معلم - صفحه 15

ریحانه سادات اردلان، چهارمین دختر استاد اردلان درباره زندگی شخصی پدرش می‌گوید: از خصایص مشخص پدرم، چهره گشاده و تواضع بیش از حدش بود، نظم و پاکیزگی فراوان، آراستگی ظاهری و باطنی او، سبب می‌شد تا همه اطرافیان نگاه ویژه‌ای به او داشته باشند. به گفته دانشجویان پدر، کلاس‌های درسی‌اش به نوعی کلاس زندگی محسوب می‌شد و در کنار آموزش مباحث مرتبط با درس، به فراگیری مسائل دینی و تربیتی هم تأکید داشت.
زهره صحاف‌مقدم ۲۹ سال است که در جایگاه معلم پایه ابتدایی در آموزش و پرورش خدمت می‌کند و سال‌هاست که با عنوان معلم نمونه، نماینده دیگر معلمان است. می‌گوید: معلم نمونه باید چند خصلت داشته باشد، داشتن تعهد و وجدان کاری، مجهز به علم روز بودن و آگاهی نسبت به سیاست‌های کلان و کلی کشور در بحث آموزش و پرورش و حرکت در راستای تحقق اهداف از ویژگی‌های بارز معلم موفق است. این درست است که همه می‌گویند معلمی یعنی عشق و فداکاری، اما به طور قطع در کنار این ویژگی‌های بارز، معلم باید خود را ملزم کند که با تحقیق و مطالعه بسیار، علم خود را به روز کند و به جبران کم و کاستی‌های خود بپردازد.
زهره قاسمیان می‌گوید: اگر کودکان و نوجوانان خود را باور نداشته باشند و در اجتماع نیز تحقیر شوند مخرب خواهند شد. در واقع تحقیر بچه‌ها جامعه را تهدید می‌کند. ما با ویروس کرونا فهمیدیم که حتی غذا خوردن دیگران به ما ربط دارد بنابراین رفتار‌های ما نسبت‌به یکدیگر اهمیت دارد و در نتیجه ما موظف هستیم که در زندگی مثبت عمل کنیم، زیرا همه ما به هم ربط داریم. همیشه به دانش‌آموزانم گفته‌ام که کنکور یکی از امتحان‌های زندگی آن‌هاست و آخری نیست.
خودش را مصداق عبارت لقمان را گفتند ادب از که آموختی، گفت از بی‌ادبان می‌داند و می‌گوید: وقتی با همکارانم صحبت می‌کنم می‌بینم که بیشتر آن‌ها خاطراتی از معلمانشان دارند که باعث پیشرفت یا افول زندگی‌شان شده است. بنابراین همیشه به خودم تلنگر می‌زنم که حتی اگر روزی بی‌حوصله باشم، یک حرف یا رفتار اشتباه من می‌تواند تأثیری ماندگار و جبران نشدنی روی دانش‌آموز داشته باشد بنابراین همیشه مراقب رفتارم هستم.
زهرا اشرف معلم پرورشی تبادکان می‌گوید: بیشتر خانواده‌های مناطق حاشیه‌ای و روستایی با مشکلات اقتصادی و اجتماعی متعددی روبه‌رو هستند. برخی خانواده‌ها به‌دلیل فوت و اعتیاد یکی از والدین، بیکاری و فقر اقتصادی از لحاظ ساختار خانوادگی دچار مشکلات زیادی بودند. اگر کاری برای این خانواده‌ها انجام نمی‌شد، کانون این خانواده دچار از هم پاشیدگی شده و سرنوشت نامعلومی در انتظار دانش‌آموز بود، به همین دلیل از طریق ارتباطی که با چند نفر از خیران داشتم، توانستیم برای تعدادی از پدران بیکار دانش‌آموزان اشتغال‌آفرینی کنیم.
با آنکه سال‌ها از درس‌دادنش در روستای محروم سرخس می‌گذرد، اما بهترین سال‌های تدریس و کارش را همان سال‌ها می‌داند و از آن روزها با یک دنیا حسرت یاد می‌کند: شاید به‌نظر خیلی از افراد زندگی در روستا سخت است، اما تجربه‌ام می‌گوید که زندگی روستایی لذت‌بخش است. در روستا امکانات گرمایشی و سرمایشی نبود، سرویس رفت و برگشت درست و حسابی نداشتیم، کمترین امکانات اولیه زندگی و بهداشتی دردسترس بود، اما آنچه تمام این نداشته‌ها را کمرنگ می‌کرد لطف خوش و محبت و احترامی بود که آن‌ها به معلم و آموزش داشتند.
