معصومه محمودی معلم بازنشسته محله فارغالتحصیلان میگوید: بیشتر از بقیه پایهها، معلم کلاس سوم بودم. نزدیک به ۴۰ سال کارکردن با بهترین، پاکترین و صادقترین گروه اجتماع خاطرات زیادی برای من به جای گذاشته است.
خانه شطرنج پارک لاله را بیشتر ساکنان منطقه ۹ دیدهاند و اگر دیوارهای شطرنجی آبی رنگش را ندیدهباشند وصف آن را از اطرافیان شنیدهاند. حدود دو سالی است که این مکان به عنوان نخستین خانه شطرنج در فضای پارکی احداث شده است.
حسین عادلفهمیده قبل از سال ۷۰ مدرک درجه یک داوری را میگیرد و بعد از آن در سال ۷۲ میشود داور ملی فوتبال، اما، چون پس از کسب داوری ملی سنش بیشتر از ۳۵ سال است، برای داوری بینالمللی دعوت نمیشود.
گفتوگو با اسماعیل راستکردار فرزند محمد به شماره شناسنامه یک و متولد سال ۱۳۳۲ که به اندازه موهای سرش قبر ساخته و اتفاقا همین امسال بازنشسته شده، تا حد زیادی ترس شما را از مرگ خواهد ریخت.
فضلالله مصدق دبیر بازنشسته است از سال۶۷ در محله آزادشهر سکونت دارد. او میگوید: وقتی خانهام را ساختم چهار خانه بیشتر در این محله ساخته نشده بود و اطرافمان همه باغ بود.
محمد نیک، بازنشسته بانک است و در میدان ده دی، صرافی دارد. از کسی که این همه مدت فقط با عدد و رقم سروکار داشته، توقع میرود روحیاتی سرد داشته باشد. اما با کمال تعجب باید بگوییم او شاعر است.
سیدحسن میرمرتضوی یکی از قدیمیهای چهارراه عنصری است که بهواسطه سالها حضورش در دادگستری همواره در متن مشکلات و گرفتاریهای مردم بوده است.
محمدعلی عشرت آبادی ۴۲سال سابقه خدمت در آموزش و پرورش را دارد. او میگوید: ۲۲ ساله بودم که دوره دانشسرا را به اتمام رساندم و برای اولین بار در مدرسهای در شهرستان تربتحیدریه مشغول به تدریس شدم.
«روزهایی که گذشت»، «مشهد به روایتی دیگر»، «فرهنگ عامه نیشابور» ازجمله آثار و تألیفات این نویسنده ساکن محله دانشجوست. لطفآبادی میگوید: ۱۰اثر از هفدهاثر منتشرشدهام در کمتر از یک دهه اخیر است.
عمر همسایگی برخی ساکنان کوچه امامت۱۳ به زمان پاگرفتن درختان پارک ملت برمیگردد؛ زمانیکه تازه نهالهای آن را کاشته بودند و هنوز از جدولکشی و آسفالت این بوستان و بیا و برو در آن خبری نبود.
سمیه صادقی از مرحوم پدرش میگوید: از خود او شنیدم در کمپ اسرای عراقی یک کیسه طلا جمع کرده و همه را تحویل تهران داده بود. همیشه مراقب بود که مقرری سربازان سر موعد پرداخت شود.
عبدالمجید عصاری ازطریق قلمش، کارهای خیر انجام داده است. او با مجوز دادستان، داستان زندگی پسری را به نگارش درمیآورد که ۱۲ سال به اتهام مشارکت در قتل، زندان بود و در کانالش منتشر میکند.
حسن ذوالفقاری وقت نوشتن کتاب درباره شهدا حس خاصی داشته است؛ «زمان تحقیق در پرونده شهدا، طوری با آنها حس نزدیکی میکردم که انگار سالها با آنها زندگی کردم و دارم درباره رفقای صمیمیام مینویسم.»
محمدعلی امامدادی سالهاست بازنشسته شده اما همیشه حواسش به درختان و فضای سبز هست. میگوید: در خیابان دور میزنم و اگر کسی مسافرت بود یا فراموش کرده بود به درختانش رسیدگی کند، آنها را آبیاری میکنم.
حسن رضازاده ۳۰ سال نگهبان «گداخانه سابق» یا همان خانه سبز بوده است. او اعتقادش این است به فقرایی که دستشان را در ملأعام دراز میکنند، نباید کمک کرد؛ زیرا این کمک، بهانهای خوب است برای شیوع تکدیگری.
محمدرضا نوروزی پس از بازنشستگی مغازه فروش محصولات فرهنگی را راه انداخته است. هرچند دخل و خرجش به هم نمیخورد، اما او دوست دارد سهمی در هدایت درست جوانان داشته باشد.
رمضانعلی کوشکی بازنشسته و عاشق ورزش فوتبال است. او روپایی زدن را خیلی دوست دارد و آخرین بار در تهران بود که با ساعت میدان انقلاب ۴ ساعت و ۳۰ دقیقه روپایی زده است.
دیدن علاقه بچهها به حضور در مسجد سبب شد احمدآقا تصمیم بگیرد محیط مسجد را برای حضور آنها آماده کند؛ پیشنهاد داد پنجشنبهها یک ساعت مانده به اذان مغرب همراه سایر دوستانشان میتوانند به مسجد بیایند تا دور هم بازی کنند.
حسین جلائیانوحیدی میگوید: مشکلات حقوق بازنشستگی همچنان پابرجاست. پا به سن که میگذاریم، از یک طرف هزینههای درمان اضافه میشود و از طرف دیگر بچهات، خانوادهای تشکیل داده که همراه آنها به دیدنت میآید.
دکتر «محمدعلی احمدیان» برای نخستینبار دوره «برنامهریزی شهری» را در گروه «جغرافیای دانشگاه فردوسی» دایر و نخستین کنکور دکترای جغرافیا را برگزار کرد.