بازار - صفحه 12

نزدیک به یک سال دوندگی کردیم تا توانستیم از شهرداری مجوز یکشنبه‌بازار شهرک را بگیریم. حالا حدود سی‌خانم در این بازارچه شرکت کرده‌اند.
شب‌بازار بوستان خطی بخارایی، آمد‌وشد مردم را بیشتر کرده است. به گفته کسبه، این بازار روشنایی و رونق بیشتری به خیابان راهنمایی آورده است.
خیابان اقدسیه ۱/ ۴۰ یکی از معابر فرعی محله نقویه است که خیابان اقدسیه را با پیچ‌وخم زیاد به خیابان سجادیه ۲۶ متصل می‌کند و البته این روز‌ها خبری از تابلو نام معبر در آن دیده نمی‌شود.
از زمانی‌که به این بازارچه آمدم، درآمدم خیلی بهتر شده است. اینجا را دوست دارم، چون همه با هم صمیمی هستیم و محیط آرام و سالمی دارد.
علی ملایی را این روز‌ها می‌توان در حال سبدبافی در کوچه داروغه دید. امروز مردم بیشتر راغب‌اند سبد‌هایی که با چوب ارغوان بافته شده است، بخرند. این سبد‌ها برای گذاشتن میوه، نان، سبزی، لباس و... کاربرد دارد.
دوشنبه‌بازار‌های مجتمعشان در محله طالقانی تبدیل شده است به یک پاتوق فرهنگی که همسایه‌ها در محوطه مجتمع هم دیداری تازه می‌کنند.
اگر مسیرتان به خیابان رسالت مشهد خورده باشد، حتماً متوجه شده‌اید که چادرخودرو در این خیابان تولید می‌شود و می‌توان گفت قطب چادردوزی در مشهد و استان‌های همجوار همین خیابان است.
همسایه‌های مسجد می‌دانند پنجشنبه‌های اول هر ماه می‌توانند برای خرید برخی از مایحتاجشان به اینجا بیایند و بی‌واسطه آن‌ها را تهیه کنند.
جابه‌جایی سیصد کیلوگرم بار با موتور شوخی نیست. اما چاره چیست؟ خداراشکر تا امروز برای من اتفاقی نیفتاده، اما افراد زیادی پایشان شکسته است. افرادی هم در این راه تسلیم مرگ شده‌اند.
گوهرشاد نامی قدیمی است که پیش از انقلاب اسلامی به خیابان آبکوه فعلی تعلق داشت، اما به‌تازگی نام واقف بزرگ مشهد بر روی یک محله گذاشته شده است.
ولیان، استاندار وقت خراسان، حدود سال ۱۳۵۴ زمین‌های محله سجاد را به مهندسان، معلمان و استادان دانشگاه واگذار کرد و حق فروش زمین را از آن‌ها گرفت تا این محله مختص همان اقشار بماند.
بهمن‌ماه تا اسفند را اوج کاری آجیل فروش‌های این میدان می‌داند. آن‌ها آجیل خام را به همکارانشان می‌فروشند تا بپزند. ماه اسفند این آجیل‌ها برای شب عید توسط مغازه‌داران شهر به فروش می‌رسد.
 منطقه ۹ با وجود روستا‌هایی که بخشی از همان زندگی و بافت قدیمی و بنا‌های گاهگلی خود را حفظ کرده اند، منطقه‌ای گردشگرپسند به شمار می‌آید.
طلای ناب که می‌گویند، در بولوار امامت خوش می‌درخشد و این مکان را به بازاری گران و ارزشمند تبدیل کرده است.زرق و برقش توجه هر رهگذری را به خود جلب می‌کند و با‌وجود نوسانات اخیر بازار، باز هم مشتری‌های خودش را دارد.
یک اتاق کوچک از خانه گرمشان، میهمان رنگ و طرح و نقش است؛ پدر، یکی از بی‌نقص‌ترین قالب‌های سیلیکونی بازار را می‌سازد، مادر با ظرافتی خاص مواد را در قالب می‌ریزد. امیر‌علی هم در فضای مجازی طرح‌های مدرن را ارائه می‌کند.
آن زمان که دایی‌ام عتیقه‌فروشی زد، من جوان و تازه‌کار بودم و مبل‌فروشی دایر کردم، اما بعد که دیدیم بازار سمساری بهتر است، وارد این کار شدیم.
خیابان «تابان» یا «شهید صارمی ۳۰» محدوده‌ای برخوردار که همه کاربری‌های رفاهی و خدماتی را در خود جای داده است؛ از کاربری آموزشی و تجاری تا کاربری فضای سبز و ورزشی.
در بساط‌شان همه‌چیز برای فروش پیدا می‌شود. تنوع آن‌قدر زیاد است که کسی را دست خالی از بازار بیرون نفرستد. غرفه‌های فروش خوراکی کمتر است، اما تا دلت بخواهد، ظروف پلاستیکی رنگ‌به‌رنگ می‌بینی.
اوایل انقلاب از‌طریق اتحادیه و تعاونی شیشه را می‌خریدیم. مصالح ساختمانی به‌سختی پیدا می‌شد. وقتی می‌خواستی حواله شیشه بگیری، بازرس می‌آمد و از خانه بازدید می‌کرد؛ اگر 10متر شیشه نیاز داشتی، برای هفت‌‌متر حواله می‌داد و بقیه آن را باید آزاد می‌خریدیم.
ذره‌ای گرد کهنگی زمان بر ساختمان‌ها و سروروی مغازه‌ها نیست؛ گردی باقی‌مانده از گذشته که گویای نام تاریخی کوچه یعنی «حمام حاج‌نوروز» باشد. اما در میان همه این مدرن‌شدن‌ها که با آمدن افراد جدید همراه بوده است، به برکت ماندن چند قدیمی که کاسبی را در مغازه پدری ادامه می‌دهند، رسم همسایگی با آدابی از همان نسل پدر و پدربزرگ‌ها جان دارد.سراغ همسایه‌ خوب را که می‌گیریم، بیشتر کاسبان مغازه‌ای را معرفی می‌کنند که از آنِ حاج‌احمدآقا بود و تا بیست‌سال پیش که محله با ساکنانش جان داشت، قصابی بود. البته که فقط نامش گوشت و مرغ‌فروشی بود، اما بیشتر به خیریه‌ای می‌ماند که چند خیر هرماه پولی دست حاج‌احمد می‌رساندند تا از همین مغازه دست‌گیر مستمندان باشد.