محله وحید - صفحه 3

محله

وحید

محله وحید

خیابان وحید که از بولوار مجلسی شروع می‌شد و تا نزدیک کشف‌رود ادامه داشت تا اواخر دهه ۶۰، از آنجاکه مسیر تردد به سمت کشف‌رود بود، خیابان «دریا» نام داشت، اما بعد از احداث بزرگراه شهید بابانظر، این خیابان وحید نام‌گذاری شد. وجود کارکاه‌های تولیدی کیف در خیابان وحید پای مجاوران و زائران بسیاری را به این محله باز کرده است.

محله وحید
انجمن یاریگران محله که در فضای مجازی شکل گرفت خیلی‌ها را هوادار خود کرد، ایده‌ای که به ذهن زهره خاکپور و دوستان قدیمی‌اش در پایگاه بسیج امام خمینی(ره) رسید. آن‌ها اولین گام را در جهت حمایت از کسب‌وکارهای خانگی گام برداشتند. هیچ‌یک تصور نمی‌کردند عملیاتی شدن طرح بازارچه محلی تا این اندازه گره‌گشا باشد. انجمن یاریگران محله خیلی زود برای کارآفرین‌ها فرصت فروش مهیا کرد. معمولا بازارچه‌ها در مکان‌های فرهنگی محله برگزار می‌شود.
زهره حسینی می‌گوید: سال 88 تصمیم گرفتم برای کسب مهارت بیشتر در این رشته به چند آموزشگاه و کارگاه سر بزنم. متأسفانه هرجا می‌رفتم همان مهارت‌هایی را یاد می‌دادند که پیش از این خودم بلد بودم. دوست داشتم بیش از آن بدانم. البته همین امر باعث شد اعتمادبه‌نفسم بیشتر شود، اینکه می‌توانم دانش و مهارتم را به دیگران آموزش دهم و از طرفی تصمیم بگیرم به دنبال چیزی فراتر از این‌ها باشم و با آزمون و خطا آن را پیدا کنم. خوشبختانه در نهایت موفق شدم و پس از تلاش زیاد، به هدفم برای طراحی یک مدل متفاوت رسیدم.
نه‌تنها زیرزمین کیف‌دوزی سید در نقطه شروع خیابان وحید، که همه کارگاه‌های این محدوده و بازارهای اطراف در تابستان‌های بلند یک جور کلاس تعلیمی بود برای آن‌هایی که در این سه ماه افسانه‌ای، می‌خواستند خرج یک سال تحصیلشان را به دست بیاورند، دانش‌آموزانی که فصل کیف و کتاب برایشان به پایان رسیده بود و به میدان کار آمده بودند. کارگاه‌ها محل استعدادیابی به حساب می‌آمد. یکی نجاری دوست داشت، یکی تعمیرات لوازم برقی. بعضی‌ها هم عاشق معماری بودند و کار بنایی را با جان و دل انجام می‌دادند.
«همسایه‌به‌همسایه» بخش جدیدی است که در آینده درباره آن بیشتر در مشهدچهره خواهید خواند. برای نوشتن این بخش به سراغ شما در هر گوشه از شهر می‌آییم و از نام همسایه خوبتان می‌پرسیم. در اولین قدم،‌ به محله وحید رفتیم. برای پیدا کردن همسایه خوب، از یک روضه خانگی در خیابان وحید15 شروع کردیم، از همان خانه‌های قدیمی و کوچکی که مساحت زیادی ندارند و زن‌ها تا لب پرده‌های سفید پشت پنجره‌ها، زیر طاقچه‌های گچی، کیپ‌به‌کیپ هم نشسته‌اند. از بودن بین این همه همسایه در دو اتاق کوچک حس خوبی داشتیم.
