مشهد در زمینه سازماندهی خدماتِ حمایت از محرومان و فقیران جامعه، سابقهای بسیار روشن و تاریخی دارد. این سابقه تا حد زیادی مرهون وجود مضجع شریف امامرضا (ع) در این شهر است که البته باید آن را دلیل اصلی ایجاد مشهد نیز بدانیم.
معصومه رضاپور دهسالی میشود که بازنشسته شده، اما خیرخواهیاش تعطیلی نمیشناسد، او هر بار یک تیم متشکل از پزشک اطفال، ارتوپد، زنان پرستار به روستاهای محروم استان میرود.
همهجا هستند، هرجا که نیاز به کمک و امدادرسانی باشد، پای کار هستند، آنهم داوطلبانه. اسمش هم گواه همین شاخصههاست: داوطلب؛ داوطلبانی که به جمعیت هلالاحمر پیوستهاند و هرکدام در عرصههای مختلف پای کار ایستادهاند.
زهرا همتی همانطورکه مقابل ویترین یکی از مغازهها در خیابان احمدآباد به تماشا ایستاده بود، یکباره چشمش به مرد میانسالی افتاد که در چندقدمی او ناگهان نقش بر زمین شد.
از ۱۰ داوطلب حضور در دورههای غواصی سازمان آتشنشانی مشهد، فقط دو نفر تا مرحله مدرسی ادامه دادند که علی اخلاقیافضلی یکی از آن دو نفر بود.
اسماعیل بهمنآبادی ۲۸ سال در جمعیت هلالاحمر سابقۀ کار دارد. زلزله قائنات در سال٧٦، اردوگاههای افغانستان در سال٧٩، زلزلۀ بم و سیل گِنو در سال٨٦ از خاطرات سخت کاری او بوده است.
بعد از گذشت دو ماه، بهسراغ دو خانواده رفتیم؛ یکی مستأجر و دیگری مالک. در کوچه سپاه ۶۹ مانند این دو خانواده کم نیستند. همه این خانوادهها پنجتکه لوازم اساسی منزل و وام ۹۵ میلیونتومانی را دریافت کردهاند، اما معتقدند نه پول کفاف مشکلاتشان را میدهد و نه لوازمی که دریافت کردهاند.
علی شعبانی میگوید: بنّایی بلد نیستم، اما میتوانستم ماشین همسایه را مجانی تعمیر کنم تا کمکی کرده باشم؛ بنابراین گفتم فردا صبح ماشینش را به تعمیرگاه بیاورد.
دو خانهای که فوتی داشته، همان شکلی است که بود؛ گل آلود و متروک. پدر و مادر بنیامین و مشکات در یک خانه سکونت داده شده اند و حاج آقای وارسته که همسرش را در سیل از دست داده است، در خانه دیگری.
خدیجه گلمکانی میگوید: همسرم که بچهها را از نورگیر بیرون آورد، آنها را به داخل خانه بردم. از ترس و سرمای آب لبهایشان کبود شده بود و میلرزیدند.
حجتالاسلاموالمسلمین داوودینژاد میگوید: یکی از مشکلات در مسیر کمکرسانی به سیلزدهها واضحنبودن درگاههای کمک است. اگر گروه جهادی مسجد محله فعال نبود، امکان کمک به سیلزدهها نبود.
ساعت حوالی ۱۱ شب بود و باران دوباره باریدن گرفته بود. خسته از این سو به آن سو دویدن، تصمیم گرفتیم کار را متوقف کنیم. داشتیم برمیگشتیم که زنی میانسال با جملهاش میخکوبمان کرد: «تو را به خدا بیایید کمک کنید.»
محمدعلی شیعه، امدادگر و استاد قرآن محله گوهرشاد میگوید: کار یک امدادگر، نجات از مرگ حتمي افرادی است که در صحنههایی مثل سیل و زلزله، سوانح جادهای و... در معرض خطرات ناشی از حادثه هستند.
«بیبی زینت زندهباد» یک شیرزن است که در دوران هشت ساله جنگ تحمیلی، چه با امدادرسانی و مداوای مجروحان، چه با مراقبت از فرزندان و خانواده و چه در لباس رزم، نقشآفرینی کرد.
فاطمه پیلتن، فاطمه رضایی و نجمه رحیمی، سه بانوی آتش نشان هستند که از سال ۹۲ دراین حرفه فعالیت میکنند. وجود آنها برای نجات بانوان از آتش و امدادرسانی به آنها بسیار حیاتی است.
دوره آموزشی مهارتهای آتشنشانی برای شهروندان تأثیر بسزایی در کاهش میزان حوادث دارد.
سیدحسن خادم در همان سال اول، با فرمان امامخمینی (ره) قید همهچیز را زد و با یک کوله کوچک راهی جبهه شد و بدون پایش برگشت. او حالا پدربزرگی است که هنوز آثار جنگ روی تنش مانده است!
«شهیره شریف» اولین رمانش به نام «بازگشت» را ۶ سال پیش در ایران منتشر کرد. سه نمایشنامه نوشته که در منچستر به روی صحنه رفته و چند داستان کوتاهش هم در انگلستان منتشر شده است.
جواد نوروزی قبلاز فتح قله اورست موفق شده بود بههمراه مرحوم مرتضی غلامپور با فتح پنجقله با ارتفاع بیشتر از ۷ هزارمتر، بعداز زندهیاد مهدی عمیدی، دومین کوهنورد ملقب به پلنگ برفی خراسان باشد.
قصه دلدادگی قاسم بخارایی و ۱۷امدادگر دیگری که جزو همرزمان او در روزهای دفاع مقدس به شمار میآیند، کمی متفاوتتر از چیزی است که تاکنون شنیدهایم، ترکشهای عملیات رمضان در تن او به یادگار مانده است.