردن نداشته و گاهی بهعلت شلوغی و رفتوآمد منزل، مجبور میشده برود در پاگرد پلهها، نزدیک به پشتبام بنشیند و در گرمای تابستان، حفظ روزانهاش را انجام دهد.
همزمان، تجوید را از رادیوقرآن میآموخته. هنوز به خاطر دارد برخی روزها که بهدلیل داشتن مشغله، موفق نمیشده ساعت ۱۲ ظهر، برنامه رادیو را گوش کند، تکرار آن را ساعت۱۲ شب میشنیده. وقتی همه خانواده خواب بودهاند، پاورچینپاورچین به آشپزخانه میرفته، رادیو را به گوشش میچسبانده تا اگر اشکالی در تجوید دارد، با شنیدن برنامه رادیو، برطرف کند و بعد همانطور بیصدا به رختخواب برمیگشته، محفوظاتش را مرور میکرده و به خواب میرفته است.
سال۸۸ با کارگاه حفظ دارالقرآن حرم رضوی آشنا میشود و بعد از آن بوده که هر چهارشنبه به آنجا میرفته و برای اولینبار، محفوظاتش را به یک استاد تحویل میداده است. او از یک سال بعدش، بهتدریج در مسابقات حفظ قرآن شرکت میکند تا خود را محک بزند.
سال۹۱ بعد از اینکه بهخاطر حافظ بودنش، مدرک کارشناسی علوم قرآنی و الهیات را دریافت میکند، در آزمون کارشناسیارشد همین رشته شرکت میکند و پذیرفته میشود و همین زمان بوده که سرانجام خانواده و اطرافیانش به این موضوع پی میبرند که بیش از هفتسال است جان و روح او به حفظ تمام قرآن، روشن شده است.
همان سال، بعد از دادن آزمون و قبولی، کلاسداری در دارالقرآن حرم را شروع میکند و همزمان از سوی اداره اوقاف نیز، پیشنهاد اداره کلاس حفظ را در منطقه الهیه به او میدهند تا برای نخستینبار، کلاسداری حفظ قرآن را شروع کند.حالا سهسال است که داوری مسابقات قرآنی سازمان تبلیغات را نیز برعهده دارد و علاوه بر آن به مدت دوسال است که در آزمونهای اداره اوقاف به داوری میپردازد.
مسئولیت کارشناسی حفظ استان در اداره اوقاف نیز از دو ماه گذشته به وی واگذار شده است و افتخار این را دارد که جزو یکی از چهار داور حفظ دارالقرآن حرم مطهر رضوی نیز باشد. راضیهسادات موسوی بهگفته خودش، تنها با «عشق» به قرآن بوده که در این مسیر پیش رفته و دل به این کار داده است.
میگوید: «وقتی نوجوان بودم، هرجا آیاتی از قرآن را میشنیدم، دوست داشتم بدانم کدام سوره و کدام آیه است. بعدها با حفظ قرآن، به این لذت دست پیدا کردم و آرامش گرفتم.»
راضیهسادات به این روایت از حضرت امامصادق (ع) اشاره میکند که: «هر نوجوانی قرآن بخواند و مؤمن هم باشد، قرآن با گوشت و خونش بیامیزد و خداوند او را با فرشتگانِ پیغامبَرنده و نیکرفتارش رفیق کند و قرآن برای او در روز قیامت پرده و مانعی از آتش باشد.»
او با تکیه بر همین روایت میگوید: «خدا را شکر میکنم که نور قرآن را در نوجوانی، خیلی عمیق درک کردم. حالا اگر تمام دنیا را نیز مقابل من بگذارند و به من بدهند، حاضر نیستم حفظم را در قبال آن بدهم. وجود من چنان با قرآن مانوس شده که در زمان پیشامد مشکلات، کتاب خدا را در آغوش میگیرم، میبوسم، گریه میکنم و آرامش میگیرم؛ آرامشی که با گذشت زمان در من بیشتروبیشتر میشود.
