سیل

حدود ۴۶۶ سال پیش، وقتی یک‌نفر وارد شهر شد و فریاد زد دشت مشهد پر از طلاست و همه روستاییان برای جمع‌آوری آن هجوم آورده‌اند، اهالی شهر حال عجیبی پیدا کردند. قصه تبدیل شدن مشهد به دشت طلا یک روایت مستند است.
فاطمه طاهری که در‌جریان سیل سال گذشته، همه سرمایه و حتی همسرش را از دست داد، دست از تلاش برنداشت. کارگاه خراطی را دوباره راه‌اندازی کرده و اکنون در این حوزه حتی مسیر کارآفرینی را از سر گرفته است.
سال ۶۱؛ سیل و طوفان صد‌ها خانه را در مشهد ویران کرد، کمر صد‌ها اصله درخت را شکست و سبب شیوع بیماری‌های فراوانی در شهر شد.
حرم رضوی در جریان سیل سال ۱۳۳۳ از آسیب مصون نماند. این سیل که در ویرانگری کم از سیل سال ۱۳۲۹ نداشت، نه‌فقط به مناطق گوناگون شهر خسارت‌های سنگین وارد کرد و به محدوده ساختمان‌ها و تأسیسات حرم رضوی هم وارد شد.
از حدود صد سال پیش سیل به بلایی مدام تبدیل شد، یک رگبار کافی بود تا زندگی مردم را آب فرا بگیرد و هر از‌چندی هم یک سیل اساسی، کل زندگی را ببرد و به این ترتیب سیل و مسیل به یکی از قصه‏‌های پر‌تکرار قرنی که گذشت، شد!
زندگی مریم سپهری و اطرافیانش پر از حوادثی بوده که نیاز به امداد اولیه داشته و این اتفاقات، او را در مسیر یادگیری امداد و نجات و خدمت به دیگران قرار داده است.
سیل چند ماه پیش، باعث شد نام کوی سیدی بیشتر از هروقت دیگری سرزبان‌ها بیفتد. جایی که ۶۷ سال پیش سیدمحمود سیدی حلّاج اولین‌بار کلنگ ساخت شهرکی را در آن به زمین کوبید.
اسماعیل بهمن‌آبادی ۲۸ سال در جمعیت هلال‌احمر سابقۀ کار دارد. زلزله قائنات در سال‌٧٦، اردوگاه‌های افغانستان در سال‌٧٩، زلزلۀ بم و سیل گِنو در سال‌٨٦ از خاطرات سخت کاری او بوده است.
بعد از گذشت دو ماه، به‌سراغ دو خانواده رفتیم؛ یکی مستأجر و دیگری مالک. در کوچه سپاه ۶۹ مانند این دو خانواده کم نیستند. همه این خانواده‌ها پنج‌تکه لوازم اساسی منزل و وام ۹۵ میلیون‌تومانی را دریافت کرده‌اند، اما معتقدند نه پول کفاف مشکلاتشان را می‌دهد و نه لوازمی که دریافت کرده‌اند.
حجت‌الاسلام والمسلمین سیدمحمدامین هاشمی طلبه جهادگر یکی از بسیار افرادی بود که بعد از سیل به یاری خانواده‌های سیل زده شتافت، او از کارواشش هم مایه گذاشت و خودرو‌های سیل‌زده را رایگان صفرشویی کرد.
علی شعبانی می‌گوید: بنّایی بلد نیستم، اما می‌توانستم ماشین همسایه را مجانی تعمیر کنم تا کمکی کرده باشم؛ بنابراین گفتم فردا صبح ماشینش را به تعمیرگاه بیاورد.
دو خانه‌ای که فوتی داشته، همان شکلی است که بود؛ گل آلود و متروک. پدر و مادر بنیامین و مشکات در یک خانه سکونت داده شده اند و حاج آقای وارسته که همسرش را در سیل از دست داده است، در خانه دیگری.
خدیجه گلمکانی می‌گوید: همسرم که بچه‌ها را از نورگیر بیرون آورد، آنها را به داخل خانه بردم. از ترس و سرمای آب لب‌هایشان کبود شده بود و می‌لرزیدند.
 غدیر غدیری تعریف می‌کند: آن روز باران که شدت گرفت، ساکنان آن خانه‌ها از ترس به بالای گودال رفتند؛ برای همین با آنکه خرابی زیادی داشت، خدا را شکر با مرگ ومیر همراه نبود.
حجت‌الاسلام‌والمسلمین داوودی‌نژاد می‌گوید: یکی از مشکلات در مسیر کمک‌رسانی به سیل‌زده‌ها واضح‌نبودن درگاه‌های کمک است. اگر گروه جهادی مسجد محله فعال نبود، امکان کمک به سیل‌زده‌ها نبود.
مهدی کرامتی بیرم آبادی می‌گوید: موتور را به دست گرفتم، داشتم برمی گشتم که سیل از بالادست رسید. نزدیک تک درخت زیر پل بودم. تا جایی که جا داشت، سعی کردم برپا بمانم!
مادرم سرپا بود. راه می‌رفت و کارهایش را خودش انجام می‌داد. دوسالی بود که خانه را خریده بودند و پدرم هنوز داشت قسط هایش را‌ می‌داد که روی سرشان خراب شد. مادرمان بین سیلاب ماند.
آنهایی که اعتقاد داشتند جهاد فقط رسیدگی به مناطق محروم نیست، آستین بالا زدند و کمک را از همسایه‎‌های خود شروع کردند و با سطل‌های کوچک و بزرگ، خانه‌های آب‌گرفته را خالی کردند.
سرآتشیار علی اخلاقی افضلی می‌گوید: غواصی در سیلاب، کار بسیار خطرناکی است. میان آن گل ولای همه چیز پیدا می‌شود؛ از خاروخاشاک تا اشیای تیز و برنده. داخل سیلاب نه نوری هست نه نشانه ای، دید صفر است.
ساعت حوالی ۱۱ شب بود و باران دوباره باریدن گرفته بود. خسته از این سو به آن سو دویدن، تصمیم گرفتیم کار را متوقف کنیم. داشتیم برمی‌گشتیم که زنی میان‌سال با جمله‌اش میخکوبمان کرد: «تو را به خدا بیایید کمک کنید.»