معلم - صفحه 13

سعید ادهم‌دوست در یکی از رفت‌وآمدها به مدارس روستاهای تبادکان با معلم ریاضی جدید مدرسه یکی از مدارس به نام خانم منیره قاسم‌نیان آشنا شده و به قول قدیمی‌ها با یک نگاه عاشقش می‌شود. این دو در سال 1384 ازدواج کرده و همراه هم در مدارس روستاهایی همچون خور، بلغور، کشف و... تدریس می‌کنند.
مریم بیدمشکی یکی از معلمانی است که پا را فراتر از کتاب گذاشته و در کلاس درسش نه فقط دغدغه تمام کردن کتاب بلکه دغدغه زنده کردن فرهنگ، اخلاق و نام و یاد فردوسی را دارد. او که اکنون یک معلم ادبیات است و دوران پر فراز و نشیبی را طی کرده تا به معلمی رسیده است، می‌گوید: شاهنامه تنها کتابی است که می‌توانیم از آن به عنوان خردنامه یاد کنیم چراکه فردوسی بعد از خداپرستی از خردپرستی که امروزه هم بسیار به آن احتیاج داریم سخن گفته است و من امیدوارم فردوسی در شهر مشهد از این غربت در بیاید.
معصومه نجیبی بارها به خانواده‌ها توصیه کرده‌: هر قدر هم که درس خواندن برای فرزند شما مفید باشد اما دکتر و مهندس خموده و بیمار، ایده‌آل شما برای آینده فرزندتان نیست و بی‌شک سلامت آن‌ها از هر چیز مهم‌تر است.
وقتی یک نقطه دور افتاده در حاشیه شهر مشهد را برای کار انتخاب می‌کنی و سی سال ممتد به آن حرفه مشغول می‌مانی، یعنی حسابی به آن کار عشق می‌ورزی. همین عشق بوده که سبب شده است مشکلات و کمبودها هم نتواند حریف دلبستگی «هاشم خوش‌شنو» به دانش‌آموزان هنرستان اندیشه، دبیرستان مرحوم علی اکبر قصاب و دبیرستان نوبت دوم شفا شود که هر سه‌تایشان در یک مجتمع آموزشی قرار گرفته‌اند.با آنکه او سال 1399 بازنشسته می‌شود، اما دوباره پای کار می‌آید و برای دانش‌آموزانش سنگ تمام می‌گذارد. بیش از 500 دانش‌آموز که آن‌ها را به اسم کوچک و «پسرم» صدا می‌زند. خوش‌شنو امسال مدیر نمونه استان خراسان رضوی ‌شد.
مهم‌ترین ویژگی کاری‌اش را رشد همه دانش‌آموزان در کنار هم می‌داند، اینکه همه با هم به پیش بروند، خطشان خوب باشد و نمراتشان سطح بالا. می‌گوید: اگر کسی در درسی ضعف داشت، همه با هم به او کمک می‌کردیم تا مشکلش را حل کند. این دو ویژگی آقای توکلی، یعنی مهربانی و قاطعیت، دست به دست هم می‌دهند تا بیشتر دانش‌آموزان به حضور در کلاس او علاقه داشته باشند. با خنده می‌گوید: 10 سال پیش، معلم پیش‌دبستانی بودم و 43 دانش‌آموز داشتم و دانش‌آموزانم هیچ‌گاه از امتحان هراس نداشتند.
وقتی آتش به جان مدرسه افتاد، معلم مدرسه خودش را به دل آتش زد، با اینکه می توانست در همان لحظات اولیه از مهلکه جان به درد ببرد اما در میدان ماند و برای نجات جان دانش آموزان مدرسه و کسانی که خودشان را به صحنه آتش سوزی رسانده بودند، تا آخرین لحظه سوختن و از پا افتادنش تلاش کرد.
