کارآفرینی - صفحه 12

این مخترع مشهدی تلاش‌ها و کوشش‌های زیادی برای تولید و اشتغال داخلی داشته است. یکی از اختراعات باعث شده تا دانشجویان از صف‌های طولانی سلف سرویس راحت شوند!
اکبر کوهستانی‌مقدم آدمی در مرز ۴۰ سالگی است که دغدغه و نگرانی‌اش برای سلامت جامعه مسیر زندگی‌اش را دگرگون می‌کند و از نماینده یک شرکت بزرگ الکترونیک در مشهد، به یک کارآفرین حوزه غذا و دارو تبدیل می‌شود.
قاسم نوری، جوان داستان ما فقط ۲۸ سال سن دارد، ولی برای پنجاه‌نفر شغل ایجاد کرده است و سه‌مجموعه را راهبری می‌کند.
سال‌۸۰ با پول‌هایی که از خیاطی پس‌انداز کرده بودم، یک خانه اجاره کردم و در آن کار دوخت‌ودوز انجام می‌دادم. سال‌۹۵ تصمیم گرفتم کارگاه راه‌اندازی کنم.
اکنون چهل‌سال از آن زمان می‌گذرد. تعداد انگشترهایی را که در این سال‌ها ساخته است، به خاطر ندارد، اما رضایت و لبخند مشتری همیشه قوت قلبی برای ادامه کارش بوده است. غلامرضا مظفریان‌‌مقدم تا‌کنون هجده‌کارگاه تراش سنگ‌های قیمتی در هجده‌استان کشور راه‌اندازی کرده و در 28‌کشور دنیا دوره‌های سنگ‌تراشی، سنگ‌شناسی و نمایشگاه فروش سنگ‌های زینتی برگزار کرده است. رنگ مورد‌علاقه او سال‌ها‌ست که فیروزه‌ای است.
پشت یکی از میز‌های بازارچه چهار‌راه مخابرات قاسم‌آباد زنی ایستاده است که قصه‌ای شنیدنی دارد.
انجمن یاریگران محله که در فضای مجازی شکل گرفت خیلی‌ها را هوادار خود کرد، ایده‌ای که به ذهن زهره خاکپور و دوستان قدیمی‌اش در پایگاه بسیج امام خمینی(ره) رسید. آن‌ها اولین گام را در جهت حمایت از کسب‌وکارهای خانگی گام برداشتند. هیچ‌یک تصور نمی‌کردند عملیاتی شدن طرح بازارچه محلی تا این اندازه گره‌گشا باشد. انجمن یاریگران محله خیلی زود برای کارآفرین‌ها فرصت فروش مهیا کرد. معمولا بازارچه‌ها در مکان‌های فرهنگی محله برگزار می‌شود.
زندگی منحصربه‌فردی دارد. کافی است یک نفر او و خانواده‌اش را دیده باشد تا همیشه یادش باشد این مادر دهه‌هفتادی و دغدغه‌مند می‌کوشد بسیاری از تابوها را بشکند و زندگی‌اش را طور دیگری بسازد. اگرچه خیلی‌ها مطهره جاویدی را به نام مادر استارت‌آپی می‌شناسند اما او قبل از همه این‌ها امتحانش را برای پذیرش مسئولیت و تغییر در روال همیشگی زندگی گذرانده است. دختری که در کنار همسر و دو فرزندش زیست متفاوتی از مادرانگی را ترویج می‌کند و می‌کوشد تابوهای کارآفرینی را بشکند و به زبان نوجوانان و جوانان حرف بزند.
کارگاهی در حاشیه بولوار امت و محله سجادیه است که نه زرق و برقی دارد و نه تابلو بزرگی، با این‌حال اینجا سه نفر مشغول کار هستند و نان خانه‌شان را می‌برند. این گلدوزی کامپیوتری یکی از کارگاه‌های باقی‌مانده در راسته بولوار امت است که هنوز پابرجاست. در سال‌های نه‌چندان دور اینجا بورس گلدوزی کامپیوتری بود اما حالا آن کارگاه‌ها جای خود را به فروشگاه‌های پررنگ و لعاب کلاه‌فروشی داده‌اند. هادی ذاکرنژاد، اوستاکار و گلدوز جوانی است اما 20سال در این حرفه سابقه دارد و چراغ کارگاهش را روشن نگه داشته است.
