شهرک شهید بهشتی که تا پیش از این با اصطلاح «شهرک عربها» هم مورد خطاب قرار میگرفته است، در ۴۲ بلوک ۴۵واحدی پذیرای جمعی از مهاجران جنوب است. آنها بعد از گذشت حدود سهدهه اینجا را خانه خود میدانند.
تا قبل جنگ ابوالقاسم بازرگان حدود ۳۳ سال مربی بچههای خوزستانی بود.سال ۶۳ برای اسکان دائم به مشهد و شهرک شهید بهشتی میآید و فصل دیگری از زندگیاش شروع میشود.
عبدالرزاق زبیدی، مدیر گروه دمام نوازی واز فعالان هیئت خاتم الانبیا(ص)خوزستانیهای مقیم مشهد از دمام میگوید: کار با صدای شیپور شروع میشود. بعد از آن «اِشکون» و بعد «غمبر» مینوازد، بعدش دوچوبها و دست آخر هم سنجها.
«منیاس غلیاحزاد»مادر چهار شهید و اصالتا خرمشهری است. میگوید: سال ۵۸ و اوایل جنگ بود که بمبی هرچهار پسرم را در یک لحظه از ما گرفت.پسربزرگم ۲۱ ساله بود و تازه قرار دامادیاش را گذاشته بودیم.
طرح «خدمت بیمنت» ارگانهای مختلف را پای کار آورد تا چهره شهرکهای شهید بهشتی و و پردیس تغییر کند و فصل جدیدی از زندگی در این محله آغاز شود.
این شبها حال «شهرک عربها» با حال «مسیر اربعین» مو نمیزند. چشم باز میکنی و خودت را در «بدایه شارع زینالعابدین (ع)» میبینی، با صدای نوحهخوانهایی که حروف را از ته حلقشان ادا میکنند.
شهرک بیدروپیکر شده است و معتادان دورهگرد از همهجا میآیند. پشت بلوک۳۷ پاتوق معتادهاست. نیروی انتظامی هرازگاهی دور شهرک دور میزند و میرود!
از در شرقی بازار رضا که بیرون بروی، فقط چند قدم راه است که به سراها برسی. قدمتشان اندازۀ بازار رضای مشهد است و با این نیّت ساخته شدهاند که مرکز تولید و پخش اجناس بازار شوند.
معصومه آلعامر، مربی باشگاه کانون فرهنگی «شهید جهان آرا» تا به حال مدالهای رنگارنگ بسیاری را به ویترین افتخارات جنوبیهای خونگرم شهرک اضافه کرده است اما آنچه اکنون به او انرژی میدهد قهرمانی دختران باشگاه است.
کانون فرهنگی و هنری شهید جهان آرا، گرچه کوچک است و امکانات چندانی ندارد، برای دختران رزمیکار مجتمع شهید بهشتی یک نعمت است که زمینهساز قهرمانی آنان شده است.
سعیده زنبوری تعریف میکند: بهطورکامل فلج شده بودم. تنها چیزی که زنده بود، مغزم بود. پنجسالم که شد، کمکم توانستم دستهایم را تکان بدهم.
محمدحسین ماضینژاد و سجاد دشتی، ۲ فوتبالیستیاند که از زمینهای آسفالتی شهرک شهید بهشتی به بازیهای استانی و تیمهای کشوری راه پیدا کردند.
دود پاره هیزمهای سوخته در هوا گیج میخورد و عطر چای زغالی و قهوه عربی را به مشام میرساند. صدای نوحه عربی تمام شهرک شهیدبهشتی را در بر گرفته است.
موذن و سحرخوان قدیمی شهرک شهید بهشتی بیش از ۳۰ سال است که هر روز در وعدههای مختلف نماز اذان میگوید.
مراسم آیینی سینیگردانی «عرس القاسم» حدود چهاردهه بیوقفه در شهرک عربها برگزار میشود.
هدی افسای جوان سیساله شهرک شهید بهشتی است که در بیستودوسالگی، پیانو مینواخته، با دیدن آگهی مربوط به تربیت مدرس قرآن در روزنامه، زندگی او دچار تغییرات شگرفی میشود.
خدیجه واحدی از آنهایی نیست که تفنگ در دست گرفته باشد یا در پشت جبهه خدمترسانی کرده باشد، او از اهالی مقاوم جزیره مجنون است. همانهایی که حاضر شدند ترکش بخورند اما خانه و کاشانهشان را ترک نکنند.
ما بچههای قد و نیمقد با دمپاییهای پلاستیکی به مشهد سفیدپوش و برفی رسیدیم. آنقدر از دیدن برف برای اولینبار ذوقزده شده بودیم که خستگی جنگ و خانه به دوشی از خاطرمان رفته بود.
معاودین جمعیتی ایرانی هستند که در یک برهه تاریخی بنا به شرایط سیاسی و اجتماعیِ روزگار خود، برای دههها و نسلها ترک وطن گفته، اما دوباره به ایران بازمیگردند.
هر قوم و گروهی که به مشهد آمده، گوشهای از فرهنگش را بهجا گذاشته و قدری هم از انبوه فرهنگهای این شهر برداشته است.