اکرم منتظری‌نیا مدیر دبیرستان اعطایی می‌‎گوید: به‌نظرم یکی از دلایل جذب دانش‌آموزان این است که دبیر بتواند ارتباط دوستانه‌ای درست مانند ارتباط مادر و فرزندی با آن‌ها برقرار کند. دوست بودن بهترین راه ارتباطی است. هیچ وقت فراموش نمی‌کنم آن زمان که مادرم را از دست داده بودم تمام مسئولیت‌ها بر دوش من و خواهرم بود هر بار که به دبیرم می‌گفتم «من نتوانستم درس بخوانم» ایشان با لبخند می‌گفتند «دختر گلم هنوز وقت داری. نگران نباش» صحبت‌هایش به من آرامش می‌داد. همان ارتباط و محبتی را که دیدم سرلوحه زندگی‌ام قرار دادم و از همان شیوه برای دانش‌آموزانم استفاده می‌کنم.
«مینا روحانی» سال اولی که کنکور می‌دهد‌، شیمی پذیرفته می‌شود و 2 ترم می‌خواند؛ اما انگار معلمی او را فرا می‌خواند تا دانشگاه را رها کند و به‌جایش تربیت‌معلم را انتخاب کند. آن علاقه به شیمی حالا در مباحث علوم به کارش می‌آید و خودش هم به انجام آزمایش های شیمیایی کتاب درسی علوم شوق زیادی دارد. 25 سال خدمت کرده و در حال حاضر آموزگار مدرسه 13آبان محله عنصری است. سال پیش سرگروه علوم ناحیه می‌شود و در بین گروه‌های آموزشی علوم در سطح استان رتبه اول را کسب می‌کند، اما خودش از این سِمت انصراف می‌دهد و می‌گوید: «من در کلاس و در بین بچه‌ها عشق می‌کنم»
مسعود شیخی‌زاده، کارگر ساکن محله بهمن، کارگر هنرمند و اهل دلی که از کودکی خط مشق می‌کرده است. او که سال 1386 به عنوان پاکبان وارد شهرداری می‌شود، با پشتیبانی و حمایت مدیران شهرداری منطقه3، امروز به هنرمندی تبدیل شده است که نقاشی‌دیواری‌های بسیاری در سطح منطقه دارد. مسعود چند روزی است که رنگ سفید بر تن دیواری می‌زند که شعله‌های آتش وجب‌به‌وجب آن را سیاه کرده بود. او خانه شهروندی کم‌بضاعت و نابینا را نقاشی می‌کند، خانه‌ای که طعمه حریق شده بود. مسعود می‌خواهد با این کار باری از دل صاحب‌خانه بردارد.
بسیاری از ما از معلم ها توقع داریم فراتر از مردم عادی رفتار کنند، همیشه برای بچه ها الگو باشند، گرچه حقوقشان کم است دم نیاورند و با انرژی سر کلاس درس حاضر شوند.
معتقد است دانش‌آموزان نقاط محروم و دورافتاده نیاز به توجه و نگاه ویژه‌تری دارند و باید دلسوزانه برای آن‌ها قدم برداشت: بعد از انتقالم به مشهد و رفتنم به یکی از مدارس حاشیه شهر محله گلشهر، به مرور متوجه شدم دانش‌آموزان حاشیه‌شهر چقدر نیاز به توجه و حمایت دارند. دانش‌آموزانی که غرق در مشکلات خانوادگی هستند و معلم باید در کنار تدریس و آموزش، حواسش به رشد و تعالی شخصیتی این دانش‌آموزان باشد که تعدادشان هم کم نیست.
12دختر نوجوان هنرمند تئاتر «قصه شهر بلور» که 3نفر آن‌ها نابینا و 9نفرشان کم‌بینا هستند با تمرینات طولانی و سخت در مدت 6ماه توانسته‌اند بر تمام مشکلات و محدودیت‌هایی که در مسیرشان قرار داشته است فائق آیند و هنر و استعداد خود را در این صحنه به نمایش بگذارند. فاطمه حیدریان کارگردان این تئاتر است و خودش با وجود نابینایی یک انسان توانمند و مدیرعامل مؤسسه رؤیای سپید نابینایان است. او این بچه‌ها را خوب می‌فهمد و می‌داند وقتی قرار باشد از دیگر حواسشان بهره ببرند خیلی بیشتر از یک فرد بینا استعدادشان درخشش پیدا می‌کند؛ درست مثل خود او. دلش می‌خواهد مسیر درست را به شاگردانش نشان دهد.
