محله شهید رستمی - صفحه 2

محله

شهید رستمی

نام قدیمی‌ محله شهیدرستمی، روستای محمدآباد بود که بعدها با توجه به سکونت شهیدبابارستمی در منطقه۶، به شهیدرستمی تغییرنام داد. بااین‌حال هنوز هم خیلی‌ها به همان نام قدیمی، محله را می‌شناسند. محمدآباد از آبادترین و سرسبزترین روستاهای آن‌زمان بود که یکی از مستحکم‌ترین برج و بارو‌ها را داشت.

محله شهید رستمی
حامد ایمانی، نانوای جوان محله شهید رستمی که خود زمانی غم بی‌نانی را چشیده، حالا که نانوا شده، نان رایگان به دست نیازمندان می‌دهد.
عبدالله استاخ، پاکبان محله شهید رستمی گردنبند گران قیمت را به صاحبش برگرداند. او می‌گوید: دوست داشتم هرچه سریع‌تر صاحبش را پیدا و خوشحال کنم.
موضوعی که ما را مقابل محمدعلی پالیزکاران، کارگر فضای سبز شهرداری مشهد نشانده، تصویری است که در فضای مجازی دست به دست چرخیده؛ کارگر فضای سبز به خاطر راه انداختن کار مردم تا سینه در گل فرو رفته است.
محمد شوقی از کار تأسیسات آب و برق سر در‌می‌آورد و هر‌کس مشکلی در این زمینه داشته باشد، اول از همه در خانه او را می‌زند.
ریحانه اکبری، کارآفرین نمونه محله شهید رستمی به شهروندان درباره گیاهان دارویی مشاوره می‌دهد.
یکی از گذر‌های پرتردد محله شهید‌رستمی، خیابان مصلای‌۳۱ (شهید‌محسن خسروی) است که انتهای آن به خیابان محمدآباد‌۱۶ می‌رسد.
حالا ۱۰ سال از راه‌اندازی حسینیه کودک جامعه‌الحسین (ع) می‌گذرد و در‌راستای آن مهد قرآنی هم اینجا برپا شده است.
داخل یخ‌هایی که از یخدان‌های قدیمی مشهد تهیه می‌شد، همه‌چیز از گربه یخ‌زده تا پوست گوسفند و لاشه پرنده پیدا می‌شد!
آخرین سال قبل از سقوط صدام با بچه‌های کشیک‌هفتم کفشداری حرم رضوی رفتیم، کربلا، وقتی وضعیت حرم امام حسین (ع) را دیدیم خیلی ناراحت شدیم.
دو نهر در کوچه مصلی‌۳۹ جاری بود که یکی به‌سمت شهرک شیرین و دیگری به‌سوی کوی کارمندان روانه می‌شد.
محمدآباد، نام یکی از خیابان‌های پر‌تردد منطقه ۶ شهرداری مشهد است که به تعداد زیاد مساجدش معروف است. این خیابان شش مسجد دارد.
کلی بچه قد و‌نیم قد داشتم، دست همه‌شان را می‌گرفتم و با محمود در راهپیمایی‌ها شرکت می‌کردم. صبح تا ظهر برنامه ما همین بود. ظهر به خانه می‌آمدیم. ناهار را خورده و نخورده از خانه بیرون می‌زد و در دکان را برای حضور اهالی و تشکیل جلسه‌هایشان باز می‌کرد. آن زمان مسجدی هم در همان چهارراه خسروی بود به نام مسجد بنا‌ها که هنوز هم هست. آنجا هم پاتوق محمود و رفقای انقلابی‌اش بود.
مهاجر شبیه سه برادر دیگرش روشن‌دل است و از همان دوران کودکی با نورها، اصوات و حواس دیگری دنیا را لمس می‌کند. همان اولین تئاتری که شاهدش بوده است چراغ یک اتاق تاریک را در ذهن مهاجر روشن می‌کند. او را از محدوده محصور وجودش بیرون می‌کشد و پایش را به دنیای واقعی باز می‌کند. رؤیای بازی روی صحنه نمایش خیلی زود برای او محقق می‌شود.
