نقاش - صفحه 12

ابوالفضل یک دل نه صد دل عاشق پروین می‌شود، البته در این دلدادگی دنبال زیبایی، تیپ یا پول نبود؛ او عاشق استقامت، صبوری، اراده و استقلال پروین می‌شود. مدتی این راز را در دلش نگه می‌دارد؛ اما سرانجام تصمیم می‌گیرد آن را به هدایی که حکم پدر را برای توان‌یابان دارد بگوید. هدایی به انتخاب ابوالفضل آفرین می‌گوید و موضوع را با پروین در میان می‌گذارد. ابتدا پروین جواب نه می‌دهد؛ اما پس از مدتی دلش نرم می‌شود و به دفتر مدیرعامل مجتمع توان‌یابان می‌رود و از او می‌پرسد آیا ابوالفضل کارهایش را خودش انجام می‌دهد؟
با توجه به اینکه این فعالیت از زیرشاخه‌های هنر محسوب می‌شود یکی از شروط موفقیت در آن علاقه است. یعنی نباید به‌گونه‌ای باشد که فرد گمان کند می‌تواند دوره‌‌ای از پتینه‌کاری و دکوپاژ را سپری کند و سپس وارد بازار کار شود و موفق باشد. بلکه باید با علاقه این‌کار را آموخت. ذوق و سلیقه هم می‌تواند به خلاقیت فرد و بهبود هنرش کمک کند.
شکورزاده می‌گوید: بنده برای جمع‌آوری ترانه‌های روستایی در یک سفر پانزده‌روزه به همراه تنی چند از دوستان از مشهد پیاده به‌سوی نیشابور رفتم و از نیشابور به تربت و از تربت به مشهد. در حدود هفتاد و چند فرسخ پیاده رفتیم و در هر روستایی پیرزن یا پیرمردی را که می‌دیدیم از ایشان خواهش می‌کردیم شعری با ترانه‌ای برایمان بخواند و آن‌ها را ثبت و ضبط می‌کردیم و اگر مجلس عروسی یا مرگی بود، شرکت می‌کردیم. گاهی هم در قهوه‌خانه‌ها می‌رفتیم و مطالبی که به‌ کارم می‌آمد یادداشت می‌کردم.
من فرزانه دلارامی نقاش زندگی هستم. دنیای من نمایشگاهی از مهر و عشق شماست. گاهی که احساس تنهایی می‌کنم و به در و دیوار احساسم رنگ می‌پاشم تا جهان شما رنگارنگ شود. کشف استعدادم را مدیون استاد کیانیان هستم. ایشان با ایجاد این گروه بسیاری از توان‌یابان را استعدادیابی کرده‌اند و در همان زمینه مسیر پیشرفت را برایشان هموار کرده‌اند.
نقاشی خلاقانه در واقع کار هنری با یک سری ابزار غیرمتعارف است، به این معنا که حتما لازم نیست، قلم مو و مداد رنگی و کاغذ باشد. می‌شود به جای کاغذ یک تیکه فویل یا برگ باشد، حالا من این‌ها را در اختیار کودک قرار می‌دهم و به آن‌ها می‌گویم چیزی را که در ذهن دارد چگونه می‌خواهد اجرا کند. اینجا به کودک هیچ الگویی داده نمی‌شود که آن را بکشد
ساخت بسم‌ا... آنچنان برکتی دارد که آن را در زندگی خود به‌وضوح دیده‌ام و همواره شاکر خدا هستم. یکی از برکات این کار این است که همیشه با وضو هستم و این کار را هیچ‌گاه بدون وضو انجام نمی‌دهم. این نوع سبک کاری را هرگز رها نخواهم کرد. علاوه بر این بالغ بر 12شعر و نقاشی‌خط نیز اجرا کرده‌ام و به این نوع کار علاقه‌مندم. اکنون در حال انجام کاری از سوره توحید هستم و دوست دارم جزء 30 قرآن را نیز به طور مشبک انجام دهم.
