معلم - صفحه 13

در طول حدود هفتاد سال، به واسطه دبستان ایوب نصیرزاده و دبیرستان جلیل نصیرزاده خاطرات شیرین زیادی برای هزاران نفر رقم زده است. حالا وقت صحبت که می‌شود، بسیاری از پدربزرگان در همراهی با نوه‌ها و فرزندان از آن روزهای شیرین سخن می‌گویند، خاطراتی که از تلاش، فداکاری‌ و استقامت افرادی همچون مرحوم موثق عاملی برای ایجاد مدارس جدید در شهر مشهد شروع می‌شود. نقل است حضور اولین دانش‌آموزان در مدارس کاشانی 22 به سال 1329 بازمی‌گردد، زمانی که دبیرستانی به نام عاملی در مساحتی بالغ بر چهار هزار متر مربع بازگشایی شد.
گاهی بعضی‌ها می‌گفتند این عکس‌های سیاه که چیزی ندارد و من نقطه‌های‌ریزی را در عکس نشان می‌دادم که ستاره یا سیاره‌ای بودند. بعد از پایان دوره چهارساله دانشگاه، برای تدریس به مدرسه‌ای شبانه‌روزی در روستای کهلا منتقل شدم، روستایی در مرز قزوین و زنجان که روزهای آن زود شب می‌شد و من هم از خدا خواسته با دانش‌آموزان به رصد آسمان می‌نشستم. گاهی خانواده‌ها هم می‌آمدند و علاقه زیادی به این موضوع داشتند. اولین کاری که در این مدرسه کردم راه انداختن یک گروه نجومی بود. در هر دوره‌ای به نوعی ارتباطم با نجوم را حفظ کرده‌ام.
از همان کودکی به بازیگری علاقه داشت اما غم از دست دادن خواهر و مادرش که در نه و یازده‌‌سالگی‌ رقم خورد، حس و حالی برایش نگذاشت. در مقابل احساس می‌کرد باید بنویسد تا غمش سبک‌تر شود و در حال حاضر جزو نمایشنامه‌نویسان است. حدیثه عدالتجو اکنون در آستانه بیست‌وهشت‌سالگی با افتخار در عرصه معلمی فعالیت دارد و هم‌زمان در فعالیت‌های هنری مشغول است. او فیلم کوتاه «روشن‌تر از خاموشی» را کارگردانی کرده است.
استاد سید محمد تقی مدرس رضوی در شب سه شنبه دوم شوال سال ۱۳۱۳ قمری برابر با ۲۸اسفند سال ۱۲۷۴ خورشیدی در مشهد مقدس زاده شد. او در سایه تربیت پدری دانشمند پرورش یافت و از انفاس او بهره گرفت و از آن کانون دانش و تقوا و فضیلت بر آمد و بالید. پدر ایشان که حتی دختران خود را در آن دوران به کسب دانش وادار کرده بود، به پرورش و آموزش پسر خویش علاقه خاص نشان داد و او را از پنج سالگی به مکتب فرستاد و میرزا محمد تقی قرآن کریم و «صد کلمه مولای متقیان» و ترجمه آن را در مکتب آموخت و صرف و نحو را از کتاب «جامع المقدمات» فرا گرفت.
حالا باید فصل برداشت محصول جوانی‌شان باشد. سایه دیواری بنشینند و خوشی‌هایی را که در ادامه راه است مزمزه کنند. اما ترس آمیخته با نگرانی لحظه‌ای رهایشان نمی‌کند. حتی وقتی زنبیل کنفی را به دست می‌گیرند و با قامتی خمیده تا نانوایی سر محله را گز می‌کنند یا وقتی در پناه سایه درختی نشسته‌اند، هزار فکر از سرشان می‌گذرد. اگر بیمار شوند، چه کسی مراقبشان خواهد بود؟ هزینه درمانشان را از کجا باید جور کنند؟ اگر اتفاقی برایشان بیفتد چه کسی خبردار می‌شود؟ خیلی از آن‌ها با پا گذاشتن به دوره سال‌خوردگی، به جای شادی و تفریح، باید نگران عایدی، مسکن و بیماری‌شان باشند. به مناسبت سالروز خانواده و تکریم بازنشستگان، به سراغ تعدادی از سالمندان می‌رویم که ساکن همین منطقه هستند و همسایه با ما.
هفته گذشته نهمین سالگرد درگذشت مردی بود که در این شهر غریب بود،‌ اما همه عمر ساده و بی‌ریا به مجاوران و زائران حضرت رضا(ع) خدمت کرد. مرحوم حاج‌رضا انصاریان، از کسبه قدیمی صنف پارچه‌فروشان سرای عالی (خیابان شهیداندرزگو) و مداح اهل‌بیت(ع)، به صلوات خاصه‌ای که از او به یادگار مانده است، شناخته می‌شود. البته حاج‌رضا هربار می‌خواست در یک کلام خودش را معرفی کند، می‌گفت: «من پناهنده حضرتم!»
