سید حسین حسینی، پاکبان شهرداری مشهد بود که در سال 90 بر اثر تصادف دچار آسیب نخاعی شد. این حادثه تلخترین اتفاق زندگی بیبی ربابه، مادر خانواده است و یادآوریاش هم برای او دردناک است. سیدمحمد، مرد خانه نحیف و لاغر است؛ جانباز شیمیایی جنگ. قدیم کارگر کارخانه موزاییک سازی بوده، اما توان جابه جاکردن بار نداشته است و حالا نان خشک خانه ها را جمع می کند. سیدمحمد مهمان نواز است. چندمین بار خوشامدمان می گوید. برایش عجیب است که کسی زنگ در خانه آن ها را زده باشد. همه درددلش به همین جمله خلاصه می شود؛ «در همه این سال ها کسی به دیدن حسین نیامده است.»
محله
پنجتن
محله پنجتن تا حدود ۲۵ سال پیش همراه با دیگر محلههای اطرافش مانند شهید قربانی به محدوده التیمور معروف بود. اما از آنجا که راه اصلی رسیدن به بارگاه پنچ امامزاده روستای تبادکان، از محله پنجتن میگذشت محله به این نام معروف شد. پنجتن از محدودههای پرترافیک مشهد است. فرهنگسرای انقلاب در پنجتن پاتوق فرهنگی محسوب میشود.
در ایام نوروز سالهای گذشته در محلههای منطقه المانهایی با عنوان «بدرقه راهم»، «ماشین گل»، «پیرمرد لحافدوز»، «رنگینکمان» «ژیانی در قاب تلویزیون» و... نصب شدند. علاوه بر این، نقاشیدیواریها به کوچهها جان و حیات دادند. کار هنرمندان نقاش از چندماه پیش از آمدن عید شروع میشد وگاه مردم را با خود همراه میکرد و با سطل رنگ میافتادند به جان دیوار.
ابوالفضل جغتایی ساکن و متولد مشهد (1387) است. او یک فعال محیط زیست، و حوزه علاقه مندی اش حیات وحش است. اطلاعات زیادش چندی پیش پای او را به یک برنامه تلویزیونی باز کرد. به گفته مادرش، بعد از برنامه «شگفت انگیزان»، دنبال کنندگان ابوالفضل در فضای مجازی خیلی زیاد شدند و پیشنهادهای مختلفی برای اجرای مستندهای تلویزیونی به او داده شد.
حسین حسنپور 4دهه بیشتر از عمرش نگذشته است. او کارش تحقیق پیرامون سالهای گذشته است که نیاکان و اجدادمان زندگی میکردهاند. جمعآوری اشیای قدیمی و عتیقه که در منزلش نگهداری میکند به همین علاقه و کار برمیگردد. میگوید: «کار نمایشگاهی زیاد نداشتهام و منزل شخصی خودم را برای این کار گذاشتهام و معمولا کسانی که بدانند، طالب تماشا میشوند و این فرصت را برایشان آماده میکنم و این تقریبا اولین کار رسمی و نمایشگاهی من است. البته اشتیاق و استقبال آنقدر بوده است که مشتاقم دوباره آن را تکرار کنم.»
قصه ما تصویر آدمهایی را نشان میدهد که زندگی آرام و خوبشان حاصل کارگردانی بینقص خودشان است. آنها بعد از فهمیدن اینکه با دیگران کمی فرق میکنند، تکانی اساسی به زندگیشان دادند و اجازه ندادند کسی برایشان دل بسوزاند. روایت گروه تئاتری که طوفان حادثهای به شکلهای مختلف تلنگری به زندگیشان زده است، اما نگذاشتهاند آن را بههم بریزد و پایان بدهد. توانیابانی که اجراهای متعددی بین مردم داشتهاند و حالا بااعتماد بهنفس حرف میزنند، روایت میکنند و پیام میدهند هیچ حادثهای آنقدر مهم نیست که تو را اسیر چهاردیوار خانه و سکوت و روزمرگی و رنجوری کند.
خرداد امسال مرکز یادگیری نرجس که سال 1395راهاندازی شدهبود در مدرسه شهدای نیروی انتظامی شروع به کار کرد تا در کلاسها بهجای دانشآموزان خردسال و نوجوان، افرادی بنشینند که از تحصیل جا ماندهاند. کادر آموزشی نرجس از همان ابتدا به شناسایی بیسوادها و کمسوادهای محله پرداخت. اطلاعات زیادی هم بهدست آورد؛ اینکه بیش از 800مرد و زن بیسواد در این محله است. کادر آموزشی از ابتدای شهریور شروع به تبلیغات کردند و بعد هم با جامعه هدفشان ارتباط گرفتند. نتیجه تلاششان ثبتنام بیش از 250سوادآموز خانم و 25سوادآموز مرد شد.