برای کسی که لذت خادمی امام رضا (ع) را تجربه کرده، از دست دادن این نعمت دشوار است. این را اکرم شهیدی، فرهنگی بازنشسته که تا سال گذشته در حرم به عنوان خادم مشغول خدمت بود، می‌گوید و ادامه می‌دهد: «متأسفانه به علت مشکلات خانوادگی و بیماری خودم و فرزندم از سال گذشته دیگر نتوانستم خدمت به زائران را ادامه دهم. از روزی که به حرم نرفتم دلتنگ شدم. هر باری که این طوری می‌شوم لباس خادمی‌ام را می‌پوشم. لباسی که برایم خوش یمن بود و همیشه گره از مشکلاتم گشوده است.»
نازلی خزاعی معلم دلسوز منطقه تبادکان می‌گوید: بیشتر حقوقی که به عنوان حق‌التدریس می‌گرفتم، صرف هزینه کرایه و مخارج رفت وآمد می‌شد. پدر و مادر و خانواده‌ام بارها از من خواسته بودند که معلمی را کنار بگذارم و دنبال کار دیگری بروم، اما در تمام این سال‌ها تنها به عشق تعلیم و تعلم دانش‌آموزان مناطق محروم، سختی‌های مسیر و مشکلات فراوان را تحمل‌ کردم تا اینکه بعد از 12سال به عنوان نیروی رسمی آموزش و پرورش استخدام شدم.
لیلا ارمغان با 31 سال سابقه تدریس می‌گوید: از ابتدای خدمت، به مناطق دورافتاده و حاشیه شهر اعزام شدم که بعضا 60 تا 70کیلومتر از شهر فاصله داشت. رفت و آمد به این روستاها به‌ویژه در اوایل دهه70 بسیار سخت و طاقت‌فرسا بود و بیشتر درآمدی که از راه معلمی کسب می‌کردیم، صرف هزینه رفت و آمد می‌شد، اما بازهم به عشق بچه‌های حاشیه شهر و دانش‌آموزان روستایی که برخی از آن‌ها سرشار از استعداد بودند، رنج سفرهای روزانه را به جان می‌خریدم و به حرفه خود عشق می‌ورزیدم.
روزی صحبت یک روان‌شناس را شنیدم که گفت: تمام سرمایه بچه‌ها در رؤیاهایشان است و اگر بتوانیم رؤیای خوبی برای بچه‌ها بسازیم، به این معنی است که سرمایه عظیمی برایشان ایجاد کرده‌ایم. این جمله من را به فکر فرو برد و تصمیم گرفتم کاری انجام دهم. من به این نتیجه رسیده بودم که کودکان با تفکر در مباحث علمی می‌توانند آینده خوبی برای کشور بسازند؛ بنابراین سال ۸۶ مجموعه شش‌جلدی برای کودکان نوشتم و کودکان به‌واسطه آن با فضا، فضاپیما، فضانورد، ستاره، سیاره و ماه آشنا می‌شوند.
من هیچ وقت احساس نکردم که در فعالیت‌های روزانه از دیگر بچه‌ها عقب می‌مانم. هرچند بعضی وقت‌ها افرادی باعث ناراحتی‌ام می‌شدند اما ناامید نمی‌شدم. به یاد دارم برای ورود به دبستان با مشکلات بزرگی روبه رو بودم. مدیر مدرسه من را ثبت نام نمی‌کرد. این قضیه خیلی ناراحت کننده بود، اما هیچ وقت دلسرد نشدم.
علی پاکروان می‌گوید: به یاد دارم زمانی که وارد حرفه معلمی شدم برای انتخاب محل فعالیت به قوچان رفتم. پشت سر مسئول آنجا که روستاها را مشخص می‌کرد یک نقشه قرار داشت. وقتی می‌خواست محل روستای خدمتم را نشانم دهد دستش را گذاشت روی نقشه و گفت ببین یک وجب است، از اینجا تا شیروان می‌روی که 40کیلومتر است و از آنجا هم تا روستا راهی نیست. وقتی که رفتیم از شیروان تا روستای اوغاز مسیر خاکی بود و تردد در آن کار آسانی نبود. سال اول برای ما بسیار سخت بود ولی سال دوم را با اشتیاق ادامه دادیم.
