محله کوی ۲۲ بهمن - صفحه 2

محله

کوی ۲۲ بهمن

تا سال۱۴۰۰، نام محله کوی۲۲بهمن، اسوه‌های دفاع‌مقدس بود.با شروع جنگ‌تحمیلی؛ برخی خوزستانی‌ها ناگزیر به مهاجرت و در شهرکی در محله کوی‌۲۲بهمن که بعد‌ها «مجتمع شهیدبهشتی» نام گرفت، ساکن شدند. این شهرک ۲۱۳هزارمترمربعی، ۴۴ بلوک و ۱۳۵۰ واحد مسکونی دارد. فعال بودن بازارچه محلی محصولات جنوب، دکه‌های فلافل و سمبوسه رنگ و بوی خاصی به محله بخشیده است.

محله کوی ۲۲ بهمن
موذن و سحرخوان قدیمی شهرک شهید بهشتی بیش از ۳۰ سال است که هر روز در وعده‌های مختلف نماز اذان می‌گوید.
مراسم آیینی سینی‌گردانی «عرس القاسم» حدود چهار‌دهه بی‌وقفه در شهرک عرب‌ها برگزار می‌شود.
هدی افسای جوان سی‌ساله شهرک شهید بهشتی است که در بیست‌ودوسالگی، پیانو می‌نواخته، با دیدن آگهی مربوط به تربیت مدرس قرآن در روزنامه، زندگی او دچار تغییرات شگرفی می‌شود.
خدیجه واحدی از آن‌هایی نیست که تفنگ در دست گرفته باشد یا در پشت جبهه خدمت‌رسانی کرده باشد، او از اهالی مقاوم جزیره مجنون است. همان‌هایی که حاضر شدند ترکش‌ بخورند اما خانه و کاشانه‌شان را ترک نکنند.
ما بچه‌های قد و نیم‌قد با دمپایی‌های پلاستیکی به مشهد سفیدپوش و برفی رسیدیم. آن‌قدر از دیدن برف برای اولین‌بار ذوق‌زده شده بودیم که خستگی جنگ و خانه به دوشی از خاطرمان رفته بود.
داستان مهاجرت خرمشهری‌ها و آبادانی‌ها به مشهد با یک واقعه دردناک گره خورده است و حالا می‌توان ادامه جنگ را بر درودیوار شهرک عرب‌های مشهد دید.
از راسته فلافل فروشی ها بگیرید تا لهجه و گویش عربی. از راسته ماهی فروش ها بگیرید تا دشداشه و چادر عربی. البته مهربانی و خون گرمی و یک بغض فروخورده از غربت را هم باید به ویژگی های ساکنان اینجا اضافه کرد؛ شهرکی با قدمتی به تاریخ جنگ تحمیلی در کشورمان که هنوز هم مهاجرانی دارد که برای حیات و معیشت، در مشهد ماندنی شده اند. بیشتر ساکنان مجتمع شهید بهشتی، خرمشهری ها و آبادانی هایی هستند که بعد از اینکه صدام، آتش جنگ را بر سرشان ریخت، به مشهد مهاجرت کردند؛ مردمانی که سال 59 با شروع جنگ تحمیلی به این محله مشهد آمدند و جاگیر شدند.
این اولین‌بار است که یک روان درمانگر برای بازی‌درمانی به یکی از مراکز منطقه6 در محله محمدآباد آمده است. مدرسه استثنایی کوثر، مدرسه‌ای است برای کودکان این منطقه که نیازهای ویژه دارند و آموزش به آن‌ها اصول ویژه‌تری را هم می‌طلبد و بازی‌درمانی یکی از آن‌هاست. هفته گذشته با کمک اداره فرهنگی و اجتماعی شهرداری منطقه6، اولین جلسه بازی‌درمانی با حضور جمعی از این کودکان در مدرسه کوثر واقع در محله محمدآباد تشکیل شد تا خانواده‌ها و کودکان این منطقه هم بدون پرداخت هیچ هزینه‌ای از این آموزش‌ها بهره‌مند شوند.