تا اواخر دهه 60 هنوز گرجی سفلی رنگ و بوی روستا را داشت اما به مرور، مزارع کشاورزی و باغ‌های میوه جای خود را به خانه‌های مسکونی و کوچه‌های تودرتو دادند. علی ایزانلو از قدیمی‌های روستاست که تعریف می‌کند: ما از سال 1365 در این روستا سکونت داشتیم. یادم هست اینجا پر بود از باغ‌های میوه و گندمزار. نوجوانان و جوانان روستا تفریحشان این بود در مزارع گشت‌وگذار کنند و برای رفع خستگی در رودخانه کشف آب‌تنی می‌کردند. به مرور زمان، فاضلاب وارد رودخانه شد. ماهی‌ها و موجودات رودخانه مردند. هر روز و هر ماه و هر سال، آب کشف رود بدتر شد تا آنجا که دیگر کشاورزان برای آبیاری محصولاتشان نمی‌توانستند از آب رودخانه استفاده کنند و زمین‌های خود را قطعه‌قطعه کردند و فروختند.
زهره دوره‌های خیاطی‌اش را که تمام می‌کند با همان دوخت‌ودوز سرش را گرم می‌کند تا اینکه در سال1378کارگاه کوچکی را در منزل پدری‌اش به راه می‌اندازد؛ در این دوره بیشتر وقتم به دوخت لباس، چادر و جانماز برای آشناها و همسایه‌ها می‌گذشت. سال1380 با همسرم که او هم خیاط بود، آشنا شدم و بعد از مدتی با همدیگر ازدواج کردیم. چون همکار بودیم کارمان را توسعه دادیم. درجریان حضور و رفت‌وآمدم در محله متوجه شدم که زنان سرپرست خانوار بسیاری در آنجا ساکن هستند که نیازمند درآمد و کار هستند اما چون مهارتی ندارند مجبور به انجام کارهای خلاف مثل فروش مواد هستند.
دل گشاده و قلبی مهربان باید داشته باشی که حاضر شوی پا به زندان بگذاری و به سارق، قاچاقچی، قاتل و... دوخت‌ودوز یاد بدهی تا در زندان و پس از آزادی، راه کسب پول حلال برایش باز باشد و دوباره در مسیر جرم‌های قبلی قرار نگیرد. مینا سبحانی با همین یک جمله‌ که از استادش یاد گرفت، تاکنون استقامت به خرج داده و ناجی ده‌ها بانوی خودسرپرست شده است.
آدرس منزلش یکی از کوچه‌های خلج است. کوچه‌ای بن‌بست که در انتهایش دو در حیاط قرار دارد. زنگ خانه از همان قدیمی‌هاست. وقتی زنگ می‌زنیم، فاطمه خانم شوریده با لبخند در حیاط را باز می‌کند و به خانه نقلی‌اش وارد می‌شویم. به گفته خودش 50متر بیشتر نیست. اما از همان فضای کم برای پرورش گل و گیاه استفاده کرده است.
حمید فرشچی می‌گوید: برای اطمینان از کارکرد آن، منتظر ماندیم فصل برداشت محصول برسد. سال گذشته اولین دستگاه خشک‌کن ساخته‌شده را ارزیابی کردیم. به مدت 45 روز و هر روز 12 ساعت از آن استفاده می‌کردیم تا هرگونه مشکلی را به‌سرعت برطرف کنیم و دستگاه تکمیل شود. پس از روز‌های سخت و فشرده تست، امسال دومین سال پیاپی است که از این دستگاه استفاده شده است و زعفران نگینی تولید می‌شود که مرغوب است و آماده رقابت با بهترین محصولات برای عرضه در بازار است.
زمانی که ایده راه‌اندازی کارگاه سمنوپزی به ذهنش می‌رسد، هیچ سرمایه‌ای در بساط ندارد که بتواند مواد اولیه را تهیه کند، اما باز هم نمی‌گذارد ناهمواری‌های راه، او را از مسیر منحرف کند. یک‌میلیون تومان وام می‌گیرد و با همان مبلغ مقداری گندم، بادام و آرد گندم را تهیه می‌کند؛ «خیلی‌ها می‌گویند با دست خالی نمی‌شود کاری را شروع کرد، اما من این‌کار را انجام دادم. کارگاه کوچک سمنوپزی ما خیلی زود به درآمدزایی رسید و من مبلغی را که وام گرفته بودم، در اقساط پنجاه‌هزارتومانی برگرداندم.»