همین که علیرضا یوسفی به سن نوجوانی رسید علاقه داشت وارد عرصه طلبگی شود، اما معلمش از او می‌خواهد برای این تصمیم عجله نکند. او امروز این راهنمایی معلمش را توصیه‌ای عاقلانه می‌داند چراکه می‌بیند کسانی که در سنین بالاتر وارد مدارس حوزه می‌شوند با انگیزه و اعتقادات محکم‌تری راهشان را ادامه می‌دهند. او به توصیه معلمش تحصیلاتش را تا پایان پیش دانشگاهی ادامه می‌دهد حتی کنکور شرکت می‌کند و در دانشگاه فردوسی قبول می‌شود، اما تصمیمش را می‌گیرد و برای ادامه تحصیل وارد حوزه علمیه می‌شود
حجت‌الاسلام سید محمد تقی شریفی جوان است از نسل دهه شصتی‌های خستگی‌ناپذیر. او هم معلم است، هم ورزشکار و هم مجری برنامه‌های طنز و بازیگر. در همه این زمینه‌ها هم موفق بوده است. رمز موفقیت او را می‌توان در نوع نگاهش به معنای «خدمت» دانست. آقا سید محمد لباس روحانیتش را لباس خدمت می‌داند، نه فخر فروشی و دلش می‌خواهد تا جایی که می‌تواند نوجوان‌ها و جوان‌ها را از بزهکاری دور کند.
وقتی که من نمازم را شروع کردم خادم مسجد از داخل آبدارخانه نوشته پشت لباس من را خوانده بود. نماز را که خواندم دیدم کسی بالای منبر رفت و بلندگو را در دست گرفت و شروع به چاوشی خواندن کرد؛ هر که دارد هوس کرببلا بسم‌ا...،هر که دارد سر سودای خدا بسم‌ا... اهالی آمدند، دستم را گرفتند و مرا بالای مسجد نشاندند. سفره پهن کردند و غذایی دور هم خوردیم. التماس دعا گفتند و... آخر شب که شد هر کسی دست من را می‌کشید که به خانه خودش ببرد، گفتم نه یا در مسجد به من جا بدهید یا بیرون از اینجا اردو می‌زنم.
وقتی قرار است فیلمی در مشهد ساخته شود، کارگردان و بازیگر از تهران دعوت می‌شوند و هزینه‌های بالایی صرف اسکان و غذای آن‌ها می‌شود، اما کارگردانان و بازیگران مشهدی مادامی که در این شهر ساکن باشند، حتی اگر مهارت بالایی داشته باشند نادیده گرفته می‌شوند، ولی به محض اینکه همین بازیگر یا کارگردان مشهدی، به تهران برود و در آنجا ساکن شود باز برای آوردنش به مشهد کلی هزینه می‌کنند.
طبق گفته اهالی، سیل دهه‌های گذشته سیستان و بلوچستان منجر به مهاجرت عشایر و دامداران آنجا به روستایی در نزدیکی مشهد شده است. اهالی این روستا وضع مالی خوبی ندارند اما در رشته سوزن‌دوزی هنرمند هستند. محمود مدرس تربتی و منیره سلیم‌آرونی زن و شوهر خیری هستند که کارگاهی در روستا اجاره کردند، پارچه و نخ برای خانم‌های روستا تهیه می‌کنند و کار را پس از دوخت از آن‌ها می‌خرند. برند پارچه‌های سوزن دوزی بانوان این روستا "پبرادوچ" است.
کرونا همه ما را غافلگیر کرد اما به‌تدریج بر شرایط سخت موجود مسلط شدیم، با تلاش شبانه‌روزی همکاران و معلمان، تا حدودی توانستیم کمبودهای آموزش در شرایط سخت کرونا را جبران و از افت تحصیلی و عقب‌ماندگی درسی دانش‌آموزان جلوگیری کنیم.
متن ادبی‌ شاهرخ ترکمن‌زاده امسال در جشنواره طرح خوانا رتبه دوم ناحیه6 را از آن خود کرده و به مرحله استانی راه یافته است. حالا خانواده متوجه شده‌اند فرزندشان در زمینه نوشتن متون توصیفی استعداد دارد. او در این متن ادبی گزارشی توصیفی از ماجرای سفرش به اصفهان نوشته است.
در تمام بازی‌های دوران کودکی نقش معلم را داشتم و آرزویم این بود که معلم بشوم. آنقدر تلاش کردم تا به این آرزویم رسیدم. ما نابینایان برای اینکه بتوانیم موفق شویم زحمت می‌کشیم، خیلی بیشتر از افراد معمولی. ما هم مانند سایر افراد جامعه هستیم و نباید شهروندان فرقی بین ما و خودشان قائل باشند.