کتابخانه آیت‌الله حاج شیخ هاشم قزوینی یکی از قدیمی‌ترین کتابخانه‌ها در منطقه۶ است. ساختمان شماره یک آن در سال۱۳۶۹ در خیابان محمدآباد ساخته می‌شود. بعد‌ها در سال۸۶ ساختمان شماره2 هم در همان خیابان در محله شهید رستمی بنا می‌شود و به بانوان اختصاص پیدا می‌کند. به گفته اعضای کتاب‌خوان این کتابخانه اینجا یکی از کامل‌ترین کتابخانه‌های شهر محسوب می‌شود. این کتابخانه کوچک جای خیلی چیزها را برای آن‌ها پرکرده است، تمام تفریح‌هایی که از آن محروم بوده‌اند، تمام سفرهایی که نرفته‌اند. بچه‌ها دنیا را لابه‌لای این قفسه‌ها گشته‌اند. برای آن‌ها اینجا چیزی بیشتر از یک کتابخانه است. این را از لابه‌لای حرف‌هایشان می‌فهمم. وقتی که متوجه می‌شوم تمام خاطرات مدرسه و دورهمی‌های دوستانه‌شان به همین کتابخانه وصل می‌شود.
چند نفر از کسبه پاساژ ولی‌عصر(عج) در پنجراه پایین خیابان ۲۴سال پیش تصمیم می‌گیرند در کنار یکدیگر مسیری متفاوت را پیش بگیرند. با همدلی و هم‌فکری هم خیریه خودشان را راه‌اندازی می‌کنند و نام هیئتشان را روی این خیریه می‌گذارند. خیریه متوسلین به حضرت ولی‌عصر(عج). این مرکز از آن سال‌ها تا به امروز، فراز و فرودهای بسیاری را طی کرده است و مجوزهای لازم را از مراکز مربوط گرفته، چیزهایی که قرار است با گفت‌وگو با دو نفر از اعضای آن دست‌گیرم شود.
کوچه شهید زین‌العابدین ابراهیمیان یکی از معابر فرعی خیابان محمدآباد در محله شهید رستمی است که انتهای آن به شهرک شهید بهشتی می‌رسد. دو طرف این معبر پر از مغازه است. بدلیجات، لباس‌فروشی و... این کوچه به نوعی کوچه تجاری اهالی شهرک شهید بهشتی محسوب می‌شود . البته چند مجتمع آموزشی و نیز یک کتابخانه بانوان هم در میان این بافت تجاری به چشم می‌خورند که حال و هوای فرهنگی و آموزشی به کوچه بخشیده است.
همسر شهید باباررستمی می‌گوید: هر روز بعد از اتمام کارش در اداره، برای توزیع نفت به بیرون می‌رفت. خدا شاهد است که وقتی برمی‌گشت، پای شلوارش قندیل بسته بود. بعد می‌آمد و زیر همان کرسی برقی، خودش را گرم می‌کرد.
سیدغلامرضا رضوی دوران مدرسه را به پایان می‌رساند و بعد وارد حوزه می‌شود. حوزه‌ای در شهر بمبئی به نام نورالهدی. آنجا نزدیک به ۴ سال درس می‌خواند. بعد در همان دوره مسابقه‌ای درباره حفظ و ترتیل قرآن در یکی از فرهنگ‌سرا‌های شهر در ماه رمضان برگزار می‌شود. غلامرضا در این مسابقه شرکت می‌کند و به رتبه بالا دست پیدا می‌کند. هدیه این مسابقه سفر به شهر‌های زیارتی ایران است که او همراه با ۴۸ نفر دیگر عازم ایران می‌شود. چند روز در تهران می‌مانند، دو روز در قم و یک روز و نیم هم در مشهد. همین سفر زیارتی به شهر‌های مذهبی ایران مسیر زندگی‌اش را تغییر می‌دهد و باعث می‌شود دوری از وطن را به جان بخرد و برای سال‌ها به همراه همسر و سه فرزندش در محله محمدآباد ماندگار شود.
به گفته امیر سازگار، این باغ 80سال عمر دارد و بیش از هزار اصله درخت در آن کاشته شده است. درخت‌هایی که بعضی‌هایشان بیشتر‌ از ١٥٠سال عمر دارند. بیشتر این درخت‌ها را هم پدر او حاج غضنفر سازگار به دست خودش کاشته است. امیر سازگار این درخت‌ها را بهترین یادگاری‌های پدرش می‌داند.
کوچه باریک و قدیمی محمدآباد22 از کوچه‌های متفاوت مشهد است. کوچه‌ای که حتی نام پرآوازه و قدمت‌دار محمدآباد را تحت الشعاع قرار می‌دهد. گذرگاهی کوچک و فرعی که 7شهید را در دل خود پرورش داده است و تصاویر این شهدا بر سر در آن نقش بسته و دروازه ورود به کوچه است. حالا اثری از این 7نفر نیست، جز همان 7 عکس سیاه و سفید سر در کوچه. اما پشت هر یک از این عکس‌ها و چهره‌ها روایتی نهفته است، 7زندگی مجزا، 7داستان متفاوت که هنوز در حافظه این کوچه زنده است و نفس می‌کشد.