کارنامه تحصیلی سبحان کامیاب، دانش‌آموز مدرسه امید انقلاب، امسال با دو رتبه در مسابقات ترتیل قرآن و نهج‌البلاغه درخشان بسته شد: رتبه سوم مسابقات در رشته ترتیل قرآن و رتبه دوم در مسابقات نهج‌البلاغه ناحیه5 آموزش و پرورش مشهد. سبحان حفظ قرآن کریم را از کودکی شروع کرده است و اکنون حافظ پنج جزء قرآن است اما علاقه‌ای که به علوم قرآنی و نهج‌البلاغه دارد او را از سال‌های ابتدایی تحصیل به دنیای دیگری سوق داده است. سبحان متولد 1388 و دانش‌آموز کلاس هفتم است.
حالا باید فصل برداشت محصول جوانی‌شان باشد. سایه دیواری بنشینند و خوشی‌هایی را که در ادامه راه است مزمزه کنند. اما ترس آمیخته با نگرانی لحظه‌ای رهایشان نمی‌کند. حتی وقتی زنبیل کنفی را به دست می‌گیرند و با قامتی خمیده تا نانوایی سر محله را گز می‌کنند یا وقتی در پناه سایه درختی نشسته‌اند، هزار فکر از سرشان می‌گذرد. اگر بیمار شوند، چه کسی مراقبشان خواهد بود؟ هزینه درمانشان را از کجا باید جور کنند؟ اگر اتفاقی برایشان بیفتد چه کسی خبردار می‌شود؟ خیلی از آن‌ها با پا گذاشتن به دوره سال‌خوردگی، به جای شادی و تفریح، باید نگران عایدی، مسکن و بیماری‌شان باشند. به مناسبت سالروز خانواده و تکریم بازنشستگان، به سراغ تعدادی از سالمندان می‌رویم که ساکن همین منطقه هستند و همسایه با ما.
با توسعه شهر و رونق ساخت‌و‌ساز، آپارتمان‌ها جای باغ‌ها را در خیابان وحید11 گرفته‌اند. قرار گرفتن مجموعه‌های فرهنگی مختلف همچون سالن ورزشی شهید باهنر،‌ این خیابان را به یکی از معابر پرتردد محله وحید تبدیل کرده است. درخت‌های تنومند توت ‌فرعی‌های خیابان وحید11 را که تابلوی آن به نام شهید عبدالحسین رمضانی نا‌م‌گذاری شده تماشایی کرده است. انتظار می‌رود با توجه به فراوانی بافت فرهنگی، فضای سبز این خیابان هم بیشتر شود.
امیرحسین بابایی متولد سال1385 و ساکن محله شهیدقربانی است. علاوه بر اینکه مسئول امور فرهنگی مسجد امام حسن مجتبی(ع) است، به‌دلیل فعالیت‌های زیاد و همچنین مکبری در مسجد، عضو هیئت‌امنای آن هم شده است. برنامه‌های فرهنگی و مذهبی بسیاری مانند کلاس احکام، قرائت و مکبری را برای هم‌سن‌وسالانش در محله برگزار می‌کند و حالا بیشتر مسجدی‌ها و بچه‌های محله او را می‌شناسند. علاوه بر این‌ها جزو مکبران نوجوان حرم است. او حتی در عکاسی هم رتبه‌هایی در ناحیه 5 آموزش و پرورش دارد که همه این‌ها را از الطاف قرآن می‌داند.
تیم دختران خورشید از 31دختر ورزشکار تشکیل شده است که بیشترشان ساکن محلات حاشیه شهر مشهد هستند. دختران این تیم که اغلب قهرمانان رشته‌های مختلف ورزشی هستند، پس از حدود نوزده ماه تمرین سخت، با شعار «بمب انرژی» در قاب تلویزیون و عصر جدید ظاهر شدند. دختران مشهدی که از نتیجه نوزده ماه تمرین سخت، راضی به نظر می‌رسیدند، با اعتمادبه‌نفس و انگیزه دوچندان به مشهد بازگشتند تا بازهم با تمرین در سالن ورزشی شهیدباهنر محله وحید، برای مرحله بعد این برنامه آماده شوند.