هنرمندی که ابزار کار را در دست دارد و به تکنیک و فنون خلق اثر هم مسلط است، با توانایی ذهنی و خلاقانه خود باید بتواند اثری را خلق کند که مناسب آیندگان باشد، ولی امروزه کمتر چنین آثاری را می‌بینیم علتش هم این است که فقط ابزار، تکنیک و مهارت دستی برای خلق اثر هنری کافی نیست و یک هنرمند باید آن‌قدر پشتوانه فکری و دغدغه‌های مردمی و عشق به کشورش داشته باشد که بتواند به خلق اثر بپردازد.
عذاب بزرگی بود درس خواندن و کارکردن در محیطی که دوستش نداشتم. محیط کار در کارخانه با روحیاتم سازگار نبود. یک‌بار که مقداری از حقوقم بدون دلیل کم شده بود پیش مدیر کارخانه رفتم و علت کسر از حقوقم را پرسیدم، او هم گفت حقوقت زیادی زیاد شده به همین دلیل کمش کردیم. شاید هر کسی به یک تلنگر نیاز دارد و من هم به همین تلنگر نیاز داشتم تا تصمیم بگیرم از فردا سرکار نروم.
اگر برای آرشیوم میلیاردها تومان هم پول بدهند آن را واگذار نمی‌کنم. گاهی با خودم فکر می‌کنم آرشیوم را هم که بفروشم با پولی که به دست بیاورم می‌خواهم چه کار کنم. باز دوباره به سراغ خرید آرشیو می‌روم. هر کسی به چیزی اعتیاد دارد. یکی به سیگار، یکی به چای، یکی به خرید کردن، اعتیاد من هم به جمع‌آوری آرشیو است. روزی که مادرم به خواستگاری همسرم رفت و آن‌ها پرسیدند داماد چه دارد؟ او گفته مال و منال خاصی ندارد. اما تا دلتان بخواهد کتاب و مجله دارد.
مادرم ناشر کتاب کودکان است و من را تشویق کرد به دنبال تصویرسازی برای کودکان بروم. می‌گفت تو تصویرگر کتاب‌های نشر من هستی. همین باعث شد به فکر خرید لپ‌تاپ و قلم نوری بیفتم و از 6ماه پیش طراحی و تصویرگری برای کتاب‌های کودکان را شروع کردم.
نازنین نوروزی 16سال دارد. او از 14سالگی متوجه استعداد و علاقه‌اش به نقاشی و طراحی می‌شود. حالا دانش‌آموز رشته گرافیک در هنرستان شده و در این مدت کوتاه آثار زیادی بر روی شیشه، بوم، پارچه و سفال کشیده است. نازنین در تفسیر قرآن هم رتبه اول استان را در بین مدارس دارد. به جز این‌ها به نوشتن هم علاقه دارد و به‌طور افتخاری برای روزنامه جام جم در ضمیمه «نوجوانه» آن می‌نویسد.
تیرماه سال 99 رتبه برگزیده مسابقه نقاشی «اگر پر سیمرغ در دستان من بود» را در مسابقات پژوهش سرای فرهنگ و هنر ادب ثابت فردوسی دریافت کردم. در این نقاشی در سه بخش سیمرغ را به تصویر کشیدم. کودکی از سیمرغ می‌خواهد ویروس کرونا را از تمام کره زمین محو کند و او هم با نفس سلامت‌بخش خود، این آرزوی کودک را تحقق می‌بخشد.
به دلیل مسائل اقتصادی هنر جزو اولویت‌های اول مردم نیست و بیشتر مشکل هنرمندان فروش آثارشان است. در حال حاضر هنرمندان هم باید به خلق اثر هنری خود بپردازند و هم به راه‌های فروش فکر کنند. درحالی‌که هنرمند باید هنرمند باقی بماند و فقط به خلق اثر توجه داشته و دغدغه فروش نداشته باشد بنابراین بهترین راه‌حل این است که در شهرها مکان‌های دائمی و مشخص باشد که هنرمند بتواند کارهایش را به نمایش و فروش بگذارد.