علی موسوی از سیزده‌سالگی فوتبالش را از کوچه‌پس‌کوچه‌های شهرک شهید بهشتی مشهد مشهور به شهرک‌عرب‌ها آغاز کرد و بعدها مرزهای خوشبختی را با درخشش در استقلال، بایرلوکوزن و تیم ملی فوتبال در‌نوردید. موسوی حالا دوران بازنشستگی و سکوت خبری را پشت‌سر می‌گذارد و به قول خودش «می‌خواهد در آرامش باشد».
درست از کلاس هشتم ابتدایی سرودن شعر را شروع می‌کند. می‌گوید که فقط قالب مثنوی را دوست دارد و مضامین اشعارش هم بیشتر اخلاقی و تعلیمی هستند. چند بیتی را می‌خواند. آن‌قدر استخوان‌دار و قوی هستند که به‌سختی می‌توان باور کرد یک دختر هفده ساله آن‌ها را سروده باشد. گپ و گفتی با یگانه رضایی در کتابخانه آیت‌الله قزوینی در محله محمدآباد داشتیم. شاعر جوان همین محله که از کودکی عضو کتابخانه بوده است. او یکی از دلایل علاقه‌اش به کتاب، مطالعه و نوشتن را هم همین کتابخانه می‌داند. البته خانواده و مطالعه مستمر پدر و مادرش هم در ایجاد این علاقه نقش بسزایی داشتند.
شمایل شهید حسین صادقی در همان ابتدای ورود به خیابان، روی دیواری بلند دیده می‌شود. او یکی از اهالی همین محله بوده که سال ١٣٦٢ در عملیات خیبر در جزیره مجنون به شهادت می‌رسد. ابتدای امسال به درخواست اهالی و مشارکت اداره فرهنگی و اجتماعی شهرداری منطقه6 شمایل او روی دیوار این محله نقش می‌بندد. کوچه‌ای که سال‌ها با نام ٢٢بهمن یا کوی صادقیه شناخته می‌شد اما حالا مدتی است که به نام یکی از شهدای محله نام‌گذاری شده است.
از همان دوران کودکی با قرآن انس می‌گیرد و آرزوی حفظ آن در وجودش شکل می‌گیرد. مدتی از این آرزو دور می‌ماند تا اینکه عزمش را جزم می‌کند و ظرف یک سال و نیم می‌تواند حافظ کل قرآن شود. زهرا ملکی بیرجندی متولد سال ١٣٨١ ساکن محله اسوه‌های دفاع مقدس، حالا علاوه‌بر حفظ قرآن، مدرک مربیگری‌اش را هم گرفته و حفظ قرآن را در مسجد شهرک پردیس به بچه‌ها رایگان آموزش می‌دهد تا به قول خودش زکات علمش را بپردازد.
نام زنان شهید را شاید کمتر از نام مردان شنیده باشیم، زنانی که در هشت سال جنگ تحمیلی دوشادوش مردان مبارزه می‌کردند. شهید زری موسوی یکی از همین زنان است. زنی از خطه آبادان که همسرش را سال‌ها پیش از جنگ تحمیلی هشت ساله علیه ایران از دست داده بود و طالب تک فرزندش را با کار در زمین‌های کشاورزی و باغ‌های نخل بزرگ می‌کرد، اما آن‌طور که طالب می‌گوید یک روز ظهر تابستان زمانی که کنار تنور مشغول پخت نان بوده بر اثر اصابت ترکش شهید می‌شود و طالب ١٢ساله مادرش را هم از دست می‌دهد. طالب که معلولیت جسمی دارد و کاری از دستش برنمی‌آید، حالا ٥٤سال سن دارد.
اولین چیزی که با ورود به این خانه توجهم را جلب می‌کند عکس قاب شده آویزان به دیوار است. محمد توی این عکس انگار هنوز زنده است و نفس می‌کشد با همان لبخند روی لب و نگاه گرم و گیرا که به نقطه‌ای نامعلوم دوخته شده است. ناخوداگاه این بیت توی سرم مرور می‌شود: (هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق!) محمد قدمگاهی شهید نیروی انتظامی است که دوازدهم تیرماه سال١٣٨٧ در روستای لار سیستان و بلوچستان توسط اشرار به شهادت می‌رسد.