سعید ادهم‌دوست در یکی از رفت‌وآمدها به مدارس روستاهای تبادکان با معلم ریاضی جدید مدرسه یکی از مدارس به نام خانم منیره قاسم‌نیان آشنا شده و به قول قدیمی‌ها با یک نگاه عاشقش می‌شود. این دو در سال 1384 ازدواج کرده و همراه هم در مدارس روستاهایی همچون خور، بلغور، کشف و... تدریس می‌کنند.
مریم بیدمشکی یکی از معلمانی است که پا را فراتر از کتاب گذاشته و در کلاس درسش نه فقط دغدغه تمام کردن کتاب بلکه دغدغه زنده کردن فرهنگ، اخلاق و نام و یاد فردوسی را دارد. او که اکنون یک معلم ادبیات است و دوران پر فراز و نشیبی را طی کرده تا به معلمی رسیده است، می‌گوید: شاهنامه تنها کتابی است که می‌توانیم از آن به عنوان خردنامه یاد کنیم چراکه فردوسی بعد از خداپرستی از خردپرستی که امروزه هم بسیار به آن احتیاج داریم سخن گفته است و من امیدوارم فردوسی در شهر مشهد از این غربت در بیاید.
معصومه نجیبی بارها به خانواده‌ها توصیه کرده‌: هر قدر هم که درس خواندن برای فرزند شما مفید باشد اما دکتر و مهندس خموده و بیمار، ایده‌آل شما برای آینده فرزندتان نیست و بی‌شک سلامت آن‌ها از هر چیز مهم‌تر است.
وقتی یک نقطه دور افتاده در حاشیه شهر مشهد را برای کار انتخاب می‌کنی و سی سال ممتد به آن حرفه مشغول می‌مانی، یعنی حسابی به آن کار عشق می‌ورزی. همین عشق بوده که سبب شده است مشکلات و کمبودها هم نتواند حریف دلبستگی «هاشم خوش‌شنو» به دانش‌آموزان هنرستان اندیشه، دبیرستان مرحوم علی اکبر قصاب و دبیرستان نوبت دوم شفا شود که هر سه‌تایشان در یک مجتمع آموزشی قرار گرفته‌اند.با آنکه او سال 1399 بازنشسته می‌شود، اما دوباره پای کار می‌آید و برای دانش‌آموزانش سنگ تمام می‌گذارد. بیش از 500 دانش‌آموز که آن‌ها را به اسم کوچک و «پسرم» صدا می‌زند. خوش‌شنو امسال مدیر نمونه استان خراسان رضوی ‌شد.
مهم‌ترین ویژگی کاری‌اش را رشد همه دانش‌آموزان در کنار هم می‌داند، اینکه همه با هم به پیش بروند، خطشان خوب باشد و نمراتشان سطح بالا. می‌گوید: اگر کسی در درسی ضعف داشت، همه با هم به او کمک می‌کردیم تا مشکلش را حل کند. این دو ویژگی آقای توکلی، یعنی مهربانی و قاطعیت، دست به دست هم می‌دهند تا بیشتر دانش‌آموزان به حضور در کلاس او علاقه داشته باشند. با خنده می‌گوید: 10 سال پیش، معلم پیش‌دبستانی بودم و 43 دانش‌آموز داشتم و دانش‌آموزانم هیچ‌گاه از امتحان هراس نداشتند.
وقتی آتش به جان مدرسه افتاد، معلم مدرسه خودش را به دل آتش زد، با اینکه می توانست در همان لحظات اولیه از مهلکه جان به درد ببرد اما در میدان ماند و برای نجات جان دانش آموزان مدرسه و کسانی که خودشان را به صحنه آتش سوزی رسانده بودند، تا آخرین لحظه سوختن و از پا افتادنش تلاش کرد.
اکرم منتظری‌نیا مدیر دبیرستان اعطایی می‌‎گوید: به‌نظرم یکی از دلایل جذب دانش‌آموزان این است که دبیر بتواند ارتباط دوستانه‌ای درست مانند ارتباط مادر و فرزندی با آن‌ها برقرار کند. دوست بودن بهترین راه ارتباطی است. هیچ وقت فراموش نمی‌کنم آن زمان که مادرم را از دست داده بودم تمام مسئولیت‌ها بر دوش من و خواهرم بود هر بار که به دبیرم می‌گفتم «من نتوانستم درس بخوانم» ایشان با لبخند می‌گفتند «دختر گلم هنوز وقت داری. نگران نباش» صحبت‌هایش به من آرامش می‌داد. همان ارتباط و محبتی را که دیدم سرلوحه زندگی‌ام قرار دادم و از همان شیوه برای دانش‌آموزانم استفاده می‌کنم.
