معصومه قادری کشیکی میگوید: هربار یکی از پسرها میخواست جبهه برود، از زیر قرآن ردشان میکردم و از روز بعد به لنگه در چشم میدوختم تا شاهد برگشتنشان باشم. این داستان زندگی من از آغاز تا پایان جنگ بود.
محله
ایثارگران منطقه ۱۰
سالهای پایانی دهه۸۰،زمینهای انتهای بولواراندیشه که اثری ازآب وآبادانی درآن به چشم نمیخورد،سهم ایثارگران وجانبازان شد تا شهرکی بهنام جانبازان ساخته شود.زمینهای اینمحدوده به قطعات۲۰۰متری تقسیم شد وبنیاد جانبازان به هر دونفریک قطعه تحویل داد تاخودشان بسازند یا کارساختوساز را به بنیادواگذار کنند. بعد ازتقسیمبندیهای جدید نام محله را«ایثارگران»گذاشتند.
نفيسه دامغاني از نوجواناني است كه ورودش را به ورزش هندبال يك اتفاق پيشبينينشده ميداند با این حال او این ورزش را دوست دارد و با مدرسه شان عنوان سوم ناحیه را به دست آورده است.
مزرعه کشاورزی شهری تا سال گذشته فقط مرکزی برای پناهِ گلدانهای آسیبدیده بود، اما اکنون به بستری برای شکلگیری هویت محله تبدیل شده؛ جایی برای آموزش کشاورزی، همکاری و تعاون همسایگان، ساختن حس تعلق خاطر.
فاطمه افشار میگوید: سیزدهبهدر سال۸۶ که خانه را میساختیم، چون آهن آورده بودند، همسرم گفت نمیتواند به بیرون شهر بیاید. من و بچهها آمدیم کنار ساختمان نیمهکاره، پیش همسرم و بساط جوجه را راه انداختیم.
فارغ از اینکه فاطمه دهنوی خواهر دو شهید است، او را بهواسطه قدمهای خیری که در محله برداشته است، میشناسند. هرکسی کارش گره بخورد یکراست به خانه خانم دهنوی میرود! همه احترام زیادی برایش قائلند و به او لقب «مادر محله» را دادهاند.
در دل محله ایثارگران، همسایههایی سکونت دارند که حالوهوای زندگی یکدیگر را خوب درک میکنند؛ همیشه از حال هم خبر دارند؛ برای دختران بیبضاعت مراسم عروسی میگیرند.
اوایل دهه ۷۰ که ساکنان کوچه اندیشه ۷۱ اولینبار در این معبر ساکن شدند، هنوز درست نمیدانستند که مرز بین کوچهها و خیابانهایشان کجاست و بیشتر خانهها نیمهکاره بود.نه لولهکشی آب بود و نه برق و گاز.
نوجوان رزمیکار میگوید: من از سال گذشته، حفظ قرآن را شروع کردم. پانزدهسوره و جزء سی قرآن کریم را از بَر کردم و میخواهم همین رویه را ادامه دهم تا روزی حافظ کل قرآن شوم.
بازارچه هنرهای دستی خانمها و و نوجوانان در مسجد الغدیر، مشتریان خود را پیدا کرده است.
مسجد الغدیر به مناسبت تولد هر بچهای کیک و جایزه به در خانهاش میبرد، حتی اگر او بچهمسجدی نباشد؛ کاری که حس خوبی ایجاد کرده و پای خیلیها را به مسجد باز کرده است.
در شرایط جزیره لاوان و با وجود همه سختیهایش، هیچ گاه عباس صباح به برگشت فکر نکرد. میگوید: برحسب وظیفه باید میماندیم. وقتی روی سکوها بودیم، هواپیماهای دشمن شلیک میکردند.
درست از همان روزی که محله ایثارگران جز تلی خاک و تکوتوکی خانه چیزی نداشت، خانواده خوشدل روضه دهه اول ماه محرم را به اینجا آوردند.
عباس عطاپور، بیشتر از ۲۰ سال است که در هنر تذهیب فعالیت دارد. تذهیب تابلوهای ورودی صحنهای حرمین امام موسیکاظم(ع) و حضرت جوادالائمه(ع) از جمله آثار اوست.
احمدآقا و زهرا خانم چه آنزمان که زیر باران بمبها و آوارگی بین کوههای ایلام، لحظههای سختشان را با یکدیگر قسمت کردند و چه حالا که با رفتن فرزندانشان به خانه بخت، دوباره زندگی دونفرهای را تجربه میکنند.
اکرم آریانسب (معروف به ریحانه)، بازیکن شماره۲۲ و دروازهبان ۱۷۵سانتیمتریِ تیم هندبال بانوان «پدیده شاندیز» جوانترین بازیکن لیگ برتر هندبال است.
تانکهای رژیم برای مقابلهبا جمعیت، آماده تیراندازی بودند. من و مادرم پا به فرار گذاشتیم. بعداز دویدن در چند خیابان، ناگهان دیدیم در یکی از کوچههای اطراف حرم به نام «آسیابان» هستیم. درِ بیشتر خانهها برای پناه دادن به مردم مبارز، باز بود.
یکی از آپارتمانهای متفاوت که الگوی خانههای ویلایی در آن پیاده شده، واحدی در طبقه چهارم یک مجتمع در محله حجاب است؛ آپارتمانی که با استفاده از گل و گیاه سبز شده است.
ناخدایکم علیاصغر زارعی، شهروند محله ایثارگران است که ۲۸ سال از عمر خود را در خدمت نیروی دریایی ارتش جمهوری اسلامی سپری کرده است.
کمترکسی به خدیجه خانم زنگ میزند و او را به میهمانی دعوت میکند؛ چون میداند او باید خانه بماند و مراقب همسر جانبازش باشد. اصلا خدیجه عصای دست حسن محزونی شده است.
فاطمه افشار به نمایندگی از مردم محلهاش، چند سال از این اداره به آن سازمان نامهنگاری و دوندگی میکند و سرانجام در یکی از روزهای محرم شاهد سرپا شدن تنها مسجد محلهاش میشود.