آن روزها که خبری از شهر و بافت شهری نبود، محمدآباد نام یک روستای کوچک دور از شهر بود و نام خود را در میان پیچ‌وتاب‌های تاریخ و تقسیم‌بندی‌های شهری حفظ کرد. روستایی که کل جمعیت آن از 5خانوار بیشتر نمی‌شد و نیمی از باغات آن از نهر پایین‌خیابان تغذیه می‌کرد و آب نیمی دیگر توسط قناتی معروف به نهر محمدآباد در وسط روستا تأمین می‌شد.
روزهای ولادت و شهادت همه مردم از هر سن و قشری کاری انجام می‌دهند. فلافل‌فروش‌های شهرک شهیدبهشتی هم فلافل نذری می‌دهند. علی عبداریان محرم سال پیش ١٢٠٠ساندویچ فلافل نذری داده و این برنامه هرساله اوست. برنامه‌ای که می‌گوید تا عمر داشته باشد و فلافل‌فروش باشد، به آن پایبند می‌ماند.
محمد آژند، شهید مدافع حرم است. شهیدی متولد سال١٣٥٩ که ٢١دی ماه سال ٩٤ در منطقه خان طومان حلب سوریه به درجه رفیع شهادت نایل و ٥ماه بعد پیکر پاکش به خاک سپرده شد. «محمد آژند» حالا نام یکی از کوچه‌های محله محمدآباد است. اما فقط یک اسم نیست! این نام حالا یادآور شهیدی است که یک روز سبک‌بال و رها پر کشید. این زندگی و متعلقاتش را گذاشت و رفت.
سیدعلی طباطبایی، متولد متولد محله محمدآباد است و ساکن قدیمی پایین پای حضرت. دوران کودکی و نوجوانی او در مدرسه ناصرخسرو در همین منطقه می‌گذرد. از سیزده‌سالگی هم تحصیل در حوزه را شروع می‌کند. مداحی و خواندن برای اهل بیت(ع) را هم بنا به استعداد و علاقه‌اش از همان سن و سال آغاز می‌کند. هم‌زمان با مداحان پیش‌کسوت معروف خراسانی آن دوره هم ارتباط می‌گیرد و از آن‌ها شیوه درست مداحی را می‌آموزد. در بحبوحه انقلاب و حوالی آن سال‌ها به وادی سیاست هم پا می‌گذارد و با پخش اعلامیه، شب‌نامه و... فعالیت‌هایش را ادامه می‌دهد.
هرسال در این گوشه از شهر، در محلاتی که درست پایین پای امام رضا(ع) قرار دارند، مراسم ماه محرم رنگ و بوی بیشتری دارد و پررنگ‌تر از دیگر نقاط برگزار می‌شود. هم با وجود ویروس کرونا و محدودیت‌هایی که برای عزاداری‌ها به وجود آورد مردم این منطقه از تک و تا نیفتادند و با رعایت پروتکل‌های بهداشتی از همان روز اول محرم، منطقه را سیاه‌پوش کردند و به پیشواز رفتند. سری زدیم به شهرک شهید بهشتی. ناحیه‌ای که هرسال محرم شاهد برگزاری متفاوت‌ترین و پرشورترین نوع عزاداری در منطقه6 بوده است. جایی که عزاداری‌هایش بوی آتش و دود و قهوه تلخ عربی می‌دهد و نوای حزین عربی‌اش هم تمام شهرک را پر کرده و می‌کند.
18سال بیشتر ندارد اما مدال‌های زیادی در زمینه‌های مختلف کسب کرده است. مدال نقره المپیاد ادبیات، مدال برنز المپیاد علوم و... اما مدال طلای المپیاد اقتصاد آن هم در کشور آخرین و مهم‌ترین مدال نرگس خطیبی‌فرد است. او دانش‌آموز جوان و پرتلاش محله 22بهمن است که علایق متفاوتی دارد. علاقه‌اش به شعر و شاعری باعث می‌شود رشته علوم انسانی را انتخاب کند. در المپیاد اقتصاد به رشته اقتصاد و مدیریت هم علاقه‌مند می‌شود.