محله کلاته برفی

محله

کلاته برفی

محله کلاته‌برفی با حدود ۴ هزار نفر جمعیت از محلات شلوغ بولوار شاهنامه است. دلیل نامگذاری این محله پستی بلندی‌های فراوانی که مدت‌زمان ماندگاری برف را در اینجا زیاد می‌کرده است. پیشه بیشتر مردم درگذشته، کشاورزی بوده و هنوز هم مهمترین کاربری اراضی‌اش همین است. بیشتر ساکنان کلاته‌برفی سنی مذهب و مهاجرانی از سیستان و بلوچستان هستند.

محله کلاته برفی
محمد بهشتی، ساکن قدیمی محدوده اکبرآباد، در این زمان طولانی شاهد تحولات زیادی در این نقطه از شهر بوده و خودش هم نقش فعالی در رقم‌خوردن پیشرفت‌های اکبرآباد داشته است. او از بزرگان محله است و مورداحترام کوچک و بزرگ.
ژیمناست نوجوان توس، با وجود امکانات کم مسیر موفقیت را پیدا کرده و معتقد است با وجود امکانات کم باید قدر فرصت‌ها را دانست و از تمام لحظه‌ها برای رفتن به سمت علاقه‌مندی‌ها و موفقیت استفاده کرد.
صدیقه رضایی، با وجود زندگی معمولی خودش، نور امید را در دل آدم‌های بسیاری در این شهر روشن کرده است. او کسی را ناامید از درِ خانه بر‌نمی‌گرداند، چون معتقد است خیر از غیب می‌رسد، همان‌طور‌که سال‌ها قبل برای او و خانواده‌اش رسید!
دختران نوجوان توس از ۴ سال پیش، با راه‌اندازی تشکلی فرهنگی به رشد هم‌سالان خود کمک می‌کنند. فاطمه معلمی کسی بوده که دختران را راهنمایی کرده است تا در کنار هم بتوانند دامنه فعالیت‌هایشان را گسترش دهند.  
مدرسه صفاریان چند سال قبل تأسیس شد اما هیچ وقت به بهره‌برداری نرسید.دراین مدت بسیاری از تجهیزات و وسایل این مدرسه به سرقت رفته است و حالا اهالی محله کلاته‌برفی پای کار هستند تا مدرسه کامل شود.
ایستگاه استقبال از زائران شهدای بولوار شاهنامه مانند سال‌های قبل برپا شده است. حدود صدنفر از اهالی توس به‌صورت ۲۴‌ساعته مشغول خدمت در این ایستگاه هستند و انواع خدمات به زائران داده می‌شود.
طبق خاطرات حمیده‌خانم ، روز قبل آغاز ماه محرم، عزاداران با جمع‌شدن در مسجد قدیمی کلاته‌برفی، مراسم «علم‌بندو» را اجرا می‌کردند و علم‌های چوبی مسجد را پوشش پارچه‌ای می‌دادند.
بی‌بی‌معصومه چهارطاقی با پیگیری‌هایش برق را به محله کلاته برفی آورد، مدرسه را راه انداخت و تعداد زیادی درخت توت کاشت.
حاصل چندسال کار امیررضای نوجوان در تعمیرگاه‌های بولوار شاهنامه، شد علاقه به تحصیل در رشته‌ای که این روز‌ها با آن می‌درخشد. نام امیررضا امسال در المپیاد منطقه‌ای «تعمیر موتور و برق خودرو» به‌عنوان نفر دوم اعلام شد.
حاج‌حسن ملا‌سیدعلی تعریف می‌کند: کلاته‌برفی در گودی بود؛ برای همین همیشه برف باد پیچه می‌کرد و درست در ورودی قلعه که امروز تابلو شاهنامه ۱۸ دارد، خیمه می‌کرد. این برف تا یک ماه بعد عید هم آب نمی‌شد.
محله کلاته‌برفی از محلات کمتر برخوردار مشهد است که امکانات شهرنشینی چندانی ندارد؛ از نکات جالب درباره این محله و به‌ویژه روستای قدیمی کلاته‌برفی بافت جمعیتی آن است که شهروندان اهل تشیع و تسنن با آرامش کنار هم زندگی می‌کنند.
سال‌های سال است یکی از کار‌های بانوان اکبرآباد برداشتن قدم خیر برای آدم‌هایی است که به ظاهر آنها را نمی‌شناسند، اما گویی در باطن، مشترکاتی باهم دارند. آنها برای لبنانی‌های درگیر جنگ با عشق گره در گره می‌اندازند!
کوچه توس ۱۸۷ یکی از معابر محله کلاته‌برفی است که دو دهه از شکل‌گیری آن می‌گذرد. تا پیش از سکونت اهالی روستای اکبرآباد در این معبر، اراضی آن تحت کشت گندم و جو و صیفی‌جات بود.
از آن روز که کینه و دشمنی پانزده‌ساله که بر سر خونی ریخته شده بود، به حرمت علم کنار گذاشته شد، علم برای مردمان اکبر‌آباد علاوه‌بر نماد عشق و ارادت، نماد صلح شد.
در محدوده‌ای از شهر که کمبود سرانه آموزش پررنگ است، معبری دیده می‌شود که در احاطه فضا‌های آموزشی است. بیش‌از هفتاد‌درصد اراضی شاهنامه۱۰ را مدارسی تشکیل می‌دهد که به‌همت خیران بنا شده‌اند.
حاج‌عباس فراهانی از اهالی محله کلاته برفی می‌گوید: نمی‌دانم چندساله‌ام فقط می‌دانم که مال دوره احمدشاهم، در دوره رضاشاه، برای جنگ با او به صولت و بقیه یاغی‌ها پیوستم، اما صولت که مُرد ما هم فراری شدیم.
رمضانعلی سیرجانی که سال‌ها در حمام قدیمی سه راه فردوسی کار کرده می‌گوید: می‌خواستم روغن سیاه بریزم داخل مخزن و آب را گرم کنم. لبه پشت‌بام پایم لیز خورد و از همان بالا نقش زمین شدم. کمرم شکست، اما نیاز مالی نگذاشت از این کار دل بکنم.
آقا و خانم کرمی توانسته‌اند با راه‌اندازی کارگاه هنری زمینه اشتغال فرزندانشان را فراهم کنند. کارگاهی که در آن از نقاشی بگیر تا سفال‌سازی و مجسمه‌سازی و حجاری روی سنگ انجام می‌شود.
قاسم آخری می‌گوید: آخرین ارباب روستا ابوالقاسم سیدی بود. زمانی‌که ما به اینجا آمدیم، مسجد را ساخته بودند، اما کوچک بود. زمین داشتیم، اما پول کافی برای بزرگ‌کردن مسجد نداشتیم. مردم به‌مرور پول می‌دادند و حاجی‌معمار خدابیامرز ساخت‌و‌ساز مسجد را ادامه می‌داد.
شاید عده‌ای، علیرضا سربدارانِ را هر سال لنگته به تن با جلیقه و پیراهن در تلویزیون دیده باشند. وقتی در خیابان شاهنشاهی سال ۱۳۵۸ تهران ایستاده و دارد رای «آری» اش به جمهوری اسلامی را در صندوق آرا می‌اندازد.