پدرم بعد از نماز صبح ترجمه قرآن را به من آموزش میداد
عشق عمیقش به آیات قرآن، در درجه اول به این برمیگردد که در خانوادهای مذهبی بزرگ شده است. خودش میگوید: «مادر و پدرم با قرآن مانوس بودند. من روخوانی را از کودکی از پدرم یاد گرفتم و از دوازدهسالگی نیز با ترجمه لغوی قرآن آشنا شدم.
پدرم هر روز بعد از نماز صبح، من و خواهرها و برادرهایم را کنار هم مینشاند و ترجمه را آموزش میداد. عشق من به این یادگیری، وصفشدنی نیست. فقط کسی که این عشق را درک کرده باشد، حرف من را میفهمد.»
بعد از آن بوده که راضیهسادات و دو خواهرش با برنامه «آیههای زندگی» در رادیوقرآن آشنا میشوند. طرح این برنامه، حفظ موضوعی آیات قرآن بوده که در سال۸۳ اجرا میشده و همراهی راضیهسادات و خواهرانش با این برنامه، سبب شده تا بعد از اتمام طرح، آنان ۱۱۴آیه قرآن را به صورت موضوعی حفظ کنند.
شبها قبل از خواب سوره «بقره» را مثل لالایی میخوانم
پیش از این، همیشه با خودش فکر میکرده حفظ قرآن کار بسیار مشکلی است و در توان خودش نمیدیده این کار را بکند؛ حتی چندباری هم حفظ کردن را شروع، اما همان اوایل، رهایش کرده.
تا اینکه بعد از شرکت در طرح آیههای قرآنی، به این نتیجه میرسد که این کار، چندان هم سخت نیست و فقط باید همت کرد؛ «عزمم را جزم کردم تا اینبار در حفظ قرآن، ثابتقدم باشم. سال۸۴ با شروع ماه رجب، نیت کردم و به چهاردهمعصوم (ع) متوسل شدم تا کمکم کنند که اینبار کار را رها نکنم.
بدون داشتن استاد و رفتن به کلاس، با روزی یک صفحه شروع کردم و تجوید را با صدای استاد صیف از رادیوقرآن گوش میکردم. به خانوادهام هیچ حرفی نزدم، چون مطمئن نبودم میتوانم ثابتقدم باشم و میترسیدم دوباره، کار را رها کنم و حرفم را به عمل ننشانم.
گذشته از آن، دلم میخواست این موضوع بین خود و خدای خودم پنهان بماند. آن زمان در خانه، مشغله کاریام زیاد بود و گاهی فضای خانه پرسروصدا و شلوغ. اینطور نبود که اتاقی اختصاصی داشته باشم و بیکار باشم و فقط بنشینم قرآن را حفظ کنم. این تصوری است که خیلیها دارند.
مواقع زیادی در بین حفظ کردن کاری پیش میآمد و در برنامهام وقفه میافتاد. گاهی میرفتم در پاگرد پلههای پشتبام که خیلی هم گرم بود، مینشستم تا صفحه آن روز را حفظ کنم. خانوادهام همین مقدار میدانستند که من با قرآن سرگرمم و دقیقا نمیدانستند که قصد حفظ کردن آن را دارم.»
جزء اول را در ۲۰روز به پایان میرساند و ۱۰ روز باقیمانده ماه رجب را به مرور آیات میپردازد. محفوظاتش را زیر لب و آهسته مرور میکرده تا کسی از افراد خانواده متوجه تصمیم او نشود. ماه شعبان که شروع میشود، روزی دو صفحه حفظ میکند و بعد از اتمام ماه رمضان، سه جزء قرآن را حفظ و آنقدر مرور کرده بود که به گفته خودش، کاملا به آن مسلط بوده؛ «شبها در رختخواب، سوره بقره را بیوقف و بدون تپق زدن میخواندم و برایم مثل خواندنِ لالایی بود.»
به هیچکس نگفتم حافظ شدم
حفظ تعداد صفحات روزانهاش را بهمرور زیاد میکند و به هفت صفحه میرساند؛ اینطور میشود که موفق میشود بعد از یکسال، در سال۸۵، تمام قرآن را حفظ کند؛ «کار که تمام شد، به حرم رفتم. از امامرضا (ع) تشکر کردم که من را در این راه یاری کرد. جزء۳۰ را همانجا از حفظ خواندم و تقدیمش کردم و از امام خواستم کمکم کند تا بتوانم آموختههایم را حفظ کنم و از یادم نرود.»