«مینا روحانی» سال اولی که کنکور می‌دهد‌، شیمی پذیرفته می‌شود و 2 ترم می‌خواند؛ اما انگار معلمی او را فرا می‌خواند تا دانشگاه را رها کند و به‌جایش تربیت‌معلم را انتخاب کند. آن علاقه به شیمی حالا در مباحث علوم به کارش می‌آید و خودش هم به انجام آزمایش های شیمیایی کتاب درسی علوم شوق زیادی دارد. 25 سال خدمت کرده و در حال حاضر آموزگار مدرسه 13آبان محله عنصری است. سال پیش سرگروه علوم ناحیه می‌شود و در بین گروه‌های آموزشی علوم در سطح استان رتبه اول را کسب می‌کند، اما خودش از این سِمت انصراف می‌دهد و می‌گوید: «من در کلاس و در بین بچه‌ها عشق می‌کنم»
مسعود شیخی‌زاده، کارگر ساکن محله بهمن، کارگر هنرمند و اهل دلی که از کودکی خط مشق می‌کرده است. او که سال 1386 به عنوان پاکبان وارد شهرداری می‌شود، با پشتیبانی و حمایت مدیران شهرداری منطقه3، امروز به هنرمندی تبدیل شده است که نقاشی‌دیواری‌های بسیاری در سطح منطقه دارد. مسعود چند روزی است که رنگ سفید بر تن دیواری می‌زند که شعله‌های آتش وجب‌به‌وجب آن را سیاه کرده بود. او خانه شهروندی کم‌بضاعت و نابینا را نقاشی می‌کند، خانه‌ای که طعمه حریق شده بود. مسعود می‌خواهد با این کار باری از دل صاحب‌خانه بردارد.
بسیاری از ما از معلم ها توقع داریم فراتر از مردم عادی رفتار کنند، همیشه برای بچه ها الگو باشند، گرچه حقوقشان کم است دم نیاورند و با انرژی سر کلاس درس حاضر شوند.
معتقد است دانش‌آموزان نقاط محروم و دورافتاده نیاز به توجه و نگاه ویژه‌تری دارند و باید دلسوزانه برای آن‌ها قدم برداشت: بعد از انتقالم به مشهد و رفتنم به یکی از مدارس حاشیه شهر محله گلشهر، به مرور متوجه شدم دانش‌آموزان حاشیه‌شهر چقدر نیاز به توجه و حمایت دارند. دانش‌آموزانی که غرق در مشکلات خانوادگی هستند و معلم باید در کنار تدریس و آموزش، حواسش به رشد و تعالی شخصیتی این دانش‌آموزان باشد که تعدادشان هم کم نیست.
12دختر نوجوان هنرمند تئاتر «قصه شهر بلور» که 3نفر آن‌ها نابینا و 9نفرشان کم‌بینا هستند با تمرینات طولانی و سخت در مدت 6ماه توانسته‌اند بر تمام مشکلات و محدودیت‌هایی که در مسیرشان قرار داشته است فائق آیند و هنر و استعداد خود را در این صحنه به نمایش بگذارند. فاطمه حیدریان کارگردان این تئاتر است و خودش با وجود نابینایی یک انسان توانمند و مدیرعامل مؤسسه رؤیای سپید نابینایان است. او این بچه‌ها را خوب می‌فهمد و می‌داند وقتی قرار باشد از دیگر حواسشان بهره ببرند خیلی بیشتر از یک فرد بینا استعدادشان درخشش پیدا می‌کند؛ درست مثل خود او. دلش می‌خواهد مسیر درست را به شاگردانش نشان دهد.
او در مدت 28سال خدمتش، سه کتاب «راهنمای معلم، پیام‌های آسمان»، «همیار معلم»، و «از ارزشیابی تا یادگیری» را منتشر کرد و تولید نرم‌افزار قرآنی «سراج»، ویژه درس‌های پیام‌های آسمان و قرآن را در سابقه کاری‌اش ثبت کرد. «طیبه خواجه بیدختی» سرگروه آموزشی استان خراسان رضوی، تمام فکر و دغدغه‌اش توانمندسازی دبیران در چگونگی انتقال صحیح مفاهیم دینی و اخلاقی به دانش‌آموزان است.
گاهی معلم‌ها فقط همان شیوه سنتی را یاد دارند و با همان روش خشک قدیمی می‌خواهند درس شیرین شیمی را به بچه‌ها آموزش دهند که قطعا نتیجه خوبی ندارد. در بسیاری از مباحث کلاس، بچه‌ها خود شیمی را بلد هستند ولی در بخش ریاضی و حل مسائل اشکال دارند. من فکر می‌کنم ایراد در آموزش ریاضی دبستان و پایه است. احساس می‌کنم بچه‌ها از ریاضی می‌ترسند و ارتباط برقرار نمی‌کنند. روش تدریس در جذب بچه‌ها به یک درس خیلی مؤثر است. با اینکه شیمی در ظاهر درس سختی به نظر می‌رسد اما شاگردان من با عشق و علاقه این درس را می‌خوانند.