علیرضا مسعودی تهیهکننده و کارگردان از بین همه محدودههای شهری، این خیابان را برای آمادهسازی سریال «نوروز رنگی» و بهتصویرکشیدن دهه60 انتخاب کرده است.
کلام طلایی کارشناس مدیریت پسماند شهرداری مشهد به بچهها این بود: «برگهای خشکشده و ریخته بر زمین زباله هستند و زبالهها آنقدر قیمتی و ارزشمندند که قابلیت تابلوشدن و نمایشگاهیشدن را دارند.»
حاجعباسعلی عباسیقیافهشناس با ساخت چند مسجد و حسینیه در مشهد و شهرهای اطراف، از آن دسته خیّرهایی نیست که پول کلانی داشته باشد و با آن زمین بخرد یا پول ساخت مسجدی را تقبل کند. او که از نظر مالی مثل خیلی از مردم، وضعیت معمولی و ساده ای داشت، باهمت، توکل و جهاد خالصانه اش توانسته بود دو مسجد، یک مهدکودک و یک مکان ورزشی در مشهد و یک مسجد و حسینیه در روستای علی آباد کاشمر بسازد. او همه این کارها را در حالی انجام داده که درآمد و زندگی اش مثل خیلی ها معمولی بود.
گاهی مسیری که تقدیر برمیگزیند، نتیجهاش دلچسبتر است. مثل اتفاقی که برای زینب بلنجابی، هنرجوی هنرستان دخترانه عارفه افتاد و راه دیگری را برایش باز کرد. او عاشق رشته طراحی دوخت بود، اما آن سال به دلایلی دیرتر از دیگر دانشآموزان برای ثبتنام رفت. تعداد هنرجویان این رشته کامل بود و امکان ثبتنام در آن فراهم نشد. زینب بهاجبار و اکراه تنها رشته مجاز، یعنی طراحی فرش را انتخاب کرد. او آن روز خیلی ناراحت و دلگیر بود و هرگز فکرش را نمیکرد که بتواند در این هنر بدرخشد، اما او اکنون رتبه اول استان در رشته گلیمبافی را بین هنرجویان دانشآموز از آن خود کرده و برای خانواده و مدرسهاش افتخاری را رقم زده است.
دکترسیدعلی جوادی، مؤسس اولین درمانگاه طب سنتی در استان است. سیدعلی نوجوان، 15سالش تمام نشده بود که با دست بردن در کپی شناسنامه راهی جبهههای غرب شد و بعد از 26ماه، بهعنوان مجروحی بازمانده از عملیات کربلای4 برگشت. او برگشت تا با یاد رؤیای کودکی، دوباره پشت میز و نیمکت درس و دانشگاه بنشیند
شیوع کرونا باعث تعطیلی بسیاری از کسبوکارها شده و زندگی را بر خیلی از خانوادهها دشوار ساخته، اما هرگز نتوانسته است همدلی و همبستگی را از بین ببرد. از ابتدای شیوع بیماری گروههای زیادی دستبهدست یکدیگر دادند تا به همسایگان و هممحلیها خیلی سخت نگذرد. مانند گروه همدلی کسبه و جوانان محله پنجتن که ویژه محدودههای پیرامونی شکل گرفته است. قرار آنها دوشنبهشبهاست؛ ساعت 18تا21. جوانان عضو این تشکل مردمی از نقاط مختلف شهر برای انجام وظایفی که برعهده دارند، در خیابان پنجتن45 گردهم جمع میشوند و بعد از آمادهسازی ظروف غذا، به 5گروه تقسیم میشوند تا ثمره تلاش یک هفتهشان را به خانوادههای نیازمند و کارتنخوابهای حاشیه شهر برسانند.
سال اول دبیرستان، امام جماعتی داشتیم به نام آقای اسماعیلی. ایشان گروه تئاتری راهاندازی کرده و از آنجا که آوازه شیطنتهایم به گوشش رسیده بود، برای اینکه من را زیر نظر داشته باشد در آن تئاتر نقش پدر پیر یک شهید را هم به من داد. در آن نمایشها که در مدارس برگزار میشد، نمایش ما رتبهای کسب نکرد، اما نقش اول بازیگری به من داده شد. این موفقیت برای من خیلی خوشحالکننده بود. از آن به بعد تقلید را کنار گذاشتم. این نتیجه یک کار درست فرهنگی بود؛ اینکه چطور آقای اسماعیلی هوشمندانه دانشآموز شر و شیطان را بدون گرفتن هیجانات و شور نوجوانی از راه برنامههای فرهنگی جذب کرد.
