کارتن خواب

«درد، در بندبند وجودم می‌پیچد و پیش می‌رود! استخوان‌هایم تیر می‌کشد، درد، مغز استخوان‌هایم را می‌سوزاند. گوش، چشم، زبان، دست و پایم به فرمان من نیستند» این بخشی از صحبت‌های یک فرد معتاد در محدوده کال زرکش است.
آدمی که گوشی موبایلش هر ده دقیقه یک‌بار ساعت را اعلام می‌کند؛ خنده‌های ریزش کم از قهقهه‌زدن ندارد و یک خانه دویست‌متری را در نصف روز رنگ می‌کند؛ این آدم اگر شاعر نباشد، حتماً «علی تگزاس» است.
با حمایت اهالی محله رده از بی‌بی‌زهره قاسم‌زاده، ۹۶ معتاد به زندگی برگشته‌اند. کارتن‌خواب‌ها برای رهایی از مرداب اعتیاد، به حسینیه‌ای مزین به نام علمدار دشت کربلا، پناه می‌آورند.
فاطمه کریمیان و همسرش سیدجواد جعفری و همراهانش با توزیع هفتگی غذا در روزهای سه‌شنبه، مسیر زندگی خیلی از معتادان را تغییر داده‌اند. آنها تا حالا بیش‌از صدنفر از گرفتاران اعتیاد را به زندگی عادی بازگردانده‌اند.
بهترین میراث پدری‌ رضا حیدری راه خیرخواهانه‌ای است که جلو پایش گذاشته شده است. خوش‌نامی و دست‌به‌خیری پدرش، حاج‌رافع حیدری که یک حسینیه در خیابان آیت‌الله شیرازی در محله بالاخیابان وقف کرده است.
قرار بود گزارش خانه سلحشوران با تیتر «این خانه سیاه است» چاپ شود، اما در کمتر از دو هفته همه چیز تغییر کرد و این مکان جایش را به حسینیه‌ای داد که اهالی نامش را «بیت‌المهدی» گذاشته‌اند.
گروه «پایان کارتن‌خوابی»با هدف ترک معتادان، هر هفته شنبه‌ها در خانه شاملو غذا می‌پزند و بین کارتن‌خواب‌ها توزیع می‌کنند.
خبرنگار روایت می‌کند: اینجا برای من جهان بوهاست؛ بو‌ها هستند که اینجا حکومت می‌کنند و من که آدم این جهان نیستم، حسابی به زحمت افتاده ام و از حد توان تحمل من خارج می‌شود.
حدود ۳۵ سال قبل، کال اقبال احداث شده است. طول آن ۱۴۰۰ متر و ۱۲۵۰ متر آن سرپوشیده و مابقی روباز است. این کال از کوه‌های سمت خلج آغاز می‌شود و به رودخانه کشف‌رود متصل می‌شود.
مسجدِ حاشیه بولوار جمهوری اسلامی اکنون، هم مأمنی برای کارتن‌خواب‌هاست و هم چشمه امیدی برای عروس و داماد‌هایی که دستشان از مال و منال این دنیا  خالی است.
برخی به امید فردا و زباله‌جمع‌کردن و سرقت و کسب پولی برای نشئگی، خماری را سر می‌کنند و برخی دیگر آن‌قدر وجودشان را دود کرده‌اند که چیزی برای از‌دست‌دادن ندارند و آرام و خاموش می‌میرند.
در سال‌۸۵ با افزایش سکونت در این کوچه‌ها و همچنین ساکن‌شدن برادر شهید‌خاکستری در این محله، معبر به نام این شهید بزرگوار نام‌گذاری شد.
حسن عبداللهی رستوران‌دار محله شاهد، در مغازه‌اش صندوق مهربانی راه انداخته است، اقدامی که به‌واسطه آن، در این روز‌های سرد زمستانی، گرسنگانی سیر می‌شوند.
در سرای نجات‌یافتگان مولا علی (سنا) کارتن‌خواب‌های متعددی زندگی می‌کنند که روزی به آخر خط رسیده بودند، اما با تلنگری کوچک و البته اراده‌ای قوی، حالا به انسان‌هایی مفید در جامعه تبدیل شده‌اند.
اعضای سرای نجات‌یافتگان مولاعلی (ع) معروف به «سنا» سه‌سالی می‌شود که هر چهارشنبه گرد هم جمع می‌شوند و به امید نجات همدرد‌های سابقشان غذا می‌پزند.
سرپناه شبانه‌ای در انتهای شهرک شهید رجایی پناهگاه بی‌خانمان‌هاست؛ محلی که با هزینه بهزیستی و کوشش مجید حشمتی تأسیس شده است؛ جایی که ۹۰ درصد افراد آن با اعتیاد دست و پنجه نرم می‌کنند.
کارتن‌خواب‌ها به من لقب «پادشاه کارتن‌خواب‌ها» را داده‌اند. به‌گفته خودشان، همه، شماره من را برای روز مبادا در جیبشان دارند تا هر وقت بالاخره تصمیم به ترک گرفتند، تماس بگیرند و به «سنا» بیایند.
حمیرا پوررمضانی تاکنون معلم و مشاور صدها دانش‌آموز بوده و به سنگ‌صبور فامیل نیز شهرت دارد. او بخشی از زندگی خود را صرف نجات بانوان مبتلا به اعتیاد کرده‌ است.
مربی فوتبال محله دروی برای استعدادهای ورزشی مناطق کم‌برخوردار سرمایه‌گذاری می‌کند.
داستان این سرا از یک توبه آغاز می‌شود. مصطفی نوش‌آذری، مؤسس سرای نجات‌یافتگان مولا علی (ع)، که سال‌هایی از عمرش را گرفتار دام اعتیاد بوده است و تجربه چندین سال کارتن‌خوابی دارد، تحت تأثیر یک تحول روحی و با کمک یکی از شهروندان مشهدی توبه می‌کند.