او در مدت 28سال خدمتش، سه کتاب «راهنمای معلم، پیام‌های آسمان»، «همیار معلم»، و «از ارزشیابی تا یادگیری» را منتشر کرد و تولید نرم‌افزار قرآنی «سراج»، ویژه درس‌های پیام‌های آسمان و قرآن را در سابقه کاری‌اش ثبت کرد. «طیبه خواجه بیدختی» سرگروه آموزشی استان خراسان رضوی، تمام فکر و دغدغه‌اش توانمندسازی دبیران در چگونگی انتقال صحیح مفاهیم دینی و اخلاقی به دانش‌آموزان است.
گاهی معلم‌ها فقط همان شیوه سنتی را یاد دارند و با همان روش خشک قدیمی می‌خواهند درس شیرین شیمی را به بچه‌ها آموزش دهند که قطعا نتیجه خوبی ندارد. در بسیاری از مباحث کلاس، بچه‌ها خود شیمی را بلد هستند ولی در بخش ریاضی و حل مسائل اشکال دارند. من فکر می‌کنم ایراد در آموزش ریاضی دبستان و پایه است. احساس می‌کنم بچه‌ها از ریاضی می‌ترسند و ارتباط برقرار نمی‌کنند. روش تدریس در جذب بچه‌ها به یک درس خیلی مؤثر است. با اینکه شیمی در ظاهر درس سختی به نظر می‌رسد اما شاگردان من با عشق و علاقه این درس را می‌خوانند.
عشقم، کلاسم بود. کلاس‌هاس شلوغ آن‌زمان که بیش از 45نفر را درخود جای می‌داد خیلی دوست داشتم و در تمام مدتی که در آموزش و پرورش بودم، دوست داشتم زیبایی‌ها را به بچه‌ها یاد بدهم و آن‌ها را ملکه ذهنشان کنم. همیشه بالای برگه‌های امتحانی یک حدیث یا یک بیت شعر برای بچه‌ها می‌نوشتم و حتی در متن سؤالات هم سعی می‌کردم یک رابطه زیبا با بچه‌ها برقرار کنم. مثلا سؤالاتم با «پسر عزیزم» یا «دانشمند کوچکم» شروع می‌شد.
امیر الهامی سال1358 در شهرستان فردوس و در خانواده‌ای ادب‌پرور و ادب‌دوست به دنیا می‌آید، پدربزرگ پدری‌اش، «محمد الهامی» از شاهنامه‌خوان‌های بزرگ و قدیمی شهرستان فردوس بود و او از همان دوران کودکی با نشستن برپای نقالی‌ها و شاهنامه‌خوانی‌های پدربزرگ با فردوسی و ادبیات حماسی آشنا می‌شود. امیر الهامی دارای مدرک دکتری از دانشگاه فردوسی مشهد است و تاکنون ده‌ها مقاله و کتب ادبی را به رشته تحریر درآورده است که از میان آن ها می توان به «از سور تا سبزه»، «با کلیله و دمنه پشت چراغ قرمز» و «تاثیرگذاری مثنوی‌های عطار بر غزلیات حافظ» اشاره کرد. او در سال های اخیر در همکاری با صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران برنامه های ادبی متنوعی را تولید و مجری گری کرده است. شنیدن صدای او در سحرهای ماه رمضان در برنامه «قرار بی‌قراران»، برنامه ادبی «چکامه» در شبکه‌یک و جام‌جم، برنامه ادبی «ساعت 25» از شبکه تهران، برنامه «ایرانی سلام» از شبکه جام‌جم و... از جمله فعالیت‌های او در رادیو و تلویزیون ایران است.