سینا کاکرودی ساکن محله پنجتن هجدهساله است، اما قبل از هر چیز قامت بلند و رشیدش به چشم میآید. سینا ورزشکار است و کمربند مشکی رشته کاراته را دارد. اینها را بگذارید کنار این موضوع که نتیجه رقابت مناظره دانشآموزی که بین هنرستانها در سطح استان خراسانرضوی برگزار شد، هفته گذشته مشخص شد و تیم چهارنفره آنها برگزیده شد.
از بین هیئتیهایی که بیشتر نوجوان و جوان بودند، یک تیم فوتبال به همین نام تشکیل شد، این جریان به 20سال قبل برمیگردد. روزبهروز همبستگی بین اعضای تیم بیشتر میشد و آنهایی که فوتوفن فوتبال را نمیدانستند و نابلد بودند، تکلزدن و شوتکردن دقیق را یاد گرفتند. دفاع، حمله و گلزدن، از بچههای طفلان مسلم فوتبالیستهای حرفهای ساخت. بعضیهایشان به تیمهای شهری راه یافتند و خیلیهایشان برای همین تیم مقام آوردند. این داستان روایت همان کسانی است که نوجوانیشان را در زمینهای خاکی به بزرگسالی شیرین و خاطرهانگیز رساندند.
قرار بود نانآور خانه باشد و تکیهگاه و پشتیبان خواهران. امید مادر به او بود که تنها پسرش و آخرین فرزند خانواده به حساب میآمد. پدر خیلی وقت پیش چشم از دنیا بسته بود و خانه آنها بهجز او مرد دیگری نداشت، اما تقدیر طور دیگری رقم خورد. محمدآرش احمدی، از مدافعان تیپ فاطمیون، 17محرم سال95 در بیستسالگی در شهر حلب و منطقه عملیاتی العماره به شهادت رسید.
شکل گیری گروه جهادی منطقه ۴ به سال1384 برمیگردد و رفتهرفته پررنگتر شده است. این گروه کار را با مؤسسه خیریه «نسیم رحمت توس» شروع می کند. نقطه هدفشان روستاها و حاشیه شهر بود و کمکرسانی به افراد ساکن در این محدوده جغرافیایی، آن هم بیشتر در زمینه فرهنگی و تبلیغی و گاهی هم پروژههای عمرانی، اما از سال1397 نام گروه به نام شهید ابراهیم هادی تغییر کرد.
این روزها با شیوع کرونا تمام تلاششان را به کار گرفته اند تا با ارائه خدمات رایگان، بیماران در منزلشان درمان شوند.
کوچه پنجتن34 نسبت به دیگر کوچههای این محدوده عریضتر است اما وجه اشتراکی که کوچههای این محدوده شهری با یکدیگر دارند و یکی از مشکلات آنها هم بهشمار میآید، ریزدانگی و متراژ کم خانههاست. این کوچه که تا چند سال گذشته مسدود بود، حالا به چند خیابان راه دارد؛ خیابان دهخدا و افسر. امتیاز ویژهاش نیز این است که همه خیابانها به صدمتری کمربندی نیز متصل است و به آن راه دارد. این کوچه که ابتدا بهنام «حمام» معروف بود، حالا بهنام شهید رجبعلی برزنونی است.
«مریم. ث» کسی است که از نزدیک با گوشت و پوست خود دستوپازدنهای همسر شیشهایاش را برای درآمدن از خماری دیده، اوردوز کردنهایش را، دزدی کردنهایش را، کارتنخوابیهایش را و حتی بریدنهایش را که بارها تکرار شده، اما دوباره و چندباره در دامش افتاده است. گویا آن آرامش موقت نخستین دود که از دنیا فارغ و یک عمر گرفتارش کرد، دستبردار روانش نبود. سعید و همسر مریم که هرکدام حدود 15بار پای ترک خوابیده و امتحانش کردهاند، بارها شکست خورده و مقابل موادمخدر و الکل سر فرود آوردهاند، اما از یکجایی چند دوست نجاتشان دادهاند.
کرونا بر فعالیتهای فرهنگی مجموعههای مختلف و حتی فرهنگسراها هم سایه انداخته و از روال عادی خارجشان کرده است. اما امسال سازمان اجتماعی فرهنگی شهرداری دورههای مختلفی برای تابستان و اوقات فراغت بانوان در منطقه4 پیشبینی کردهاست؛ از دورههای کمکآموزشی هنرهای تزیینی گرفته تا کلاسهای صنایع غذایی، طراحی دوخت و پوشاک و حتی کلاسهای روخوانی و روانخوانی قرآن.