تا اواسط دهه۷۰ این محله میان مردم به «کوی وحدت» مشهور بود و کمی پیشتر از آن به نام «باغوی خواجهربیع» شناخته میشد.
محله
مهرمادر
در تقسیمبندیهای شهری دو محله به نامهای «مهرمادر» و «مهرمادر شمالی» به چشم میخورد که مردم هر دو محله را به نام «مهرمادر» میشناسند. نام «مهرمادر» پیشینه چندانی ندارد. تا اواسط دهه۷۰ این محله به «کوی وحدت» مشهور بود و کمی پیشتر از آن به نام «باغوی خواجهربیع» شناخته میشد. اسناد تاریخی از این محدوده که بیشتر زمین زراعتی بوده، با نام «زیرکن» یاد کردهاند.
میگوید: این کار تنها باید از باغ مادری مولد اصلاحشده که عاری از هر گونه بیماری و آفت است، انجام شود. اینکه از کجای درخت مادری و چه پیوندکی تهیه میکنیم نیز در جثه، میزان بار و زمان باردهی نهال در آینده تأثیر دارد. بعداز پیوندزدن نهال، دوره ششماهه خواب نهال میرسد.
خانوادهای که با صدای قرآن روزشان را شروع کنند حتما برکتی بزرگ نصیبشان میشود، شیوهای که جمشید گریوانی در خانه پیاده کرد و حالا سه فرزند قرآنی نتیجه آن است. محمدمهدی گریوانی یکی از آنهاست، دوازدهساله و حافظ کل قرآن. صحبتش را با این عبارت شروع میکند: چشمم را در خانهای باز کردم که پدر در حال ترتیل و قرائت قرآن بود. میتوانم بگویم صوت قرآن همیشه در خانه ما بلند بود و من این لحن و آهنگ را دوست داشتم. از پنجسالگی آیهها را با دقت گوش میکردم و به ذهن میسپردم. از اینکه میتوانستم آیههای کوچک را یاد بگیرم و با ذوق بخوانم لذت میبردم.
علی فاتح میگوید: در سالهای اخیر، وقتی با بچههایی که در کنار من بزرگ شده و حالا جوان شدهاند صحبت میکردم و از آنها درباره مشکلاتی که دارند و اینکه چرا ازدواج نمیکنند میپرسیدم، آنها موضوع مسکن مطرح میکردند. البته منطقی بود و حق هم داشتند که از پا پیش گذاشتن بترسند. در نهایت، تصمیم گرفتم دو قطعه زمینی را هم که داشتم وقف ساخت مسکن کنم تا آنها سر و سامان بگیرند.تا امروز جز هزینه زمین، حدود یک میلیارد تومان صرف ساخت پانزده واحد مسکونی کردهایم اما هنوز برای به پایان رسیدن کار به سرمایه بسیار زیادی نیاز است.
برخی از بازیکنان و ستاره های سابق فوتبال مشهد که از همان زمین های خاکی ورزش خود را شروع کرده اند پای کار آمده اند و برای ورزش نوجوانان آستین بالازده اند، افرادی مانند تراب منصوری، شهروند محله مهرمادر که به کشف و دادن فرصت به افراد با استعداد شهرت دارد و با تمرکز برروی محلات حاشیه شهر می کوشد ضمن رفع کمبود آکادمی های آموزشی فوتبال در این منطقه، نوجوانان با استعداد را با کمک دوستان و همراهانش آموزش دهد و به سطح فوتبال کشور برساند.
همهچیز از تماشا کردن فیلم «پایتخت» شروع شد: تکرار دیالوگها و تقلید حرکات و میمیک صورت و اجرای نقشها. از همانجا بود که دنیای بازیگری برای پانیذ شفائی نغندر چهارونیمساله که حالا ششساله است شروع شد. بازیگر خردسال محله مهر مادر تاکنون در دو فیلم کوتاه «خورشید» و «درست گرفتید» ایفای نقش کرده است. بهتازگی هم در نمایشی به نام «کات نه» نقشهای سالار و گرگی را دارد و باید همزمان در دو نقش بازی کند. گریمش هم خاص است. نیمی از صورت و بدنش خانم گرگی است با دیالوگ مخصوص و یک سمت نقش سالار که مرد است.
امیرمحمد دوازدهساله برای خرید شیشه مصرفی پدر هرروز جانش را کف دست میگیرد و راهی کال دروی در بولوار شهید ناصری میشود، کالی که عبور از آن برای بزرگسالان هم دلهرهآور است، اما امیرمحمد مأمور است و معذور. به سفارش پدر، او سرش را پایین میاندازد و سراغ ساقی قدیمی را میگیرد. در مسیر، ده دوازده ساقی و مصرفکننده مواد مخدر به بهانه کمک و راهنمایی جلو راهش را میگیرند اما او همه را دور میزند تا اینکه ساقی پدرش را در حاشیه کال پیدا میکند. فروشنده در عوض پولی که از امیرمحمد میگیرد، یک بسته کوچک پلاستیکی جلو او میاندازد. حالا امیر برای در امان ماندن امانتی پدر، شروع به دویدن میکند. در راه بازگشت، دوباره چند نفر او را صدا میزنند. امیر اعتنایی به هیچکدام ندارد و با همه توان به سمت خانه میدود. حالا مقابل پدر ایستاده است. با اینکه دستورش را بهسرعت اجرا کرده است باز هم سرزنش میشود. چند مشت و سیلی هدیه پدر معتاد به اوست.
