زباله‌گرد

این کار به درد کسی که سررشته ندارد، نمی‌خورد. شما نمی‌دانید چه چیزی می‌خرید. باید آدم‌ها را بشناسید. نباید از معتاد جنس بخرید؛چون ممکن است دزدی باشد.
گرم‌خانه‌های شهرداری مشهد مأمن افرادی است که سرپناهی گرم در فصل سرد ندارند.
در بلوار رسالت یکی از اولین چیزهایی که به چشمتان می‌خورد، انبارهای پرشمار ضایعات است. انبارهایی که داخل آن‌ها پر است از انواع و اقسام زباله‌های تر و خشک است که وظیفه جداکردنشان را زنان و کودکان به عهده دارند.
این زن و شوهر سال‌ها بود که به‌علت جمع‌کردن حجم انبوه زباله در خانه مسکونی‌شان و انتشار بوی مشمئزکننده، همسایه‌ها را از زندگی بیزار کرده بودند.
مدرسه حاج حسین آصفی‌فر در انتهایی‌ترین نقطه خیابان پورسینا در محله‌ای به همین نام قرار گرفته است؛ تنها فضای فرهنگی و آموزشی این محدوده که در سال1391 برای پسربچه‌های پایه اول تا ششم ساخته شده است. مدرسه‌ای که در میانه این آشوب بنا شده است. گُلی در میان لجنزار این بیابان! این همان نامی است که اهالی برای تنها مدرسه محله گذاشته‌اند. خانه کوچکی که به خانه امید بچه‌ها تبدیل شده است. پشت این دیوار‌ها پسربچه‌های کوچک بااستعدادی را می‌بینم که از مرگ و گندیدگی اطرافشان گریخته‌اند تا میان این دیوارها پناه بگیرند و کمی زندگی کنند.
21سال پیش این مشاغل به بعد از پلیس‌راه و خارج از محدوده شهری منتقل شدند. بنابراین شهرک زیرمجموعه بخشداری احمدآباد قرار گرفت، اما بعد از چندسال و با گسترش شهر، اصناف برای کسب مجوز باید به شهرداری منطقه7 و بخشداری احمدآباد مراجعه می‌کردند. همین موضوع باعث شد تا واحدهای صنفی و صنعتی داخل شهرک نامه‌ای به فرمانداری بزنند و خواستار تعیین‌تکلیف خود شوند. حسن موحدیان، فرماندار وقت، شهرک را زیرمجموعه شهرداری منطقه7 قرار داد و بخشی از مشکلات آن‌ها حل شد. به این ترتیب نقشه شهرک صنفی‌صنعتی طرق در کمیسیون ماده5 به تصویب رسید و قطعات زمین شهرک را آستان قدس رضوی تقسیم‌بندی و واگذار کرد، اما عنوان «صنفی‌صنعتی» برای شهرک باعث شده است تا از قوانین دیگر شهرک‌ها تبعیت نکند.
بین همه اخبار تلخ و ناگوار، خبر جمع‌آوری پسماند با سامانه «اکو» می‌تواند سرتیتر خوب‌ اخبار باشد، به‌ویژه برای آن‌هایی که خواهان شهری زیبا و محیط‌زیستی دل‌چسب‌اند. این طرح به‌صورت پایلوت در چند محله شهر اجرا می‌شود. ساکنان وحید که با 2مرکز درمانی بزرگ شهری همسایه هستند، این روزها بنرهای اجرای این طرح را در محله نصب می‌کنند تا همه از خدمات آن بهره‌مند شوند. راه‌اندازی این سامانه یک جرقه است و گام‌هایی که برای داشتن محله‌ای بهتر برداشته می‌شود، بهانه‌ای است تا ما با ساکنان و دوستداران محیط‌زیست همراه شویم؛ آن‌هایی که می‌خواهند دست زباله‌گردها را از سر شهر کوتاه کنند.
برای دیدن یک کارتن‌خواب ساعت 7 صبح راهی پاتوقش می‌شویم؛ اما به جز چند پتوی کهنه که روی شاخه‌های سبز یک درخت پنهان شده است، هرچه می‌گردیم نشانی از کارتن‌خواب نمی‌بینم. همواره کسبه و ساکنان از حضور کارتن‌خواب‌ها در مجاورت خود گلایه و شکایت می‌کنند؛ اما داستان امیر متفاوت است و همه با اشاره به خصوصیات خوبی که دارد از  این کارتن‌خواب تنها تعریف و تمجید می‌کنند. او 4 سال است که بیشتر شب‌ها به اینجا می‌آید.
در میان آن‌ها چشمم به اسماعیل افتاد، کودکی که 3سال در حاشیه میدان بسیج و خیابان فداییان اسلام دست‌فروشی می‌کرد و برای روز جهانی مبارزه با کار کودکان با او گفت وگو کرده بودیم. بعد از خوش و بش دوستانه با او متوجه شدم 2سال است که دست‌فروشی را رها کرده و برای تأمین هزینه‌های خانواده‌اش به جمع‌آوری ضایعات روی آورده است. او درباره دلیل انجام کارش گفت: «دست فروشی کار پراسترسی بود و سرمایه زیادی هم لازم داشت که ممکن بود آن را به راحتی از دست بدهم. این کار کثیف است و ممکن است بیمار شوم، اما بهتر از دست‌فروشی است.
اینجا یکی از فرعی‌های خیابان ایثارگران است. 2کوچه بالاتر پیرمردی ژولیده کیسه بزرگی در دست دارد و زباله‌ها را زیرورو می‌کند. او آرام و بی‌توجه به اطرافش میان پلاستیک‌های زباله چراغ‌قوه می‌اندازد.
به‌خاطر اینکه از دست مأموران شهرداری در امان باشیم، خیلی وقت‌ها شب زباله‌ها را انبار می‌کنیم و صبح زود می‌بریم. اگر سه‌چرخه را ببینند، به پارکینگ می‌برند.
کمی آن طرف‌تر چند کودک با توپ پلاستیکی مشغول بازی هستند، اینجا انتهای شهرک حجت است؛ زباله‌های رهاشده که هر روز بیشتر و بیشتر می‌شوند تهدیدی برای سلامتی و زندگی مردم محله هستند.