میترا محمدی پیش از اینکه فعالیت‌های داوطلبانه خود در حوزه محیط‌زیست را شروع کند، در این حوزه افتخارات متعددی کسب کرده است. می‌گوید: درباره این اختراع مفید برای طبیعت، دو ثبت اختراع در کشور مالزی داشتیم و بعد از آن هم من با کار بیشتر روی این طرح، یک اختراع در ایران ثبت کردم. البته متأسفانه به‌واسطه هزینه زیاد، هنوز راکتورهای مخصوص این‌کار را نتوانسته‌ایم برای تولید پلاستیک‌های زیستی در کشورمان به‌شکل انبوه برسانیم.
مسئول مرکز کارآفرینی رویش می‌گوید: برخی از این خانواده‌ها ممکن است به دلیل پیری و ناتوانی جسمی‌ توان کارکردن نداشته باشند اما تعدادی هستند که توان کارکردن دارند. این افراد ابتدا آموزش می‌بینند بعد از آن می‌توانند از وام اشتغال‌زایی که از طریق کمیته امداد و یا خیران در اختیارشان قرار می‌دهند، استفاده کنند.خوشبختانه در سایه این حمایت‌ها تعدادی از خانواده‌ها به چرخه کارآفرینی و تولید وارد شده‌اند و با کسب درآمد نیاز کمتری به کمک‌های خیران دارند.
باید شصت سال را رد کرده باشد، عینکش را روی صورتش جابه‌جا می‌کند و سوزن را با دقت در چرم فرو می‌برد. اولین‌بار است که در این کارگاه دست به چرم می‌برد اما اولین تجربه‌اش را تجربه‌ای قشنگ و شیرین می‌نامد! او از هفتم شهریور ماه یک روز در میان با دخترش به این مرکز می‌آید و چهار ساعت پای میز می‌نشیند‌. مسیری طولانی را از آن سر شهر در محله طلاب تا اینجا طی می‌کنند اما تا امروز یک جلسه هم غیبت نداشته‌اند. فهیمه بهرامی دختر سی‌ساله او از اهداف و آرزوهایشان می‌گوید، اینکه دلش می‌خواهد یک روز همراه مادرش کارگاه تولیدی کیف چرم داشته باشند.
شروع ماجرا و ارتباطش با محله نوده به 30سال قبل برمی‌گردد. زمانی که با همه سرمایه‌اش قطعه زمینی را در محله نوده می‌خرد و خانه‌ای می‌سازد به این امید که آن را بفروشد و در جای دیگری ساکن شود اما هیچ‌کس خانه‌اش را نمی‌خرد و او از روی ناچاری در محله نوده ماندگار می‌شود. 30سال از آن ماجرا گذشته است. او که تحصیل‌کرده حوزه علمیه است حرکتی انقلابی و جهادی را برای ارتقای سطح فرهنگی و اجتماعی محله نوده آغاز می‌کند. حرکتی که 30سال تمام طول کشیده و هنوز هم ادامه دارد. مهدی رحمتی همه زندگی، سرمایه و کارش را وقف کمک به مردم محروم محله نوده کرده است.
از آن آدم‌هایی است که می‌خواهد ماهی‌گیری را به دیگران یاد بدهد. نگاهش این است که همه زنان باید توانمند شوند. برای رسیدن به این نگاه که دیگر هدف اصلی زندگی‌اش شده‌است، تلاش خود را کرده و همت خود را برای توانمندی زنان به‌خصوص زنان حاشیه شهر گذاشته است و به عنوان کارآفرین پیش‌ران در این مناطق فعالیت می‌کند. این بانوی فعال بیش از بیست سال است که به زنان، هنرهای دستی را رایگان و کم‌بها آموزش می‌دهد و با برگزاری نمایشگاه‌های مختلف، می‌کوشد بازاری ثابت برای هنرهای دستی زنان ایجاد کند.