کشتی با چوخه - صفحه 3

کرمانج‌ها در دوره‌های مختلف تاریخی به‌دست شاهان صفوی و افشاری برای محافظت از مرز‌های شرقی از غرب کشور کوچانده شدند و بخش بزرگی از جمعیت مشهد را تشکیل می‌دهند.
سال‌1342 در روستای پهلوان‌پرور گوارشک، خاطره‌ای رقم خورد که تا امروز زنده است و دهان‌به‌دهان بین مردم می‌چرخد. بازماندگانی که این روز را به خاطر دارند، هنوز با شور و اشتیاق خاصی از آن صحبت می‌کنند. در این سال، روستای گوارشک که در بیست‌و‌چهار‌کیلومتری مشهد قرار دارد، میزبان جهان‌پهلوان غلامرضا تختی بود. در این روز، حدود 2 تا 3هزار نفر به دیدار تختی آمدند و آن‌قدر گاو و گوسفند و شتر جلو پایش کشتند که خود پهلوان از مردم خواست دیگر برایش خون نکنند.
جعفرقادرآبادی آموزش گروه سنی بزرگسالان را برعهده دارد. می‌گوید: این ورزش بر پایه تقوا و انسانیت است. با این ورزش جوان‌ها دچار آسیب‌های اجتماعی نمی‌شوند. جوانان مناطق محروم و حاشیه شهر هیچ دلخوشی‌ای جز ورزش ندارند. اگر همت این مربیان نبود این سالن تعطیل می‌شد و احتمالا جوانان درگیر اعتیاد و بزهکاری‌های دیگری می‌شدند که می‌تواند باعث فروپاشی خانواده‌ها شود.
گوش راستم در مسابقات ده‌ جانبه بندر‌عباس شکست. حریفم شمالی بود و مقام سومی کشور را داشت. قبلش به من اخطار داده بودند که کشتی‌گیر قدری است و تندر می‌زند. به‌‌دلیل ترسم حریف همان ابتدا سه امتیاز از من جلو افتاد؛ اما کم‌کم لِم مسابقه دستم آمد و فهمیدم می‌توانم برنده شوم. لحظه آخر که می‌خواستم ضربه فنی‌اش کنم ناگهان سرش را بالا آورد که به گوش راستم خورد. شدت ضربه به حدی بود که گوشم شکست.پس از آن هم گوشم چندین وچند بار ضربه خورد. ضربه‌هایی که در طول این سال‌ها آن را به‌ چوبی خشک تبدیل کرده است.
به نظر من کشتی بیشتر از اینکه بخواهد ورزش باشد، راه و رسم زندگی است، فردی که در پستی و بلندی کشتی قرار می‌گیرد، چه قهرمان المپیک باشد و چه کسی که فقط به خاطر علاقه‌ای که دارد در این حوزه تمرین می‌کند، شیوه زندگی را تمرین می‌کند. اعتقاد دارم کشتی و نوع تمرینات آن باعث می‌شود تا فرد طعم سختی‌ها را بچشد و درس‌هایی بگیرد که در زندگی بسیار به درد می‌خورد، اینکه برخی افراد کشتی را فقط به چشم یک ورزش نگاه می‌کنند قبول ندارم چون کشتی در تاریخ ما، آیین پهلوانی و جوانمردی ما ریشه دارد.
پهلوان‌رستم رونق کشتی و مرام پهلوانی در محدوده توس را مدیون فردوسی بزرگ می‌داند و می‌گوید: ما هرچه در اینجا از مرام و شخصیت پهلوانی داریم، از حکیم ابوالقاسم فردوسی داریم.حماسه‌خوانی‌های فردوسی بود که سبب شد این مرام در توس به‌وجود آید، زیرا خودش پهلوان‌زاده بود. شما در اطراف توس که نگاه کنید، فرهنگ قند اول در عروسی‌ها به‌نشانه جایزه پهلوان قدمت زیادی دارد و از قدیم فرهنگ کشتی پهلوانی و ورزش اصیل ایرانی در اینجا زنده بوده است؛ به‌حدی که در حدود پنجاه سال قبل تختی هم برای دیدن شرایط اینجا و کشتی‌های اینجا به توس آمد که در تمام مسیر من همراه او بودم.
جمعه روز قرار پهلوانان گذشته و امروز، برای کشتی گرفتن در گود طلاب است. کشتی باچوخه طرف‌داران زیادی دارد، از مردمان عادی گرفته تا مدیران شهری. محوطه هنوز خاکی است و دست‌انداز دارد و نباید خیلی وسواس روی تمیزی لباس و کفش‌هایتان داشته باشید. جمعیت در همان میدان خاکی می‌جوشد و لحظه‌به‌لحظه بیشتر می‌شود. حاضران در هر نقطه‌ای که فکر کنند دید و احاطه‌شان به میدان زیاد است، می‌نشینند و منتظر شروع مسابقه می‌مانند تا نبرد ۲ کشتی‌گیری را تماشا کنند که پنجه‌درپنجه هم انداخته‌اند و قرار است یکی از آن‌ها پشت حریف را به خاک بمالد و قند اول مسابقه را از آن خود کند. صدای صلوات از همان لحظه اول بلند است و هرچه جمعیت بیشتر می‌شود، فریاد‌ها هم بلندتر به گوش می‌رسد.
