حاشیه شهر - صفحه 18

اینکه دختری هنرستانی در منطقه کم‌برخوردار مشهد برای پسران و دختران کودک و نوجوان کلاس طراحی و عکاسی برگزار کند اتفاقی نادر است. «فاطمه پورنوا» با همکاری مادر و پایگاه محلی بسیج توانسته با هدف افزایش توانایی‌های کودکان و نوجوانان علاقه‌مند به هنر کلاس‌های مختلفی را در این دو رشته هنری برپا کند.
چند سال پیش که به مشهد مهاجرت می‌کنند شروع می‌کند به کار روی در و دیوارها... اما نه در و دیوار شهر! او تفاوت کار خودش با کار گرافیتی رایترهای دیگر را در همین می‌داند. اینکه دلش نمی‌خواهد طرحی که خلق می‌کند عمر کوتاهی داشته باشد و زود پاک شود. دلش می‌خواهد کاری که انجام می‌دهد غیرقانونی هم نباشد و مشکلی برایش به وجود نیاید. او حالا بالغ بر بیست گرافیتی دارد که همگی خارج از محدوده شهری هستند. روی تانکرها، دیوارهای مخروبه و...
گروه «هم‌کاسه» با محوریت «حسینیه‌ انصارالعباس» در محله گاز، سال‌هاست برای تأمین غذا و معیشت تهی‌دستان فعالیت می‌کند. آن‌ها در بخش تحصیلی به خانواده‌های کم‌درآمد کمک می‌کنند.
جواد قریی 27 سال دارد. او جوان ورزشکار و خوش اخلاق محله کوی سلمان است و اکنون مربی ووشو برای هم محله‌ای هایش هست. قریی که در سن جوانی، دبیر کمیته مسابقات هیئت ووشو شهرستان مشهد شده است. این نشان‌دهنده تلاش و کوشش اوست. علاوه بر این او در آموزش و پرورش خدمت می‌کند و معلم مدارس گلشهر منطقه5 است.
محسن رضایی24سال دارد و در وزن 58 کیلو مسابقه می‌دهد. او در رنکینگ جهانی رتبه 46 را دارد و 3 سال به عنوان بهترین بازیکن افغانستان شناخته شده است. محسن که متولد ایران است و مادرش هم ایرانی است اکنون عضو تیم ملی افغانستان است و به یاری خدا می‌رود تا سهمیه المپیک توکیو را به دست آورد.
اگر بخواهیم از خیابان‌های شلوغ منطقه6 نام ببریم بی‌شک نام پورسینا در ابتدای فهرست قرار می‌گیرد. خیابانی طویل که در ابتدای بولوار حر قراردارد. به گفته اهالی، پیش از اینکه شهر توسعه پیدا کند و به این محدوده برسد اینجا روستایی بوده به نام هدایت‌آباد اما بعدتر که توسعه پیدا می‌کند به «*بازه شیخ» معروف می‌شود.
دانیال در کوتاه‌مدت چنان خوش درخشید که در ده‌سالگی بازوبند کاپیتانی تیم فوتسال گیتی‌پسند بر بازوی او نشست. در تیم اکباتان محله پنجتن هم بین ۲۲بازیکن او کاپیتان تیم است. دانیال این روزها در حال آماده‌شدن برای دومین مسابقه رسمی تیمش در ورزشگاه تختی است. فوتبال را از شش‌هفت‌سالگی و قبل رفتن به مدرسه آغاز کرده و با استعدادی که از خود نشان داده، از نه‌سالگی توانسته است وارد یکی از تیم‌های خوب مشهد شود.
«علی حسنی قرقی» یکی از دلاور مردان محله قرقی است. او سال 1366 عازم جبهه می‌شود و در برابر کومله‌ها سینه سپر می‌کند تا امنیت به شهر و روستاهای کردستان بازگردد. در عملیاتی کومله‌ها به سمتش شلیک می‌کنند و تیر درست از دهانش وارد و از گردنش خارج می‌شود و به طرز معجزه آسایی زنده می‌ماند.
محمدحیاتی فوتبالیست و مربی جوان محله مهرآباد است. او 42 سال سن دارد و در خانواده ده نفره‌ای بزرگ شده است. از بین اعضای خانواده فقط محمد به سمت ورزش و آن هم فوتبال را انتخاب می کند. حیاتی با بازیکنان سرشناش تیم ملی هم بازی بوده است و حالا با کوله باری از تجربه دغدغه کشف استعدادهای بچه های حاشیه شهر را دارد. او چند مرتبه هم برای دفاع از حرم حضرت زینب(س) عازم سوریه شده که در این بین یکبار موج انفجار شنوایی گوش سمت راستش را گرفته و یکبار دیگر هم شیمایی شده است.