مسعود کیوانی متولد سال ۱۳۴۳ در مشهد است و در محله الهیه سکونت دارد. او که از دوران سربازی به عنوان معلم سرباز خدمت معلمی در مناطق محروم را شروع کرده تا به امروز به این خدمت ادامه داده است. او در طول این سال‌های طولانی با عناوین مختلف معلم، مدیر مدرسه و دبیرستان، مدیر هنرستان، مدیر مرکز پیش‌دانشگاهی، مدیر مرکز پژوهشی و مدیریت مجتمع شبانه‌روزی خدمت کرده‌ و تقریبا تمام این ۳۶ سال را در مناطق محروم و ۳۲ سال آن را نیز در منطقه آموزش و پرورش تبادکان سپری کرده‌است. او نقش موثری در راه‌اندازی چندین پژوهش‌سرا در منطقه تبادکان داشته و دانش‌آموزهای مستعد فراوانی را به نظام آموزشی کشور معرفی کرده‌است.
سید اسعد فیض ساکن محله شریف و متولد سال ۱۳۴۴ در مشهد است. او ۳۲ سال از عمر خود را در آموزش و پرورش به خدمت معلمی پرداخته است و تمام این ۳۲ سال را به تمایل خود در مناطق محروم به‌ویژه منطقه آموزش و پرورش تبادکان و مناطق حاشیه‌ای شهر سپری کرده است. رابطه عمیق دوستی و همکاری بین او و شاگردانش زبانزد همگان است. او در ساخت کتابخانه‌های مدارس روستا ید طولایی دارد و کتابخانه روستاهای «مارشک»، «جنگ» و «بلغور» حاصل تلاش و ابتکار این معلم بازنشسته تبادکانی است. راه اندازی ایستگاه مطالعه در روستاها از دیگر اقدامات او است که در قالب یک فیلم مستند به نام «رد پای او» از شبکه های 1، 2، مستند و استانی خراسان پخش شد.
اعظم میراولیایی، با 42سال سابقه کار علاقه خاصی به کودکان دارد و گرچه 12سال است که بازنشسته شده است اما هنوز هم دوست دارد در کنار کودکان باشد. می‌گوید: هیچ‌گاه خسته نشده‌ام بلکه از خدا همیشه خواسته‌ام که در مدرسه جان دهم. زیرا عاشق مدرسه هستم و تا روزی که توان راه‌رفتن داشته باشم و مورد پذیرش مسئولان آموزش و پرورش، اولیا و دانش‌آموزان باشم مشغول به کار خواهم بود. همیشه سعی کرده‌ام برای بچه‌ها یک دوست خوب باشم و محیط مدرسه را برای دانش‌آموزان به محیط امن تبدیل کنم زیرا ما می‌توانیم در آموزش و تربیت و حتی ایجاد یک حس و حال خوب بسیار تأثیرگذار باشیم.
«بی‌بی‌صد ده مرده»، 47ساله است 7 فرزند دارد او در دوران کودکی به دلیل مشکلات اقتصادی و خانوادگی‌‌ موفق به یادگیری خواندن و نوشتن نشده است. بعد از ازدواج و تولد فرزندانش هم دیگر فرصت سرخارندن نداشته است. او می‌گوید: دو سال قبل معلمان مرکز برای ثبت‌نام به در منزل ما آمدند و از من خواستند که در کلاس‌های سوادآموزی ثبت‌نام کنم، اما من با این بهانه که سن و سالم بالا رفته است و ذهن و عقل آموختن سواد را ندارم، ثبت‌نام نکردم. چند روز بعد خانم معلم جوانی دوباره برای ثبت‌نام آمد، من هم حقیقت ماجرا و ترس از اینکه نتوانم سواد بیاموزم را بیان‌ کردم. او با بیان این نکته که هیچ وقت برای آموزش و یادگیری سواد دیر نیست، من را به کسب علم و دانش امیدوار کرد. بی بی صد ده مرده به همراه 40 سوادآموز دیگر شاگر مرکز یادگیری و سوادآموزی «فردوسی» در خیابان شاهنامه 24 هستند، مرکزی که 4 سال از آغاز به کار آن می‌گذرد اما همچنان با مشکلات زیرساختی فراوانی روبه‌رو است.