حفظ قرآن که تمام شد، به حرم رفتم، از امام رضا(ع) تشکر کردم
بعد از آن، طبق برنامهریزی که برای خودش داشته، برنامه مرور روزانه را انجام میداده. شیرینی پنهان ماندن این کار بین خود و خدایش بهقدری بوده که هیچوقت وسوسه نشده به خانواده و اطرافیانش اعلام کند که حافظ قرآن شده است.
فقط یکی از خواهرانش میدانسته که او آیات قرآن را حفظ میکند، اما از تلاش او برای حفظ تمام قرآن باخبر نبوده است. بهگفته خودش، حتی حالا که افراد زیادی او را میشناسند، بهجز در مجامع و محافل قرآنی که ضرورت ایجاب میکند، جای دیگری این موضوع را بیان نمیکند.
باورشان نمیشد بدون استاد قرآن را حفظ کردهام
سال۸۸ پایش به دارالقرآن حرم باز میشود و استادان آنجا وقتی متوجه میشوند او بدون استاد، قرآن را حفظ کرده، متعجب میشوند؛ «باورشان نمیشد و از من پرسیدند پس تجوید را چطور یاد گرفتهای و من گفتم از طریق رادیوقرآن و لطف خدا هم شامل حالم شده است.
یکی از استادان آنجا به نام خانم محمدیان از من خواست که هر هفته به آنجا بروم و محفوظاتم را تحویل بدهم. خانواده من معمولا چهارشنبهها برای زیارت دستهجمعی به حرم میروند؛ به همین دلیل از هفته بعدش بود که هر هفته وقتی با خانواد به حرم میرفتیم، من از آنها جدا میشدم و به صحن جمهوری اسلامی و دارالقرآن میرفتم و، چون عجله داشتم مبادا دیر شود، از کسانی که آنجا منتظر خواندن قرآن بودند، درخواست میکردم اجازه دهند من زودتر محفوظاتم را بخوانم و بروم، چون خانوادهام منتظر هستند. آنها هم همیشه لطف میکردند و این اجازه را به من میدادند.»
بعد از سه روز گرسنگی را حس کردم
سال۸۹ برای نخستینبار در آزمون تخصصی سازمان تبلیغات اسلامی شرکت میکند و، چون در ترجمه مشکلی نداشته، از پس آزمون کتبی برمیآید، اما در بخش شفاهی؛ «خواندن شفاهیام خوب نبود.
تابهحال برای هیچ داوری نخوانده بودم، صدایم ضعیف بود و استرس داشتم و چندبار تپق زدم؛ به همین دلیل رد شدم، اما به خودم گفتم عیبی ندارد. مدتی بعد در مسابقات اداره اوقاف برای حفظ ۵ جزء شرکت کردم. قصدم فقط این بود که ترسم از داوری بریزد؛ به همین علت فقط در مسابقه ۵جزء شرکت کردم.»
یادش هست که مسابقه در مسجدالعلی واقع در خیابان بهجت برگزار میشده. روز اول هرچه منتظر میماند، اسم او را صدا نمیزنند. علتش را که میپرسد، به او میگویند باید اسمش را در فهرست مینوشته.
آن روز بینتیجه برمیگردد و فردا دوباره پدرش، مثل روز قبل او را به محل آزمون میرساند؛ «به پدرم گفته بودم که برای مسابقات قرآن میروم و او هم از جزئیاتش نمیپرسید که چه مسابقهای است. روز دوم ثبتنام کردم، اما تا آخر وقت نوبتم نشد و افتاد به روز سوم. روز سوم روی سن که رفتم، در جواب سوال اول کمی تپق زدم. تذکر دادند و دوباره با صدای لرزان برگشتم خواندم.»
در مدت این سهروز بهجز مایعات، تقریبا چیزی نمیخورد و از شدت استرس، گرسنگی را نمیفهمد. وقتی بعد از دادن آزمون از روی سن پایین میآید، تازه بعد از سهروز حس گرسنگی به سراغش میآید؛ «به ما کیک و آبمیوه داده بودند که همانجا از شدت ضعف، بهسرعت باز کردم و خوردم.