سال اول دبستان انعطاف بدنی یاسمین مورد توجه دبیر ورزش قرار می‌گیرد و او از طرف مدرسه امام علی(ع) به کلاس ژیمناستیک در همین محله ساختمان فرستاده می‌شود توی یک سال در مسابقات مختلف چند مدال کسب می‌کند اما پس از مدتی مربی متوجه می‌شود که یاسمین در رشته‌های رزمی هم استعداد دارد و برای استعدادیابی به باشگاه رزمی در همین منطقه معرفی می‌شود. ته همه این پشت‌کار، تلاش و تمرین‌ها می‌شود مدال‌های طلا و برنز و نقره که یاسمین توی مسابقات مختلف در ناحیه و استان و کشور کسب کرده است.
سال‌های زندگانی استاد سیدعلی معراجی از شش‌سالگی به این سو همواره با ورزش رزمی همراه بوده است. او سال‌ها در قامت ورزشکار مبارزه می‌کرده و بعد از اتفاق ناگواری که هنوز آثار آن بر پیکر او هویداست، ترجیح داده وارد صنف مربیان شود. حالا با همکاری نهادهای مختلف منطقه تمام تلاش خود را برای ارتقای ورزش و اخلاق نوجوانان صرف می‌کند. او هم‌اکنون استاد ووشو با کمربند مشکی دان5 است و البته ریاست شورای اجتماعی محله خواجه ربیع را هم برعهده دارد.
فاطمه عزتمند، مربی جوان و پرانرژی دخترهای رزمی‌کار پورسیناست. او تا چند سال پیش یک مربی ساده و معمولی بود در منطقه‌ای دیگر. اتفاقی گذرش به این نقطه از شهر می‌افتد و استعداد این بچه‌ها را که می‌بیند تصمیم می‌گیرد در پرورش آن‌ها سهمی داشته باشد. آن‌قدر درگیر این بچه‌ها می‌شود که محل زندگی‌اش را هم به پورسینا تغییر می‌دهد.
اصلا استعداد مهم نیست. خود من این تجربه را داشتم و در دام این اشتباه نمی‌افتم. استعدادیابی مسئله‌ای تخصصی است و به صورت حرفه‌ای باید آن را انجام داد. در برخی از افراد این استعداد ذاتی است و با آموزش تکنیک‌ها فرد به موفقیت می‌رسد. اما در برخی از افراد استعداد وجود ندارد اما علاقه شدید به این رشته باعث می‌شود تا با تمرینات مستمر و دلسرد نشدن به نتیجه برسد. دو نکته برای من دارای اهمیت است. اول خانواده با حضور او در کلاس‌ها موافق باشند و دوم هنرجو بیماری خاصی نداشته باشد.
شاید بهترین عنوانی که بشود برای «سیدرضا گلشاهیان» انتخاب کرد (پزشک مهربان محله) باشد! پزشکی که همّ و غمش مردم حاشیه هستند و دردهایشان. پزشکی که می‌توانست در دیگر نقاط شهر مطب داشته باشد، اما قید درآمد بیشتر را زد و به این سوی شهر آمد. او اکنون حدود 50 درصد مراجعانش را رایگان ویزیت می‌کند. علاوه بر ویزیت رایگان، فکری هم برای افرادی که هزینه خرید دارو‌ها را ندارند کرده است. صندوقی در مطب گذاشته است که هر وقت بیماری نتوانست هزینه دارو را بپردازد آن هزینه از طریق صندوق پرداخت شود.
ماجرای مدرسه مهر1396 با اقدام علی عدالتیان و مرحوم پدرش آغاز شد. مدرسه‌ای که رویکردی متفاوت نسبت به مدارس معمولی دارد. متفاوت نه فقط به این دلیل که بچه‌های بی‌بضاعت و باهوش در آن حق تحصیل دارند، بلکه از این نظر که غیرانتفاعی است، اما حتی ریالی از کسی گرفته نمی‌شود. متفاوت‌تر از این نظر که همه‌چیز در مدرسه حتی پول سرویس، پول درمان، پول کتاب و فرم مدرسه و حتی رهن خانه دانش‌آموزان داده می‌شود و عجیب‌تر از همه موارد اینکه با پول خمس اداره می‌شود؛ خمس دارایی علی عدالتیان و پدرش که اجازه شرعی‌اش برای خرج در راه تربیت توسط آیت‌ا...سیستانی صادر شد.
در سال‌های اخیر محدوده سیدی به‌ویژه بولوار صبا رشد بسیار زیادی کرده است، اما به نظر می‌رسد صبا56 که در انتهای آن تابلوی شهید قاسمی37 نصب شده از این پیشرفت‌ها به طور کامل جا مانده است. همسایگی این خیابان با زمین‌های بایر آستان قدس و خاکی بودن آن به نظر از جمله دلایل عقب‌افتادگی این معبر و محروم بودن آن از حداقل‌ زیرساخت‌هاست.
بچه‌ها با دیدنمان بازی را رها می‌کنند، دورمان جمع می‌شوند. یکی از آن‌ها 10ساله است؛ شیرین حرف می‌زند «خانم، ما که بازی می‌کنیم معتادها می‌آیند مواد می‌کشند.»