خیابان شهید یوسفزاده به دو بخش شهرک آزادی و شهرک سیمان تقسیم میشود. قدمت سکونت در شهرک آزادی که از شهید یوسفزاده یک تا 31 را شامل میشود به گفته قدیمیهای ساکن این معبر به دهه 50بازمیگردد. شهرک سیمان از شهید یوسفزاده 31 تا 43 را شامل میشود. از اواسط دهه 50 متولیان کارخانه سیمان با هدف ساخت مسکن برای کارگران، اراضی این محدوده را از آستان قدس خریداری کردند تا کارگران خود را صاحبخانه کنند. اواخر دهه 60 دهها واحد مسکونی ساخته و تحویل کارگران شد.
تا اواسط دهه هفتاد باغی سرسبز و آباد انتهای خیابان مهرمادر29 بود. خانواده مرحوم محمود ثانوی عطاران آخر هر هفته آنجا دور هم جمع می شدند و اوقات خوشی را می گذراندند، تا اینکه او تصمیم به انجام معامله ای پرسود با خدایش گرفت و همه وقتش را به پای بچه های یتیم و نیازمندان گذاشت. او هم بخش زیادی از ثروتش را وقف کرد و هم از سپیده دم تا نیمه های شب با افتخار به نیازمندان خدمت می کرد. حالا که او رفته، فقط خاطراتش برای ما باقی مانده است. او تصمیم گرفت با ساخت چندین واحد مسکونی در محل باغ خانوادگی ، مشکل شغل و نیاز مسکن مددجویان را برطرف کند.
با استقرار مجموعه فرهنگی شهدا در آرامستان خواجهربیع، برنامههای متفاوتی در این مکان برگزار می شود. جشن تولد برای شهدای آرامگاه از برنامه های «پنجشنبه های شهدایی» است. در این مراسم از خانواده شهید دعوت می شود که خاطرات شهیدشان را بگویند تا یاد و خاطراتشان زنده شود.
کتابخانه ملاعباس تربتی سال 1361در فضای کوچکی از مسجدالرضا(ع) واقع در محله مهرمادر احداث شده است. با گذشت زمان مسئولان کتابخانه با استقبال دانشآموزان و دانشجویان روبهرو میشوند و فضای کتابخانه را توسعه میدهند به نحوی که اکنون کتابخانه در مساحتی حدود 600مترمربع در 2بخش بانوان و آقایان فعالیت میکند. کتابخانه ملا عباس تربتی (ره) حدود 50 هزار جلد کتاب، بیش از 1000 نسخه منبع دیداری و شنیداری و حدود 35 عنوان نشریه دارد. اعضای فعال این کتابخانه حدود 12هزار نفر است .
همهچیز از یک اتفاق ساده شروع شد؛ روزی که مادر در راه برگشت به خانه، خیلی تصادفی وارد باشگاه ورزشی محلهشان شد و دخترها را برای کلاس ژیمناستیک ثبتنام کرد. آن روز مادر فکرش را هم نمیکرد روزی دخترهایش جزو افتخارآفرینان ورزش استان و کشور شوند، اما این رؤیای دور از انتظار به حقیقت پیوست. خواهران «لائی» در طول یک دهه بیش از 70مدال طلا، نقره و برنز را از آن خود کردهاند و همچنان پرشور و باانرژی به مسیر ورزشیشان ادامه میدهند.
هیچکس رنجهای ناخواسته این زنان را از شببیداریها، درد بیامان پا، گردن و کمر، و غم و غصهای که در دل پنهان میکنند نمیبیند. آنها مشاغل خردی را که انجام میدهند در مقایسه با بیکاری، نعمت میدانند، مشاغلی که شامل هیچگونه حمایتی نمیشود و اگر صاحبکار سر قولش برای پرداخت بماند، همیشه کمترین درآمد ممکن نصیبشان میشود. شستوشو و آماده کردن بستهبندیهای سبزی و دبههای ترشی، پخت غذا در خانه، نخکشی تسبیح، راستهدوزی و صدها شغل دیگری که اسمی از آن هم نمیشنویم را این زنان بدون بیمه و حتی بدون درآمد قانون کار انجام میدهند، اما عزتنفسی که دارند آنها را از هر پول بادآوردهای بینیاز میکند.
خبری از ساختمانهای بلند نیست. از آن کوچههایی است که آدم را یاد عبور چرخوفلکیهای گذشته میاندازد. قدوقواره و رنگ خانهها با هم هماهنگ نیست و به قولی هرکس ساز خودش را زده است. مردی که رهگذر است و سنوسالدار، میگوید: بیشتر ساکنان این کوچه از روستای استاد قوچان هستند.