آن مسابقه سه برنده داشت که من جزو آنها نبودم و چنین انتظاری هم نداشتم، اما تجربه خیلی خوبی برای من بود. تازه استرسم ریخته بود. اعتمادبهنفسم زیاد شده بود و دلم میخواست دوباره روی سن بروم و آیات قرآن را بخوانم.»
بعد از قبول شدن در کارشناسی ارشد همه فهمیدند من حافظ قرآن هستم
پس از اینکه بهخاطر حافظ بودنش، مدرک کارشناسی «علومقرآنیوالهیات» را دریافت میکند، برای شرکت در آزمون کارشناسیارشد این رشته اقدام میکند. علاقه او به تحصیل در این رشته، خواب را از او میگیرد؛ «یک ماه، بکوب سر خواندن کتابها نشستم.
قبلش از طریق کلاسهای حرم، با مباحث آشنایی اجمالی پیدا کرده بودم. چه عشقی به این درسها داشتم! در خانه ما معمول است که همه ساعت۹ میخوابند، اما من به طبقه پایین میرفتم و در اتاق کوچکی که آنجا خالی کرده بودیم، درس میخواندم. اصلا گذشت زمان را نمیفهمیدم و روی میز، خوابم میبرد.
وقتی به خودم میآمدم که ساعت از ۱۲ هم گذشته بود. یادآوری خاطره آن روزها برایم خیلی شیرین است.» سرانجام زحماتش بهبار مینشیند و در کنکور ارشد، پذیرفته میشود. بعد از آن برای آزمون شفاهی حفظ به تهران میرود. سر همین جریان بوده که خانواده، فامیل و اطرافیان میفهمند که راضیهسادات مفتخر به حفظ قرآن شده است. در آزمون شفاهی هم قبول میشود و دست پر به مشهد برمیگردد.
خواهرم بعد از من حافظ قرآن شد
حالا زمان آن رسیده بود که کار تدریس را انجام دهد. این را خودش نمیگفته، استادانش این موضوع را به او گوشزد و به این کار تشویق میکردهاند. اینطور میشود که بعد از دادن مصاحبه و قبول شدن، کلاسداری را از سال ۹۲ شروع میکند تا به امروز که تجربه داوری مسابقات سازمان تبلیغات و داوری آزمونهای ادارهاوقاف را نیز از سر گذرانده و بیش از دوماه است که مسئولیت «کارشناس حفظ استان در اداره اوقاف» نیز به او واگذار شده است.
یکی از خواهران راضیهسادات بعد از او، افتخار حفظ قرآن را بهدست میآورد و خواهر کوچکش که در پایه ششم درس میخواند، نیز با کمک راضیه جزء۳۰ را تابهحال حفظ کرده است. علاوه بر این، خواهر چهارسالهاش نیز که شوق حفظ قرآن را دارد، در حال حفظ جزء۳۰ قرآن است.
به قدر تشنگی باید چشید
این حافظ قرآن که ۲۴سال است ساکن محله استادیوسفی است، اکنون در منطقه زندگی خود نیز در مسجد اماممحمدباقر (ع)، داوری مسابقات را برعهده دارد. موسوی در پایان گفتگو درباره اثراتی که مانوس شدن با آیات قرآن برایش به همراه داشته، صحبت میکند.
«آرامش و صبر و حوصلهام بیشتر و مادیات برایم کمرنگ شده و به مسائل دنیوی، بیتوجه شدهام. نسبتبه گذشته آدم شادتری هستم و خیلی از مسائلی که در گذشته اذیتم میکرد، الان در چشمم بیاهمیت شده است.»
توصیه آخر این شهروند قرآنی منطقه۱۰ این است که: «لازم نیست همه مردم، حافظ قرآن شوند، اما سعی کنند با قرآن مانوس باشند. به قول شاعر، آب دریا را اگر نتوان کشید، هم به قدر تشنگی باید چشید.»
* این گزارش چهارشنبه، ۱۰ تیر ۹۴ در شماره ۱۵۴ شهرآرامحله منطقه ۱۰ چاپ شده است.