سید امیرعباس موسوی دوازده‌ساله و ساکن محله وحید است. هنوز در ابتدای راه است، اما در همین مدت چهار مقام برتر در مداحی کسب کرده است و تلاش می‌کند با آموزش و تمرین گام‌به‌گام پیشرفت کند و روزی جزو مداحان سرآمد ایران باشد. امیرعباس از هشت‌سالگی به‌مدت یک‌سال تمرین کرد تا توانست در یکی از اعیاد ائمه(ع)، میکروفون به دست بگیرد و مقابل چشمان دلدادگان اهل‌بیت پیامبر(ص) دکلمه‌خوانی کند.
سابق تعداد بازارهای مشهد کمتر بود و تکلیف آدم‌ها با خودشان مشخص‌تر، اما حالا تعدادشان خیلی بیشتر از این حرف‌هاست. ایثار، سی‌متری طلاب یا بازار بزرگ فردوسی راهرو و ویترین بسیاری دارد که می‌توانی مردم را در آن‌ها ببینی؛ مردمی که پس از گذراندن روزهای سخت اوج کرونا، حالا انگار دارند نفسی تازه می‌کنند. با این حال به خاطر کرونا و وضعیت معیشتی مردم، کاسبان بازارها را کم رونق توصیف می‌کنند.
محمدرضا نوایی متولد سال77 است و در خانواده‌ای کم‌جمعیت به‌دنیا آمد. پدرش وقت و بی‌وقت ساز می‌زد. به گفته خودش اولین صداهایی که می‌شنیده، آهنگین بوده است. حتی روزهایی که پدر به دام اعتیاد افتاده بود و حال زندگی‌شان خوش نبود، باز هم ساز می‌زد و محمدرضا باز هم تشنه شنیدن و گوش‌سپردن بود. با این حال به‌علت شرایط زندگی از ده‌سالگی برای اینکه درس بخواند مجبور بود در زمینه‌های مختلف از فروشندگی گرفته تا خیاطی و... کار کند.
محمدرضا جعفری آنی متولد1386 اولین بار کلاس هفتم در جشنواره خوارزمی شرکت کرد و مقام سوم استانی رشته «احساس واژه ها» را کسب کرد. پس از آن در عرض دو سال صاحب رتبه های دیگری هم شد، مانند رتبه سوم رشته زبان و ادبیات فارسی استانی جشنواره خوارزمی سال 98 - 99، رتبه اول استانی رشته داستان نویسی و رتبه دوم استانی رشته مجسمه سازی جشنواره فردا در سال 99-1400 تحصیلی جدید. نوجوان های هم سن وسالش در محله بیشترشان عاشق بازی گل کوچک در کوچه اند، اما محمدرضا علاقه زیادی به فوتبال ندارد. بیشتر دلش می خواهد کتاب بخواند و برای همین در کتابخانه محله عضو شده است و بیشتر کتاب می خواند.
همه آن‌هایی که بومی و ساکن این منطقه‌اند و جای المان‌های دائمی را در برخی محدوده‌ها خالی می‌دانند؛ مانند بازار نگین‌تراش‌ها در محله طلاب و کوی مهدی و همچنین بازار جاروباف‌های محله تلگرد. آن‌ها می‌گویند باید متناسب با همین هویت، المان‌هایی در این نقاط ایجاد شوند.
ریحانه نوری همه موفقیت‌هایی را که در همین مدت کوتاه از زندگی‌اش کسب کرده است، مدیون قرآن کریم می‌داند و تعریف می‌کند: از روزی که به خاطر دارم، مادرم ویدئوهای قرائت قرآن قاریان برتر جهان اسلام را می‌‌گذاشت تا تماشا کنم و این‌طور بود که با قرآن مأنوس شدم. او این روزها خود را برای شرکت در رقابت‌های استانی تفسیر قرآن آماده می‌کند.
سراغ عباس رستمی، هنرمند سنگ تراش محله وحید را از هرکس که بگیری، دستت را می گیرد و مستقیم می آورد مغازه ای که پر از اشیای زینتی و سنگی است. دورتادور قفسه های مغازه پر است از کارهای سیاه قلم که روی سنگ حک شده است. روی زمین هم انواع قندان، هاون و قابلمه های ریزودرشت سنگی چیده شده است.همه وسایلی که در این حجره به فروش می رسد، حاصل ساعت ها کار روی سنگ است.