مهدی رضایی‌صدر ایده‌پرداز است و خلاقیت بی‌نظیرش همراه با چیره‌دستی باعث شده است که آثار جذابی خلق کند؛ چه در نقاشی و مجسمه‌سازی و چه در نمایشگاه چیدمان. در تمام آثار او دغدغه هویت موج می‌زند، ولی نه الزاما موضوعی چون شناسنامه. صحبت از هویت انسانی و حرکت رو به تعالی است.
از روزی می‌گوید که دخترش بر اثر کمبود اکسیژن حتی قدرت شیر خوردن هم نداشته، اما او با تقویت عضلات دخترش همه پزشکان را متعجب کرد. همان‌هایی که گفته بودند امکان زنده ماندن دختر50درصد بیشتر نیست، اما او توانسته بود معجزه کند و دخترش را سرپا نگه‌دارد.
چند سال پیش که به مشهد مهاجرت می‌کنند شروع می‌کند به کار روی در و دیوارها... اما نه در و دیوار شهر! او تفاوت کار خودش با کار گرافیتی رایترهای دیگر را در همین می‌داند. اینکه دلش نمی‌خواهد طرحی که خلق می‌کند عمر کوتاهی داشته باشد و زود پاک شود. دلش می‌خواهد کاری که انجام می‌دهد غیرقانونی هم نباشد و مشکلی برایش به وجود نیاید. او حالا بالغ بر بیست گرافیتی دارد که همگی خارج از محدوده شهری هستند. روی تانکرها، دیوارهای مخروبه و...
همیشه و همه جا دفتر نقاشی و مداد رنگی برایش مهیا بود، انگار پدربزرگ‌ها و مادربزرگ‌هایش هم از نقش بستن یادگاری‌های او بر در و دیوار خانه‌شان خوششان نمی‌آمد.برای همین دفتر نقاشی و مدادرنگی در اختیارش قرار می‌دادند. اکنون که 16سال از عمر آرمین خنده‌می می‌گذرد هنوز هم دفتر نقاشی‌هایش را نگه داشته‌اند.
علاقه‌اش به هنر مدرن او را در سن 15، 16 سالگی به تهران می‌کشاند. درست زمانی که موزه هنرهای معاصر گنجینه آثار هنری را به نمایش گذشته بود. در این باره می‌گوید: هنگامی که آثار را نگریستم از دیدن رنگ‌ها حیرت کردم. اینکه چگونه یک رنگ قرمز می‌تواند به انسان هیجان بدهد و در عین حال آرامش را نیز نصیب او کند. آنگاه بود که متوجه شدم دنیای من این دنیا نیست و من باید در فضای دیگری باشم بنابراین مدتی در تهران زندگی کردم و سپس به مشهد بازگشتم.
وقتی در راه هنر قدم برمی‌داری ناخواسته کمال‌گرا می‌شوی. به نظرم یک هنرمند باید تلاش کند بعد از خلق یک کار خوب آن را به مردم ارائه کند و منتظر این نباشد که کار یا اثرش به درجه خیلی بالایی برسد، چرا که این اتفاق باعث اسارتت می‌شود و اجازه نمی‌دهد اثرت را ارائه کنی و به سراغ کاری بعدی‌ات بروی. هنرت هم هیچ وقت دیده نمی‌شود.
حمید فرازی هنرآموزهای زیادی دارد. او روزها پای کوره و سامان‌دهی کارگران است و وقت‌های فراغتش را می‌گذارد برای آموزش نقاشی و حالا که کرونا و محدودیت‌هاست، شب‌ها در گروه مجازی به‌صورت آنلاین کار سیاه‌قلم را آموزش می‌دهد. تاکنون 4نمایشگاه شخصی داشته است؛ نمایشگاه «کوچه‌های خاکی» نگارخانه محراب سال 73 در احمدآباد و «خسته‌ام» در نگارخانه اسپهبدی که در همین مشهد برگزار شده است. علاوه بر این او در نمایشگاه‌های «نگارخانه سبز» با موضوع طبیعت در سال 83 و «نسیم مهر» آذر 98 در نگارخانه یاسمین مهر تهران شرکت داشته‌است.