فرمانده گروهان، خبرِ قطعی شهادت محمدجواد را به من داد. به خانه برگشتم؛ ولی چیزی نگفتم. تصمیم گرفتم تا پیداشدن پیکر محمدجواد، از این موضوع چیزی به خانوادهام نگویم.
محله
پروین اعتصامی
اوایل دهه۷۰ نام پروین اعتصامی روی تابلوهای معابر ثبت شد، اما قدیمیها، هنوز هم آن را بهنام مقدم میشناسند. پیش از انقلاب، این محله بیشتر کاربرد تفریحی و جنگلی داشته است. هیچ ارتباطی میان این محله با بانوی شعر و ادب ایران وجود ندارد، اما برای نکوداشتش، نام پروین اعتصامی بر این محله گذاشته شد.
برات شیری، مردِ گاریدارِ محله پروین اعتصامی همان واقف زمینِ مسجد امامحسین(ع) در محله بهارستان است که همه هموغمش آباد کردن خانه خدا و در کنارش تامین رفاه مردمِ محروم است.
سمیه سادات حسینی فرزند شهیدی است که شاید هیچ خاطره روشنی از پدرش در ذهن ندارد. اما حالا پیکر پدرش بعد از ۳۱ سال دوری به شهرش برگشته و در شهر دررود به خاک سپرده شده است.
سه پسر خدیجهخاتون، در جزیره مجنون شهید شدند. اول از همه علی شهید شد، بعد هم نوبت به حسن رسید و آخر سر هم حسین بود که ابتدا جانباز شیمیایی شد و بعد از ۱۵ سال به شهادت رسید.
خانمهای خانهدار و بسیجی محله پرویناعتصامی، جمع بیریایی هستند که با تهیه دستکشهای بافتنی، به استقبال زائران پیاده رفتهاند.
از همان سالهای قدیم هیئتهای بسیاری با هیئت «بنیاسد متوسلین به امامزینالعابدین (ع)» که یک قرن قدمت دارد، اتحاد داشتند که تعداد آنها در سالهای اخیر به ۵۵ هیئت از نقاط مختلف شهر مشهد میرسد.
فاطمه باقرزاده درکنار داشتن استعداد هنری در خیاطی، پشتکار و ممارست بیش از اندازهاش و بزرگ بودن هدف در ذهنش بوده که اکنون به الگویی برای بیشتر خانمهای محله تبدیل شده است.
چندوقتی است که تصویر سه شهید خانواده شعرباف در ورودی مشهد، زینتبخش این شهر شهیدپرور است و قصه زندگی و شهادت هرکدام از آن تمثالها در آن بنر بزرگ، روایتی خواندنی و پردرس دارد.
خوشنویسی داخل رواق صحن جمهوری اسلامی (به خط ثلث و کوفی) و کتیبههای «ربّنا» در حرم مطهر رضوی، سنگ یادبود مزار رودکی (تاجیکستان) هنر استاد انوشیروان فروغی است.
ننهزرگل میگوید: همسرم برای فرزند پسر نذر کرد و از سال ۵۰ هرسال شب عاشورا دیگ نذریمان به راه است. ۵۳ سال است که نذرمان را ادا میکنیم، حتی بعد از فوت همسرم آن را ادامه دادهایم. ۲۸ سال آبگوشت نذری میدادیم، اما از دهه۷۰ به رسم مشهدیها شله میدهیم.
جواد حجتی میگوید: در گذشته میل سرمهدان برنجی بود و از پاکستان وارد کشور میشد. پدرم به فکر تولید آن افتاد. او در انبارهای چوب اطراف مشهد، چوبهای سپیدار را برای کار انتخاب میکرد.
دیدن علاقه بچهها به حضور در مسجد سبب شد احمدآقا تصمیم بگیرد محیط مسجد را برای حضور آنها آماده کند؛ پیشنهاد داد پنجشنبهها یک ساعت مانده به اذان مغرب همراه سایر دوستانشان میتوانند به مسجد بیایند تا دور هم بازی کنند.
محله پروین اعتصامی در گذشته بهنام محله مقدم شناخته میشد. این محله در اواسط دهه ۴۰ پس از آنکه زمینهای آن بین کارگران کارخانه نخریسی توزیع شد، شکل گرفت.
عَلَم گردانی در نخستین سال با سه علم آغاز شد و پس از هجده سال با علمهای بسیاری بهسمت حرم رضوی حرکت میکنند. روز عاشورا و شب شهادت امامعلی (ع)، زمان این دستهروی است.
جعفر شاهرخی و خانوادهاش از شهروندان خوشسلیقهای هستند که با کاشت انواع درختان مثمر و گیاهان، رنگ دیگری به کوچه پروین اعتصامی۴۱ دادهاند. آنها سرسبزی و سرزندگی را به همسایهها هدیه دادهاند.
سیدعلیاکبر مستعلی میگوید: چند کاسب همدل بودیم که سرگروهی به نام آقای چاووشی داشتیم. هرزمان که او میخواست به راهپیمایی برود، خبرمان میکرد. مغازهام را میبستیم و همگی راهی میشدیم.
حادثه ۱۰ دی آنقدر برای عبدالحمید اسماعیلپور تلخ است که انگار از ابتدای گفتگو قصد دارد همان روز را برایمان تعریف کند، روزی که به چشم خود دید زنان و دختران نوجوانی زیر چرخهای تانک به شهادت رسیدند.
«کوکب قربانعلی» مادر شهید «یوسف کامیاب» تنها داراییاش یک تخت و یک چمدان لباس است که گوشه سالن پذیرایی منزل دخترش گذاشته و مدتهای مدید است که از دار دنیا میم مالکیت را فقط به لباسها و فرزندانش میدهد و بس!
خاطرات روزهای پرشور انقلاب همچنان در ذهنشان نقش و نگار روزهای اول را دارد. کافی است از امام و انقلاب بپرسی تا سیلِ خاطراتشان را به سمتت گسیل کنند.
تصمیم گرفتیم یک روز، روی ولیچر بنشینیم و یک معلول را در انجام کارهای روزانهاش همراهی کنیم. پس مثل علیرضا، مصاحبهشوندهمان، شدیم و حتی دقیقهای از ویلچر جدا نشدیم.