از روزی که جواد ورزنده قیچی در دست گرفت و دستی به موهای کسی کشید که زیر دستش نشسته بود، 15سال می‌گذرد؛ کاری که زمینه‌ساز علاقه‌مندی او به حرفه آرایشگری شد و تصمیم گرفت در کنار اینکه تجربی کار را دنبال می‌کند، به‌صورت بین‌المللی نیز آن را آموزش ببیند. قدیم بیشتر آرایشگران سیار بودند و سال‌های سال با قیچی و آینه کوچه‌به‌کوچه می‌رفتند و کنج دیوار و پناه آفتاب کار مردم را راه می‌انداختند، اما حالا فوت‌وفن‌های بسیاری بلدند و فعالیت‌هایشان زیاد شده است. برایمان جالب بود تا بدانیم آن‌ها از کجا به اینجا رسیده‌اند. این موضوع پای ما را به آرایشگاه ورزنده در محله وحید باز کرد که حالا مشتری‌های زیادی دارد.
مادر شهید علی ملازم‌الحسینی می‌گوید: دوساله بود که به‌شدت بیمار شد، دوا و دکتر افاقه نکرد و بعد از چند روز بستری شدن، دکتر جوابش کرد و گفت به منزل ببریمش. دل‌شکسته و ناامید به سمت خانه حرکت کردیم. آن زمان خانه‌مان در کوچه حمام‌باغ و  نزدیک حرم بود. محمد نعش‌وار روی دست همسرم بود. دفعه بعد که به بیمارستان رفتیم، دکتر گفت: «این درد خوب شدنی نیست؛ در شهر نمانید، به سفر بروید، برای خودتان هم خوب است.» تصمیم گرفتیم به روستایمان در نیشابور برویم. قبل از رفتن، پسر بزرگم یحیی که پنج‌ساله بود، گفت: «مادر اگر می‌خواهی محمد خوب شود اسمش را علی بگذار.» نمی‌دانم چرا این را گفت، اما در دل گفتم اگر محمد خوب بشود، محمد یا علی هر ۲ مبارک است.
بار اولی که چشمتان به این همه جنس بیفتد، حتما وسوسه خرید پیدا می‌کنید؛ حتی اگر مشکلی در کمر نداشته باشید یا اینکه سالمندی در خانه‌تان باشد که بخواهد از واکر استفاده کند یا خدا نکرده نیاز به عصای زیر بغل پیدا کرده باشید. تنوع اجناس آن‌قدر زیاد است که به بهانه قیمت گرفتن حتما احوال یکی از فروشنده‌های حوالی بیمارستان هاشمی‌نژاد را خواهید پرسید. هرچه این بازارها به مراکز درمانی و بیمارستانی نزدیک‌تر باشد، تقاضا نیز افزایش بیشتری خواهد داشت. بیشتر مغازه‌های عرضه تجهیزات پزشکی در محدوده بیمارستان شهیدهاشمی‌نژاد و امام حسین(ع) قرار دارد.
فوتبال را از کوچه‌پس‌کوچه‌های محله وحید شروع کرد. یک توپ پلاستیکی و چند پسربچه که خودشان را در قامت قهرمان کارتون فوتبالیست‌ها فرض می‌کردند و وقت و بی‌وقت در زمینی خاکی پا به توپ می‌شدند. مهم، دویدن بود و شوت به سمت دروازه و گل. می‌دانستند که این رؤیا غیرممکن نیست. زیرا خداداد عزیزی، رضا عنایتی و حسن طیبی از همین کوچه‌ها به اوج قله‌های فوتبال رسیده‌اند. همین است که سعید نوذری‌‌جویباری می‌تواند قهرمان بعدی باشد؛ جوان ۲۲ساله محله وحید که رسیدن به اوج فوتبال و پشت‌سرگذاشتن همه موانع سر راه، برایش آرزو نیست، بلکه هدف قطعی و حتمی است.