تختی در زیرگیری استاد بود، تا آمد زیر یک‌خم بگیرد، احمد کمرش را قاپید و رفت پشتش و سریع آقاتختی را روی پل برد و این در کشتی پهلوانی یعنی تمام، اما داور سوت نزد.
حجت کرامتی که برادر کوچک‌تر مهدی (عضو سابق تیم ملی جودو ایران) است بر اثر یک اتفاق و شوخی برادرانه به دنیای ورزش حرفه‌ای گام نهاد.
علی پوررجب درباره اولین رقابت‌ کشتی می‌گوید: دهه40 من یک چوپان ساده بودم. همیشه می‌دیدم جوانان از کشتی پهلوانی صحبت می‌کنند. پهلوانان و مردم عادی از روستاهای اطراف مشهد پیاده یا با دوچرخه برای شرکت در مسابقات کشتی یا تماشای آن به گود ننه‌خداداد می‌رفتند.این وضعیت باعث شد تصمیم بگیرم خودم به گود کشتی بروم و ببینم مردم برای چه این همه هیجان دارند. این ماجرا مربوط به سال1354 است.
پهلوان بهروز پرهیزگار ازکودکی وارد گود‌های زورخانه و کشتی باچوخه می‌شود و در مدت ۱۰ سال بیش از ۵۰ مقام بین‌المللی را در رشته‌های کشتی پهلوانی، باچوخه و جودو کسب می‌کند. فرزندش علی پرهیزگار نیز ۸ سال عضو تیم ملی ایران در رده‌های سنی نونهالان، نوجوانان و جوانان بوده و دو، سه جین مدال رنگارنگ را از تورنمنت‌های بین‌المللی جودو برای پرچم ایران به ارمغان آورده است. این پدر و پسر هر دو از جودوکارانی هستند که ورزش قهرمانی را با کشتی باچوخه آغاز کرده‌اند، به همین سبب تبحر خاصی در استفاده از «فن لنگ» دارند و ورزشکاران، مربیان و داوران خارجی به آن‌ها لقب «پا طلایی» داده‌اند.
می‌گوید: «نگاه به گوش شکسته و گردن کلفت کشتی‌گیرها نکنید. کشتی‌گیرها قلبی لطیف و مهربان در سینه دارند.» با خود فکر می‌کنم که خودش صاحب یکی از مهربان‌ترین قلب‌هاست اما دغدغه‌مندبودنش را بیشتر در پایان گفت‌وگو حس می‌کنم. وقتی که می‌خواهیم از او عکس بگیریم و او حاضر به عکس‌برداری در سالن کشتی نمی‌شود تا مبادا تمرین بچه‌ها مختل شود. «هاشم عفت‌پناه» به نوعی تاریخ شفاهی کشتی منطقه 6 محسوب می‌شود. اولین سالن کشتی این منطقه را او به همراه اهالی افتتاح کرده است. کشتارگاهی که تبدیل به یک سالن درب و داغان می‌شود تا بستری باشد برای محقق شدن آمال و آرزوی انبوه کشتی‌گیران جوان و پرانگیزه اینجا. سکویی برای پرتاب و رسیدن به عرصه‌های بزرگ‌تر.
هنوز هم اگر به دیوارهای تپل‌محله و نوغان گوش بچسبانی، صدای یاعلی گفتنشان را می‌شنوی. منظورم همان افرادی است که با کلاه مخملی مشکی و دستمال یزدی و با پاشنه خوابیده کفش و ابروهای درهم تنیده و دوسه نفر نوچه این طرف و آن طرف دست به سینه جلوی مردم محله مرام و مسلک پهلوانی‌شان را از سر محله تا ته محله گز می‌‌کردند. تعدادشان هم کم نبوده است. آن‌طور که حافظه قدیمی‌های محله یاری می‌دهد، در هر کوچه‌ای 2پهلوان نامی بوده‌اند.
نصف شب احساس کردم که صدایی را در بیرون از چادر شنیدم. با احتیاط از گوشه چادر به بیرون نگاه کردم. چراغ قوه را که انداختم روبه‌رویم یک خرس سیاه ایستاده بود، حسابی ترسیده بودیم. هر لحظه امکان حمله خرس وجود داشت. من و 2نفر دیگر از گروه 3تفنگدار از چادر بیرون آمدیم و نور چراغ قوه را به چشمان خرس انداختیم. با درآوردن صدایی شبیه شلیک اسلحه و تیر خرس ترسید و از ما دورشد.
فعالیت حسن نیک‌بین، مرد خوشنام کشتی باچوخه در این ورزش خلاصه به چند پیروزی و گرفتن لقب پهلوان نیست، او در این رشته نام‌های بزرگی را شکست داد و در مسابقات استانی و کشوری مقام اول و دوم سنگین‌وزن استان و کشور را در دوره‌های مختلف از آن خود کرد.
بین در و همسایه معروف است به (اوستا برات) این پیشوند اوستا را هم از شغل جوشکاری‌اش دارد. آهن به آهن و خشت به خشت مسجد محله را خودش روی هم گذاشته است. دهه 60مسجد بنی‌هاشم در موعود٢٣ فقط یک چهاردیواری کوچک بوده که جواب‌گوی این همه نمازگزار توی محله نبوده است. این می‌شود که اهالی تصمیم می‌گیرند مسجد را بازسازی کنند و مسئولیت کار هم به دوش اوستا برات جوشکار می‌افتد. زمین را شخص دیگری وقف می‌کند و هزینه بازسازی را هم همه محله با هم جور می‌کنند.